مردى كه باغهاى بهشت را به دنیا فروخت
توسط : roohsavar

مرد مسلمانى بود كه شاخه یكى از درختان خرماى او به حیاط خانه مرد فقیر و عیالمندى رفته بود، صاحب درخت گاهى بدون اجازه وارد حیاط خانه مى شد و براى چیدن خرماها بالاى درخت مى رفت ، گاهى تعدادى خرما به حیاط مرد فقیر مى افتاد و كودكانش خرماها را بر مى داشتند، مرد از درخت پایین مى آمد و خرماها را از دست آنها مى گرفت و اگر خرما را در دهان یكى از بچه ها مى دید انگشتش را در داخل دهان مى كرد و خرما را بیرون مى آورد.
مرد فقیر خدمت پیامبر رسید و از صاحب درخت شكایت كرد. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: برو تا به شكایتت رسیدگى كنم .
سپس پیامبر صاحب درخت را دید و به او فرمود: این درختى كه شاخه هایش به خانه فلان كس آمده است به من مى دهى تا در مقابل آن ، درخت خرمایى در بهشت از آن تو باشد؟
مرد گفت : نمى دهم ! من خیلى درختان خرما دارم و خرماى هیچ كدام به خوبى این درخت نیست .
حضرت فرمود: اگر بدهى من در مقابلش باغى در بهشت به تو مى دهم . مرد گفت : نمى دهم !
ابو دحداح یكى از صحابه پیامبر بود، سخن رسول خدا را شنید. و عرض ‍ كرد: یا رسول الله اگر من این درخت را از او بخرم و به شما واگذار كنم آیا شما آنچه را كه به آن مرد مى دادى به من مرحمت مى كنى ؟ فرمود: آرى . ابو دحداح رفت با صاحب درخت صحبت كرد مرد گفت : محمد (صلى الله علیه و آله ) مى خواست مقابل این درخت درختهایى در بهشت به من بدهد من نپذیرفتم چون خرماى این درخت بسیار لذیذ است . ابو دحداح گفت : آیا حاضرى بفروشى یا نه ؟ گفت نه ، مگر اینكه چهل درخت به من بدهى . ابو دحداح گفت : چه بهاى سنگینى براى درخت كچ شده مطالبه مى كنى . ابو دحداح پس از سكوت كوتاه گفت خیلى خوب چهل درخت به تو مى دهم .
مرد طمع كار گفت : اگر راست مى گویى چند نفر بعنوان شاهد بیاور! ابو دحداح عده اى را براى انجام معامله شاهد گرفت آنگاه به محضر پیامبر آمد و عرض كرد: یا رسول الله درخت خرما را خریدم ملك من شده است ، تقدیم خدمت مباركتان مى كنم ، تقاضا دارم آن را از من بپذیر و باغ بهشتى كه به آن مرد مى دادى قبول نكرد اینك به من عنایت فرما.
پیامبر فرمود: اى ابو دحداح ! نه یك باغ بلكه تعدادى از باغهاى بهشت در اختیار شماست . پیامبر به سراغ مرد فقیر رفت و به او گفت این درخت از آن تو و فرزندان تو است . به این ترتیب مرد كوتاه نظر براى زندگى چند روزه دنیا باغ بهشتى را از دست داد و ابو دحداح مالك آن باغ و باغهاى دیگر شد.

نام كتاب : داستانهاى بحارالانوار جلد 4

مؤ لف : محمود ناصرى

چهارشنبه 12/12/1388 - 22:7
پسندیدم 0
UserName