به خاطر این یکی ...
توسط : majidi_mk2003
به خاطر این یکی ... ! (2)

اوّلاً ! یعنی پول ِ خون ِ پدرت، بالکل، به قیمت پشت ِ جلد ِ این کتا ب است؟!اینقدر ارزان؟ اگر این جوری است که یکی دو تا استکان لب پر هم برای ما بریز! خودت هم بزن، روشن می شوی! اصلاً پول خون پدر یعنی چه؟ شده ای کأنه برادر بزرگه ی برادران ِ کارامازوف که ابوی اش را نفله کرد! دستت درست! ...

می گویند " امیرخانی" در " من او " به تفسیر و شاید هم گونه ای از تأویل یکی از احادیث قدسی پرداخته است : " مَن عَشَّقَ فَعَفَّ ثُمَّ ماتَ ماتَ شَهیدا! " البته راست گفته اند...

علی و مهتاب از دوران ابتدایی یکدیگر را می شناسند... از همان روزها، علی دل در گرو مهر ِ مهتاب دارد با آن موهای آبشاری اش ... علی از خانواده ای سرشناس است و خانواده ی مهتاب به گونه ای خدمتکار آنها هستند. برادر ِ مه تاب، کریم که دوست اول تا آخر عمر علی است با وجودی که همیشه همراه و همسفره ی علی بود امّا شایسته بار نیامد و راهش را به خطا رفت و جانش را بر سر همین بی لیاقتی از دست داد. علی امّا از همان کودکی با مرام پدر بزرگ جوانمرد و به عبارت قدیمی ها " لوتی " ی خود با نام حاج فتّاح خو گرفت و بزرگ شد. همان روزها که اطرافیان او را به خاطر ِ همنشینی و نشست و برخاست با کریم سرزنش می کردند امّا او به خاطر حرمت دوستی و جوانمردی آموخته بود که نگاهبان این رابطه و حرمت و نون و نمک خوردن ها باشد.این رفتار از سوی پدر بزرگ، حاج فتّاح ستوده می شود و این صفت برجسته در علی ماندگار می ماند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

"تنها چیزی که حدّ نداره،رفاقته !":

 (یکی از دیالوگ های کتاب )

 

 

 

 

 

  راست گفته اند کتاب با پردازشی واقعن ستودنی و دلنشین به طرح و بحث آن حدیث قدسی پرداخته است و انصافن بی هیچ مبالغه ای عالی از کار درآمده... معنای حدیث را که حتمن می دانید: هر آن که محبتی بر دل گیرد_عاشق شود_ و در آن پاکدامنی پیشه گیرد و در این پاک ورزی جان سپارد، شهید است...

علی که از دوران کودکی با عشق مهتاب زیسته است و حتا در این مسیر در معرض خیر اندیشی های جاهلانه ی بزرگ ترها هم قرار گرفته تا شاید مهر این دختر از دلش بیرون برود و محبّتِ کسی هم شأن خود را برگیرد ... تا دم مرگ با عشق ناب و شیرین مهتابش می زید... در این مدّت حتا مجبور می شود دوران هجران طولانی را هم تحمّل کند ، دورانی که مهتاب به همراه مریم ، خواهر علی برای تحصیل به فرانسه می رود.... بعدها که علی نیز به آنها می پیوندد در دیار آزادی و بی هیچ محدودیتی در حالی که هر دو به هم علاقه مندند این فرصت را دارند که به عشق بازی بپردازند و دوران پر هجر عشق را به وصلی شیرین و دلخواه سامان بخشند امّا جوانمردی ، پاک اندیشی و ایمان علی او را از هر خطایی نگاه می دارد ...

بگذریم قلم امیرخانی در این اثر - به گمان من – غوغا کرده است ... معرفی ی شخصّیت ها ، اصلن آفرینش آنها، انتخاب موضوع، ترسیم فضای اجتماعی و تاریخی، وصف لحظات و شرایط حاکم جای انتقادی را نگذاشته است...

امّا آن چه این کتاب را برای من در شمار کتاب های ارزشمند کتابخانه ام قرار داده و چنین مرا به ستایش کردن نشانده است، پردازش جذّاب و استادانه ی این حدیث نیست و حتا داستان عشق علی و مهتاب هم نیست ... بی گمان همان گونه که در بخش پیشین این نوشتار گفته ام توانایی امیرخانی در بازی کردن با واژه ها تحسین کارشناسان را برانگیخته است... توانایی ی دیگری که او در دیگر آثارش نیز به عنوان یک سبک از آن بهره گرفته است دستمایه قرار دادن احادیث ومفاهیم آیینی است که از گوشه و کنار نیایش ها و دعاها درآورده ، مفاهیمی که شاید از چشم خیلی ها پنهان مانده است. در همین کتاب " من او " می بینید که چگونه یک حدیث توانسته در آفرینش هنرمندانه ی امیر خانی، رمانی چنین بایسته را خلق کند. آیا این گواه خلّاقیّت و ظرافت اندیشی ی این جوان نیست؟

به هر روی آنچه من را شیفته ی این کتاب کرده است، ترسیم شایسته و واگویه ای دوباره از روایت جوانمردی است... عینیتی برای چشیدن طعم مفهوم " مردانگی " در فضای سرد و بی روح و لبریز از دروغ ِ امروز... زنده کردن یاد دوباره ی مردان قدیم این مرز و بوم... آنان که سرشان می رفت، حرف شان نمی رفت ... آنان که حرمت نمک را می شناختند...آنان که عشق را چنین ارزشمندمی شماردند و هوس را از سینه هایشان زدوده بودند... آنان که پاکدامنی را قدر می دانستند و غیرت _البته بدون تعصب منظور من است_ را در راه حفظ حریم عاشقانه ی خود به کار می گرفتند...آنان که ارزش رفاقت و دوستی برایشان آن قد رمهم بود که از جانشان برای حفظ آن مایه می گذاشتند... رافاقت های صادقانه...

امیرخانی در " من او " مرد بودن را نشان داده است ... مرد بودن را ...

می دانید ... خواندن " من او " هنر نیست ... خریدن آن هم همین طور ... " من او " را فهمیدن و رادمردی را درک کردن در داستانی که بهانه اش یک حدیث قدسی است  هنر می خواهد... این کتاب را اگر نمی خرید... اشکالی ندارد... اگر ندارید ... اهمیّتی ندارد... اگر از نویسنده اش خوشتان نمی آید ... حرفی نیست ... امّا اگر دل خسته از نامردمی ها و نامردی ها هستید برای دل خودتان " من او " را بخوانید... گمان کنم پس از آن شما هم با من موافق باشید که بگوییم

" من او " کتابی مقدّس است.

يکشنبه 2/12/1388 - 17:5
پسندیدم 0
UserName