شعر در رثای صاحب الزمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)
سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلی زیبا 
گلی کز بوی دلجویش، جهان پیر شد برنا

 

زهی سروی که الطافش، فکنده سایه بر عالم 
زهی صبحی که انفاسش، دمیده روح در اعضا

سپیده دم ز دریای کرم برخواست امواجی 
که عالم غرق رحمت شد، از آن مواج روح افزا

به صبح نیمه شعبان تجلّی کرد خورشیدی 
که از نور جبینش شد، منوّر دیده زهرا

چه مولودی که همتایش ندیده دیده گردون 
چه فرزندی که مانندش، نزاده مادر دنیا

به صولت تالی حیدر، به صورت شبه پیغمبر 
به سیرت مظهر داور، ولیّ والی والا

قدم در عرصه عالم، نهاده پاک فرزندش 
که چِشم آفرینش شد، ز نورش روشن و بینا

به پاس مقدم او شد، مزیّن عالم پائین 
ز نور طلعت او شد، منوّر عالم بالا

چو گیرد پرچم (انّا فتحنا)، در کف قدرت 
لوای نصرت افرازد، بر این نُه گنبد خضراء

شها چشم انتظاران را، ز هجران جان به لب آمد 
بتاب ای کوکب رحمت، بر افکن پرده از سیما

تو گر عارض بر افروزی، جهان شود روشن 
تو گر قامت برافرازی، قیامت ها شود برپا

تو گر لشگر برانگیزی، سپاه کفر بُگریزد 
تو گر از جای برخیزی، نشیند فتنه و غوغا

بیا ای کشتی رحمت، که دریا گشت طوفانی 
چو کشتیبان توئی، ما را چه غم از جنبش دریا

خوش آن روزی که برخیزد، ز کعبه بانگ جاء الحقّ 
خوش آن روزی که برگیرد، حجاب از چهره زیبا
[1] .
[1] اشعار از شاعر محترم: مرحوم دکتر قاسم رسا «ره»

يکشنبه 10/9/1387 - 2:52
پسندیدم 0
UserName