فاطمه(س)‏ در كنار پدر
توسط : hermaneshgh
ان اول شخص یدخل على الجنة فاطمه بنت محمد:
«نخستین كسى كه در بهشت بر من وارد مى‏شود، فاطمه دختر محمد است».

(این حدیث را «كلینى» در «كافى» و جمعى از اهل سنت در كتب خود مانند «كنز العمال» و «میزان اعتدال» و غیر آن نقل كرده‏اند)



در آن روزگار كه مسلمانان دوران آمادگى خود را در مكه مى‏گذراندند، محیط زندگى آنان سخت طوفانى و شرائط فوق العاده بحرانى بود.
آغاز اسلام بود و مسلمانان در اقلیت شدیدى قرار داشتند، و تمام قدرت و نیرو و حاكمیت و ثروت دست دشمنان بى رحم و بى منطق اسلام بود و هر كارى مى‏خواستند، مى‏كردند.
آزارى نبود كه بر سر مسلمانان نیاورند، و جسارت و توهینى نبود كه نسبت به مقام شامخ پیامبر(ص) روا ندارند.
در این دوران دو نفر بیش از همه ایثار و فداكارى كردند: از میان زنان «خدیجه» بود كه بر زخمهاى قلب و جسم پیامبر(ص) مرهم مى‏نهاد، و غبار غم و اندوه را با فداكاریهایش، با محبت و صفایش با همدردى و دلسوزى اش، از قلب مباركه پیامبر مى‏زدود.
و دیگر «ابوطالب پدر بزرگوار امیرمؤمنان على‏(ع) بود كه نفوذ و اعتبارى بسیار در میان مردم مكه داشت، و از تدبیر و هوش و ذكاوت فوق العاده‏اى برخوردار بود، او خود را سپرى نیرومند در برابر پیامبر(ص) كرده بود و یار و یاور و حامى مهربان پیامبر اسلام(ص)‏ بود.
ولى با نهایت تأسف این هر دو یار وفادار، و دو شخصیت بزرگ و انسانهاى ایثارگر، در سال دهم هجرت به فاصله كمى چشم از جهان پوشیدند، و پیغمبر(ص) را در مرگ خود عزادار ساختند، و رسول خدا(ص) از این نظر تنها ماند.
شدت اندوه پیامبر(ص) در سوگ این دو شخصیت كه به حق هر كدام سهم قابل ملاحظه‏اى در پیشرفت اسلام داشتند، از اینجا روشن مى‏شود كه آن سال را «عام الحزن» نام نهادند یعنى «سال غم و اندوه»!.
اما از آنجا كه خداوند هر نعمتى را از بندگان برگزیده‏اش مى‏گیرد نعمت دیگرى را جانشین آن مى‏كند هر كدام از این دو بزرگوار فرزندى از خود به یادگار گذاشتند كه درست نقش آن‏ها را ایفا مى‏كردند.
امیرمؤمنان على(ع)‏ یادگار «ابوطالب» همانند پدر حامى و مدافع و یار و یاور پیامبر(ص) بود، قبلا نیز چنین بود اما بعد از ابوطالب جاى خالى او را نیز پر كرد.
و خدیجه دخترش «فاطمه» را به یادگار گذاشت، دخترى مهربان، فداكار و شجاع و ایثارگر كه همواره در كنار «پدر» بود و گرد و غبار و رنج و محنت را از قلب پاك پدر مى‏زدود.
امیر مؤمنان على(ع) در آن هنگام 19 سال داشت در حالى كه فاطمه سلام اللّه علیها طبق احادیث معروف بیش از پنجسال از سن مباركش نگذشته بود، قابل توجه اینكه هر دو در خانه پیامبر(ص) زندگى مى‏كردند و مونس ساعتهاى تنهائى او بودند.
هنوز سه سال به هجرت باقى مانده بود، سه سال مملو از حوادث سخت و طوفانهاى شدید زندگى، مملو از مرارتها و ملالتها، مملو از آزارها و اهانتها و تلاشهاى دشمنان براى محو اسلام و مسلمین.
گاه دشمنان سنگدل، خاك، یا خاكستر بر سر پیامبر(ص) مى‏پاشیدند، هنگامى كه پیامبر(ص) خانه مى‏آمد، فاطمه سلام اللّه علیها خاك و خاكستر از سر و صورت پدر پاك مى‏كرد، در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، پیامبر(ص) مى‏فرمود:
دخترم غمگین مباش و اشك مریز كه خداوند حافظ و نگهبان پدر تواست.
گاه دشمنان در حجر اسماعیل اجتماع داشتند و به بتها سوگند مى‏خوردند كه هر كجا «محمّد» را پیدا كنند، او را به قتل برسانند.
فاطمه سلام اللّه علیها این خبر را مى‏شنید و به اطلاع پدر مى‏رساند تا مراقب بیشترى از خود كند و این نشان‏ مى‏دهد كه نه تنها در درون خانه كه در بیرون نیز فاطمه سلام اللّه علیها در فكر دفاع و نجات پدر بود.
در یكى از همان سالها، ابوجهل مشتى اراذل مكّه را تحریك كرد كه به هنگامى كه پیامبر(ص) در مسجد الحرام به سجده رفته بود، شكمبه گوسفندى را بیاورند و بر سر حضرت بیفكنند، هنگامى كه این عمل انجام شد ابوجهل و اطرافیانش صدا به خنده بلند كردند و پیامبر(ص) را به باد مسخره گرفتند.
بعضى از یاران، منظره را دیدند اما دشمن بیرحم چنان آماده بود كه توانائى بر دفاع نداشتند، ولى هنگامى كه این خبر به گوش دختر كوچكش فاطمه(س) رسید به سرعت به مسجد الحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش، ابوجهل و یارانش ر با شمشیر زبان مجازات كرد، و به آن‏ها نفرین فرمود.
آرى در آنجا كه گاهى مردن دلاور جرأت دفاع از پیامبر(ص) را نداشتند، این دختر شجاع و خردسال، حضور داشت و به دفاع از پیامبر(ص) مى‏پرداخت.
این دوران هر چه بود، سپرى شد، پیامبر(ص) عازم هجرت به مدینه گشت. فاطمه سلام اللّه علیها باید موقتاً از پدر جدا شود و در خانه تنها بماند، تا زمانى كه اجازه هجرت به او داده شود، در حالى كه 8 سال بیشتر از سن مباركش نمى گذشت. ولى همانگونه كه امیرمؤمنان على(ع) در لحظات حساس و بحرانى هجرت با خوابیدن در بستر پیامبر(ص) امتحان ایثار و فداكارى خود را داد و بدن خویش را در معرض شمشیرهاى دشمن گذارد، فاطمه(ص)‏ نیز بدون جزع و بیتابى آمادگى خود را براى پذیرش این رسالت جدید اعلام داشت.
ولى دوران جدائى او نمى توانست زیاد طولانى باشد، و باید در كنار پدر همچنان بماند. و در محیط مدینه همچون مكه به دفاع خود ادامه دهد، و گردو غبار اندوه و حوادث سخت را از قلب نورانى پدر بشوید، لذا بعد از چند روز به اتفاق چند نفر از همسران پیامبر(ص) به همراهى امیر مؤمنان على(ع) به مدینه آمد.
فاطمه نه تنها در روزهاى عادى (هر چند پیامبر(ص) روز عادى نداشت) بكله در روزهاى جنگ و طوفانى نیز همچون یك مرد شجاع در شعاعى كه مأموریت داشت، از پیامبر(ص) دفاع مى‏كرد.
هنگامى كه جنگ «احد» پایان گرفت و تازه لشگر دشمن صحنه را ترك گفته بود و پیامبر(ص) با دندان شكسته و پیشانى مجروح هنوز در میدان احد بود فاطمه سلام اللّه علیها با سرعت به «احد» آمد و با اینكه هنوز نوجوان كم سن و سالى بود فاصله میان «مدینه» و «احد» را با پاى پیاده و با شوق زیاد طى كرد، صورت پدر را با آب شستشو داد، خون را از چهره‏اش زدود، اما زخم پیشانى همچنان خونریزى مى‏كرد.
قطعه حصیرى را سوزاند، و خاكستر آن را برجاى زخم ریخت و مانع خونریزى شد، و عجیبتر اینكه براى جنگى كه در روز بعد اتفاق مى‏افتاد. اسلحه براى پدر فراهم مى‏كرد.
در جنگ احزاب كه از پررنجترین غزوات اسلامى بود، و در ماجراى فتح مكه در آن روز كه سپاه پیروزمند اسلام با احتیاطهاى لازم آخرین سنگر شرك را از دست مشركان گرفت و خانه را از لوث وجود بتها پاك كرد، باز مى‏بینیم فاطمه سلام اللّه علیها در كنار پیامبر قرار گرفته، و به كنار خندق مى‏آید و براى پیامبر(ص) كه چند روز گرسنه مانده، غذاى ساده‏اى كه از قرض نانى تجاوز نمى كرد، تهیه مى‏كند، و به هنگام فتح مكه براى او خمیه مى‏زند، آب براى شستشو و غسل آماده مى‏كند، تا گردو غبار را از تنش بشوید و لباس پاكیزه‏اى بپوشد و رهسپار مسجد الحرام شود.
يکشنبه 12/3/1387 - 9:45
پسندیدم 0
UserName