یا زهراء
توسط : hermaneshgh
ای تمام تار و پود مرتضی
ای همه بود و نبود مرتضی
ای تمامی وجود مرتضی
خانه را خالی ز خوشحالی مكن
یار من ؛ پشت مرا خالی مكن
ای تمام عشق ای خونین جگر
یا بمان یا كه مرا با خود ببر
ای تمام عشق ؛ بانوی علی
لرزه افتاده به زانوی علی
میروی ای بحر عصمت را عروس
جای من لبهای محسن را ببوس

ای به دردم چشم بیمارت طبیب
مانده ام مضطر بخوان امن یجیب
از سخن افتاده ای با من ولی
چشم بگشا من علی هستم ؛ علی!
ماندنت چون شمع آبم میكند
رفتنت خانه خرابم میكند
ای مسیحای علی اعجاز كن

فاطمه چشمان خود را باز كرد
با زبان دل سخن آغاز كرد :

ای همیشه همنشین فاطمه
ای امیرالمومنین فاطمه
ای كه بر هر دو سرا هستی امیر
جان زهرایت سرت بالا بگیر
این دل غمدیده را هم زنده كن
جان من یكبار دیگر خنده كن
آنكه باید دل غمین باشد منم
آنكه باید اینچنین باشد منم
خواستم یاری كنم اما نشد
ریسمان از دستهایت وا نشد
من آن شاخ گل افسرده بودم
كه در نشكفتگی پژمرده بودم
ز سوز سینه ات میسوزم ؛ ای كاش
كه در پشت همان در مرده بودم
مغیره گر نبود در آن كشاكش
علی را من به خانه برده بودم
مدینه محشر كبری به پا بود
رسن بر گردن شیرخدا بود
دو صد گلچین و یك گل ؛ من چه گویم !
گل حیدر به زیر دست و پا بود
* * * *
پدر ! زخم زبان بسیار خوردم
كتك از خصم بدكردار خوردم
میان كوچه های شهر؛ سیلی
هم از دشمن هم از دیوار خوردم
پدر! زهرای تو حاجت روا شد
ببین مزد رسالت چون ادا شد
ببین پهلو و دست و سینه ی من
بلاگردان جان مرتضی شد
يکشنبه 12/3/1387 - 9:51
پسندیدم 0
UserName