حجرالاسود
توسط : hermaneshgh

حجرالاسود سنگى سیاه رنگ است که بر رکن جنوب شرقى کعبه منصوب شده و بوسیدن و لمس آن مستحب است و واجب مى باشد طواف از محاذى (مقابل ) آن آغاز گردد و به همان جا ختم شود. پیش از اسلام نیزاین سنگ مورد احترام اعراب بود.

از امام باقر علیه السلام روایت است که فرمود: سه سنگ از بهشت آمده: حجر الاسود و سنگ مقام ابراهیم و سنگ بنی اسرائیل که چشمه های آب از آن می جوشید داستان نصب حجرالاسود توسط محمد امین رسول خدا صلی الله علیه وآله پیش از بعثت بسیار معروف و مشهور است.

 از امام صادق (ع)روایت شده است که قریش در زمان جاهلیت , کعبه را به قصد بازسازى منهدم ساختند.نزدیک بود درگیرى و قتل صورت گیرد. پس بر این اتّفاق کردند که نخستین کسى که به مسجد الحرام وارد شود,داورى وى را در این باره بپذیریم . در این حال رسول خدا(ص)از در وارد شد و چون سخن آنها را شنید, دستور داد جامه اى بگستردند و خود, حجر را در آن نهاد و فرمان داد از هر قبیله یک نفر گوشهء جامه را بلند کنند. هنگامى که حجر محاذى جایگاه خود رسید, حضرت با دست مبارک خود حجر را برداشت و به جاى مخصوص نهاد.

نیز نقل است که هنگام جنگ حجاج بن یوسف با عبدالله بن زبیر ، کعبه توسط حجاج ویران گشت و آنگاه که به تعمیر آن همت گماردند در نصب حجرالاسود دچار مشکل شدند زیرا هر یک از علما و قضات و بزرگان برای نصب آن می رفتند، خانه خدا به لرزه می افتاد و نسب حجر میسر نگشت. در آن حال امام سجاد علیه السلام وارد مسجد شد و حجرالاسود را بی آنکه در مکه تزلزلی به وجود آید، نصب فرمود.

این سنگ همواره میان مسلمانان محترم و عزیز بود. آن را استلام نموده و تیرک می جستند و کسی را جرأت جسارت با آن نبود تا سال 317 هجری قرامطه به مکه هجوم بردند و پس از ارتکاب جنایات حجر الاسود را به سرزمین خود، احساء بحرین بردند و آن سنگ مدت بیست و دو سال در آن جا بود تا اینکه در سال 339 در زمان حکومت مطیع لله عباسی با وساطت ابوعلی علوی به کوفه منتقل شد و آنگاه به جایگاه خود نصب نمودند.

 از امام صادق (ع)روایت شده است که ما بین رکن یمانى و رکن حجرالاسود, هفتاد پیامبر که همه از گرسنگى وسختى مرده اند, مدفونند.

 امام باقر(ع) فرمود: حجرالاسود میثاق خداوند و لمس آن بیعت و پیمان با خدا است.

حجرالاسود

در علل الشرائع آمده است روزی ابن اعین خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیده عرض کرد: به چه سبب خدای تعالی حجر [الاسود] را در این رکن و این مکان که هست قرار داد و در جای دیگر قرار نداد؟! و به چه سبب از بهشت خارج شد؟! و به چه سبب بوسیده می شود؟ و به چه سبب میثاق و پیمان بندگان در این سنگ قرار داده شذ و در غیر آن قرار داده نشد؟

حضرت صادق علیه السلام در حواب ابن اعین فرمودند: سؤالی سنگین پرسیدی، و شرح آن را خواستی، پس قلب خود را خالی از افکار دیگر کن، و خوب گوش بدار تا برایت شرح دهم ان شاء الله تعالی.

هنگامی که خدای تعالی فرزندان آدم علیه السلام را از صلب او بیرون آورد و از بندگان خود پیمان گرفت [بر یگانگی خود، رسالت پیامبر، ولایت اهل بیت و ....] در این مکان از مسجد الحرام بود، و در این مکان است که قائم ما هنگام ظهور می ایستد و به این مکان ( حجر الأسود ) پشت می دهد، و در این مکان است که آن پرنده نازل می شود و با حجت خدا بیعت می کند، و او اولین بیعت کننده است و به خدا سوگند او  جبرئیل امین می باشد، و آن سنگ (حجر الأسود ) شاهد تمام این ها خواهد بود، و او شهادت می دهد بر هرکس که وفا کرد به عهد و پیمانی که با خدا داده بود... آیا نمی بینی هنگامی که به زیارت خانۀ خدا میروی خطاب به آن سنگ می گوئی:" أمانتی أدیتها و میثاقی تعاهدته لتشهد لی بالموافاة " و او را شاهد بر انجام وظیفه ای که خدا از تو خواسته بوده می گیری.

به خدا سوگند کسی جز شیعیان ما از عهدۀ آن امانت بر نمی آیند، و کسی جز شیعیان ما آن عهد و پیمان را حفظ نکرده و از عهدۀ آن بر نیامده است. 

آنان به سوی آن سنگ می آیند و او تمام آنان ( شیعیان ) را می شناسد و کلام آنان را تصدیق می نماید، اما غیر آنان به سوی او می آیند و او آنان را منکر شده و تکذیب می کند. زیرا که غیر شما شیعیان کسی امانت را حفظ نکرد، به خدا سوگند تنها برای شما شهادت می دهد و بر غیر شما بر کینه، دشمنی و کفر شهادت خواهد داد، او حجت تامّ خدا در زمین می باشد که روز قیامت می آید در حالی که برای او زبان و دو چشم می باشد و آنچنانکه در روز الست بود در قیامت خلق می شود و تمام خلق او را بیاد می آورند.

و اما علت آنکه خدای تعالی او را از بهشت خارج نمود: آیا می دانی این سنگ به چه صورت بود؟ ابن اعین عرض می کند: نمی دانم، حضرت فرمودند:

او از بزرگان و مقربان ملائکه نزد خدای عز وجل بود، هنگامی که خدای تعالی از ملائکه عهد و پیمان می گرفت ملائکه از سنگینی امانت به اضطراب در آمدند، و او (حجر الاسود) بیشتر از دیگر ملائکه پیامبر و اهل بیتِ او را دوست می داشت و اولین ملکی بود که اعلان قبول امانت نمود، برای همین خدای تعالی او را از میان جمیع ملائکه انتخاب کرده و امین بر جمیع خلق خود قرار داده و پیمان تمام بندگان را در او بایگانی نمود و از بندگان خود خواست تا هرگاه که به حج رفتند اقرار به عهد و پیمانی که با خدا بستند در نزد او بنمایند.

پس از آن خدای تعالی این ملک را با حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام در بهشت قرار داد، و آدم پیوسته در نزد او اقرار به عهد و پیمانی که با خدای تعالی بسته بود می نمود.

هنگامی که حضرت آدم از بهشت بیرون شد، عهد و پیمان خود را با خدا فراموش نمود، و حیران و سرگردان روی زمین می چرخید، ناگهان خدای تعالی آن ملک را به صورت سنگ دُرّی سفید به سوی آدم پرتاب نمود در حالی که آدم در سرزمین هند بود.

حضرت آدم بادیدن آن سنگ زیبا و روشن شادمان شد، اما او را نمی شناخت، خدای تعالی آن گوهر را به سخن آورد و گفت: ای آدم! آیا مرا می شناسی؟! آدم گفت: نه نمی شناسمت، او گفت: آری می شناسی اما شیطان بر تو غلبه نمود و یاد پروردگارت را فراموش کردی.

در این هنگام آن گوهر به صورت اصلی خود که در بهشت بود درآمد و به آدم گفت: کجا شد آن عهد و پیمان تو؟! ناگهان آدم آن عهد و پیمان را بیاد آورد و برخواست و او را بوسید و گریه کرده و برای او تواضع نمود و تجدید کرد عهد و پیمان خود را، سپس خدای عز وجل آن ملک را به صورت همان گوهر سفید و تابناک درآورد و آدم برای احترام به او آن را بر دوش خود قرار داد تا روی زمین نباش.

هنگامی که خدای عز وجل به وسیلۀ جبرئیل آدم را امر به بنای کعبه نمود به حضرت آدم وحی نمود: این سنگ را در این رکن از کعبه قرار بده..... و به سبب بوسه ای که حضرت آدم بر این سنگ زد خدای تعالی آن را سنت قرار داد تا هر که به زیارت خانه اش می رود به این سنگ بوسه زند.

حجر الأسود نامش أسعد بود. در کتاب علل الشرائع از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است: حجر از ابتدا به این رنگ نبود بلکه " و لقد کان أشدّ بیاضاً من اللبن..... "  و همانا از شیر سفید تر بود، اما بر اثر استلام منافقین و مشرکین تغییر رنگ داد و اکنون آنچنانکه هست او را می بینید، به پروردگار سوگند برای او دو چشم و دو گوش و دهان و زبانی گویا و فصیح می باشد.....

برید عجلی می گوید: از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردم: چرا اینچنین شد که به حجر و رکن یمانی مردم سلام می دهند و آن را می بوسند اما دو رکن دیگر را نه؟ حضرت فرمودند: عبّاد بن صهیب بصری از من همین سؤال را کرد و من به او گفتم: زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله این دو رکن را استلام کرد و دو رکن دیگر را استلام ننمود و بر مردم است آنچه پیامبر انجام داده انجام دهند، و به تو بیش از آنچه به عباد گفتم می گویم: همانا حجر الأسود و رکن یمانی در یمین عرش خدا قرار گرفته اند و خدای تعالی امر نموده آنچه که در یمین عرش قرار گرفته استلام شود.

در کتاب امالی شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه از قول حضرت سجاد علیه السلام چنین آمده است: ..... برترین بقعه های زمین ما بین رکن و مقام می باشد. اگر کسی خدا را به اندازۀ عمر نوح علی نبینا و آله وعلیه السلام که در میان امت به تبلیغ رسالت مشغول بود (نهصد و پنجاه سال) در این مکان مقدس عبادت نماید، روز ها را روزه بگیرد و شب ها را به نماز بایستد، اما بدون ولایت ما خدا را ملاقات نماید، این عبادت و بندگی هیچ منفعت و ارزشی برای او نخواهد داشت.

شنبه 25/3/1387 - 16:53
پسندیدم 0
UserName