ذكر چند كرامت
توسط : mobe205
توكّل و اطمینان به استجابت دعا در مسجد جمكران
جناب مستطاب آقاى حاج حبیب اللَّه بیگدلى (از اخیار قم و والد محترم صدیق مكرّم جناب آقاى حاج شیخ مهدى بیگدلى) فرمود: مرحوم آقاى حاج شیخ عباس قمى -محدّث معروف- برادرى داشت به نام حاج مرتضى، این مرد كاسب بود و چندان سوادى نداشت، امّا بسیار متدیّن و خوش عقیده بود. روزى همسرش مى‏گوید: براى دخترمان رفته رفته باید جهیزیه فراهم كرد. وى در جواب مى‏گوید: فعلاً وقت شوهر كردن او نیست. هر زمان به سنّ مقتضى رسید، به مسجد جمكران مى‏روم و ترتیب كار را مى‏دهم. بعد از چند سال همسرش مى‏گوید: حالا وقت تهیه جهیزیه است، زیرا دختر به سن شوهردارى رسیده است.
حاجى مى‏گوید: رفتم مسجد جمكران تا ترتیب كار داده شود. مسجد مى‏رود و شب را بیتوته كرده، دعا و توسّل لازم را به عمل مى‏آورد. فرداى آن شب پیاده برمى‏گردد. در اثناى راه، از درخت توتى كه هنگام بهره برداریش رسیده بود استفاده مى‏كند و سپس، زیر آن درخت مى‏خوابد. بعد از استراحت راهى منزل مى‏شود. وقتى وارد مى‏شود مشاهده مى‏كند كه مرحوم آیت اللَّه سید صدر الدین صدر موسوى، از علماى بزرگ قم، با طلبه جوانى در اتاق نشسته‏اند. مرحوم آقاى صدر مى‏فرماید: كجا بودى؟ نزدیك یك ساعت است به انتظار تو هستم. ایشان جریان را گزارش مى‏دهد.
مرحوم آقاى صدر مى‏فرماید: من آمده‏ام تا دخترت را براى این روحانى جوان خواستگارى كنم؛ تمام مخارج عقد و عروسى و جهیزیه با خودم مى‏باشد. از دخترت اذن بگیر؛ در صورتى كه موافقت نماید عقد ازدواج را جارى كنم. ایشان مطلب را با همسر و دخترش در میان گذاشته موافقت آنان را جلب مى‏كند و در همان مجلس، عقد نكاح جارى مى‏شود و تمام هزینه را مرحوم صدر مى‏پردازد و پس از یك هفته، مجلس عروسى برگزار مى‏گردد. "وَمَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ".
داستان حاج سید مرتضى حسینى
صدیق مكرّم آقاى حاج سید عباس حسینى (واعظ) كه چند ماه قبل مرحوم شد از پدرش مرحوم سید مرتضى حسینى كه از تربیت شدگان مرحوم حاج شیخ محمّد تقى بافقى است، جریانى را نقل كرد؛ از ایشان خواستم آن را بنویسد، قبول فرمود. چكیده آن نوشته كه نزدم موجود است این چنین است:
مرحوم سیّد مرتضى، منزل مسكونى خود را به یكصد و هشتاد تومان به طور اقساط پنج ماهه، خریدارى كرده و در سر رسید اوّلین قسط با تهى دستى روبرو مى‏شود. به مسجد جمكران رفته و به امام زمان‏علیه‏السلام متوسّل مى‏شود.
مرحوم حاج اسداللَّه خرّاز قمى كه از دوستان متدیّن مرحوم سیّد مرتضى بوده و حدود چهل سال سیّد براى او روضه هفتگى مى‏خوانده، او را دیدار كرده و مى‏گوید كه در خواب از طرف حضرت ولى عصرعلیه‏السلام مأمور شدم اقساط خانه‏ات را بپردازم (ظاهرا حاج اسداللَّه از اصل خرید خانه هم بى خبر بوده) سیّد قبول مى‏كند و تمام اقساط منزل به بركت توسّل به حضرت بقیة اللَّه توسط حاج اسداللَّه پرداخت مى‏گردد.
مرحوم حاج سید عبّاس مى‏گفت: آقاى حاج اسداللَّه، پدرم را وصىّ خود قرار داد. بعد از فوت حاجى، پدرم تمام مراسم واجب و مستحب را براى او انجام داد. آن شب بر اثر خستگى، بعد از نماز مغرب و عشا خوابش گرفت. نیمه شب از جا برخاست. خیال كردم ناخوش است. گفتم: چه شده؟ گفت: الآن حاج اسداللَّه را خواب دیدم. به من گفت: همه كارها را انجام دادید، مگر نماز لیلة الدفن را، تا دیر نشده برخیز آن را هم به جا آور. حال مى‏خواهم آن نماز را بخوانم. پدرم به من گفت: سیّد عباس، ببین حاجى در شب اوّل قبرش چقدر فراغ خاطر دارد.
یك داستان آموزنده
در سال ( 1340) شمسى كه در مشهد مقدّس تحصیل مى‏كردم، در یكى از شب‏هاى جمعه به منزل آقاى حاج آقا حسن قمى، فرزند مرحوم حاج آقا حسین قمى (مجتهد معروف) براى استماع موعظه كه خود متصدّى آن بود رفتم. ایشان در ضمن نصایحى كه داشتند، به زائران مرقد مطهر حضرت رضاعلیه‏السلام سفارش مى‏كرد كه خودشان را اصلاح كنند و از معصیت اجتناب نمایند، آنگاه فرمود: دوستى دارم از تجّار تهران كه محلّ وثوق مى‏باشد. وى برایم گفت: شریكى دارم كه چندى قبل براى زیارت به مشهد آمد. چند روز بعد از سفر او، در خواب مشاهده كردم كه من هم براى زیارت مرقد مطهر امام وارد حرم شدم. وقتى وارد روضه مقدّسه شدم، دیدم كه حضرت رضاعلیه‏السلام در یك بلندى نشسته و وضع زائران خود را مشاهده مى‏كند و به آنان احترام مى‏گذارد.
در این بین دیدم كه شریك من هم داخل جمعیّت است و دارد اطراف ضریح طواف مى‏كند. ولى وقتى مقابل امام رسید دستش را براى زدن سیلى به امام، دراز كرد! امام با عقب كشیدن چهره خود آن سیلى را رد نمود. طولى نكشید كه آن مرد مجدّدا مقابل امام آمد و دستش را به طرف امام دراز كرد! این بار هم سیلى به چهره امام اصابت نكرد. بعد از مدت كوتاهى براى بار سوم دستش را دراز كرد و یك سیلى به چهره نورانى آن حضرت زد! این بار سیلى به صورت امام اصابت نمود، به طورى كه رنگ چهره تابناك امام نیلگون گردید! از خواب بیدار شدم و در فكر فرو رفتم.
بعد از چند روز كه شریكم از سفر برگشت، به دیدار او رفتم و در خلوت، خواب را برایش بازگو نمودم. دیدم رنگ صورتش عوض شد و گفت: این خواب حقیقت دارد! من مشغول طواف بودم و به یكى از شبكه‏هاى ضریح دست انداختم، در كنارم زنى بود جوان، شیطان وسوسه‏ام كرد و او را به گناه دعوت كردم. آن زن اعتنا نكرد. یك دور دیگر زدم و باز كنار او قرار گرفتم و او را به گناه فرا خواندم. باز آن زن اعتنا نكرد. براى بار سوم، در اثر وعده‏هایى كه دادم، او را رام كردم و از همانجا براى انجام گناه وبى عفّتى همراه خود بیرون آوردم و سر انجام آلوده گناه منافى با عفت شدیم.
نگارنده مى‏گوید: اختلاط مرد و زن نامحرم در معرض گناه است. گرچه این اختلاط در حرم مطهر امام رضاعلیه‏السلام باشد. از عیسى‏بن مریم روایت شده است:
ایّاكم والنظرة فإنّها تزرع فی قلب الشهوة و كفى بها لصاحبها فتنه".
از نگاه به نامحرم پرهیز كنید زیرا در دل نگاه كننده تخم شهوات رإ؛""كك كشت مى‏كند و همان براى گرفتارى انسان كافى است".
كرامتى از حضرت معصومه‏ علیهاالسلام
چون تمام نعمت‏هاى مادّى و معنوى اهل قم، به بركت حضرت فاطمه معصومه‏علیهاالسلام است و ما همگى از بركت قبر مطهرش متنعّم هستیم، از انصاف به دور است كه در این كتاب از فضائلش نشود؛ بر این اساس چكیده كرامتى را كه صاحب انوار المشعشعین در كتابش به عنوان یك امر متواتر درج نموده، در این نوشتار مى‏آوریم. ایشان مى‏نویسد: یكى از خدّام آستانه مقدّسه حضرت معصومه به نام میرزا اسد اللَّه، از ناحیه پاگرفتار بیمارى شقاقلوس (بى حسّى و فاسد شدن عضوى از اندام) گشته، جراحان بالاتفاق نظر به قطع پاى ایشان دادند، تا بیمارى به دیگر اعضا سرایت نكند.
ایشان مى‏گوید: حال كه بناست فردا پایم را قطع كنند، امشب مرا به حرم مطهر حضرت معصومه ببرید. او را به دوش مى‏كشند و به حرم مى‏آورند. خدّام در را بسته و او را به حال خود وا مى‏گذارند، وى از فشار درد تا صبح صادق فریاد مى‏زند. هنگام صبح خوابش مى‏برد و در عالم خواب خانم مجلّله‏اى را مشاهده مى‏كند كه به او مى‏گوید: ترا چه مى‏شود؟ جواب مى‏دهد: پایم فاسد شده و از خدا مى‏خواهم كه یا مرا مرگ دهد و یا شفا بخشد.
آن خانم گوشه مقنعه خود را چندین دفعه به پاى او مالیده مى‏فرماید: تو را شفا دادیم. عرض مى‏كند: شما كى باشید؟ مى‏فرماید: فاطمه دختر موسى‏بن جعفر.
او از خواب بیدار مى‏شود و خود را سالم مى‏یابد. فریادش بلند مى‏شود كه در را باز كنید، شفا گرفتم. خدّام در را باز كرده، وى را خندان و سالم مى‏بینند.
شگفت اینكه مقدارى پنبه نزد او یافت مى‏شود كه هر مریضى آن را به موضع درد خود مى‏مالید شفا مى‏یافت، ولى در خرابى سیل قم آن پنبه مفقود گردید.
حضرت معصومه در سال ( 201) قمرى در شهر قم، بعد از هفده روز بیمارى وفات یافت و در مقبره‏اى در محلّ فعلى مدفون گردید، و بعدها چهار زن دیگر از خواتین اهل بیت‏علیهم‏السلام در كنار او دفن شدند.
ابتدا زینب دختر حضرت جوادعلیه‏السلام سقفى از بوریا بر قبر بنا كرد. در سال ( 529) قمرى "شاد بیگم"، از زنان خاندان امیر تیمور گوركانى، گنبد منور را ساخت، و در سال ( 925) قمرى به دستور شاه اسماعیل صفوى تجدید بنا شد و بعدا فتحعلى شاه قاجار، گنبد را طلا نمود.
طبق روایتى كه در كتاب "كامل الزیارات" مذكور است، امام جوادعلیه‏السلام فرمود:
"وَمن زار عمّتی بقم فله الجنّة"
یا رب چه قشنگ است و چه زیبا حرم قم
چون جنّت اعلا، حرم محترم قم
بانوى جنان، اخت رضا، دختر موسى
دُردانه زهرا و ملائك، خدم قم
این مژده بس او را كه بهشت است جزایش
هر كس كه زیارت كندش در حرم قم
پنج شنبه 27/1/1388 - 23:57
پسندیدم 0
UserName
x