مصاحبه با گلشیفته فراهانی
توسط : poursorkh

سینمای ما چند وقتی است كه شما مخاطبان سایت، درخواست یك گفت و گو با گل‌شیفته فراهانی، بازیگر محبوب و موفق سینمای كشور را دارید. این گفت و گو چند ماه پیش در ماهنامه هنری «نشانی» منتشر شده است. «نشانی» را محمد صالح علاء منتشر می كند و مثل بقیه كارهای این هنرمند، متفاوت، جذاب و منحصر به فرد است. خوشبختانه قرار است مجله نشانی بعد از یك وقفه چند ماهه دور جدید انتشارش را همین روزها شروع كند با این گفت و گوی جالب و خواندنی به استقبال دور جدید نشانی می رویم....




***


 تو این دنیا به حرف كی گوش ‌می‌كنی؟ 
حرف طبیعت. 

با گل‌ها رابطه‌ات خوبه؟
همیشه قربون صدقه‌ی گل‌ها می‌رم.

تو قبلاً رودخونه نبودی؟
رودخونه بزرگترین معلم زندگی منه. 

چرا این‌قدر خوب بازی می‌كنی؟ 
خیلی باور می‌كنم. 

كی باور می‌كنی؟ 
اوجش زمانی‌ست كه در حال بازی هستم‌. یعنی بوق دوربین را می‌شنوم. 

الآن یه سناریو به تو پیشنهاد كرده‌ن و شب می‌بری خونه و می‌خونی. تا شروع فیلمبرداری چه بر سر تو و سناریو میاد؟ 
یك بار بیشتر نمی‌خونم ولی اگه خیلی خوشم بیاد باهاش زندگی می‌كنم.

ملاك انتخابت چیه؟ 
حرفیست كه فیلمنامه می‌زنه. 

عوامل سازنده رو به فیلمنامه سنجاق می‌كنی؟ 
بله به ویژه فیلمبردار خیلی برام مهمه. 

حالا فیلم را قبول كردی، باهاش چیكار می‌‌كنی؟ از اول تعریف كن. 
بستگی داره. اگر فیلمنامه‌ای باشد كه تمام جزئیات آن را پذیرفته باشم، مثل یك گلادیاتور برای شهید شدن به میدان جنگ می‌رم. ولی اگر نپذیرفته باشم، همانند آدمی هستم كه پشت صحنه‌ی جنگ یك ذره لباسهاش رو سوهان می‌‌زنه ، سؤال می‌كنه كمربندش سفته یا نه، بعد كه شرایط آماده شد به میدان جنگ می‌رم. 

چند سالته؟ 
24 سال. 

این‌ها را از كجا یاد گرفتی؟ پدر و مادرت كه آرتیست‌های درجه‌ی یكی هستند به تو كمك كردند؟
به هر حال زندگی در آن خانواده من را ساخته. 

اگر یك سناریو را دوست نداشته باشی و قرار باشد كار كنی چه بلایی سرت میاد؟ 
خیلی بهم بد می‌گذره. مثل یك مادری كه می‌دونه بچه‌ی ناقص داره ولی به هر حال اون را به دنیا می‌آره و پاشم می‌ایسته، من هم پای بچه‌ی ناقصم می‌ایستم. بهزیستی نمی‌ذارمش ولی خوب خیلی خوش ‌می‌‌گذره. 

گریه‌ام انداختی... قیل از اینكه كلید بزنن تمرین می‌كنی؟ 
معمولاً، من همیشه دوست دارم پارتینرم را جلوم ببینم. ولی تمامی اوقات كه پارتینرم را دوست ندارم به دیوار نگاه می‌كنم. چون حسی كه به من می‌ده اشتباهه و من ترجیح می‌دم در تخیل خودم آدمی را كه حس درس می‌ده به جای او بذارم، ولی من بیشتر اوقات شانس این را دارم كه بهترین پارتینر‌های دنیا را داشته باشم. 

این رابطه‌ بعد از كار تمام میشه؟ 
اكثراً بله. ولی زمان درخت گلابی خیلی اذیت شدم. 

چه خوب شد این رو گفتی. الآن كه از درخت گلابی دور شدی ، چه حسی داری وقتی بهش نگاه می‌كنی؟ 
خیلی فكر می‌كنم از آن اتفاقاتی است كه یك بار در زندگی هر آدم پیش می‌آد كه بتونه اینقدر راحت خودش رو بازی كنه . 

چند سالت بود؟ 
14 سال. 

خوب معمولاً وقتی كار‌ می‌كنی، زندگی‌ات چه جوریه؟ 
تعطیله. بستگی به حال و هوای كار داره یعنی من وقتی كار غمگین بازی می‌كنم خیلی زندگی‌ام غمگینه و وقتی كار شاد بازی می‌كنم خیلی شادم. 

وقتی نقشی را بازی می‌كنی، موسیقی‌هایی كه گوش می‌كنی و كتابه‌ا‌یی كه می‌خونی و معاشرتی كه در كل جهان داری متناسب با آن نقش است؟ 
معمولاً وقتی كار می‌كنم كتاب نمی‌خونم چون كتاب من رو با خودش می‌بره و سوار میشه ‌به كاری كه می‌كنم و در روابط بین آدم‌های آْن كار هم خیلی درگیر می‌شم. وقتی در سنتوری كم‌كم عاشق علی می‌شم توی كار واقعاً عاشق او هستم.

شب‌ها با رؤیای كاری كه می‌كنی می‌خوابی؟ 
وقتی كار می‌كنم زنی هستم كه حتی خوابش هم مال خودش نیست و تمام شب حرف كار فردا را می‌زنم. 

شعر زیاد می‌خونی؟ 
نه ولی همه چیز را شعر می‌بینم. زندگی‌ام شعره. 

خودت رو هم شعر كردی...گلشیفته‌جان جوان‌های زیادی هستند كه تو را می‌خوانند و حالا می‌خواهند بازیگر بشوند تو چه كمكی می تونی به اون‌ها بكنی؟ 
بزرگترین كمكم اینه كه بگم این حرفه را درست بشناسن .

چه جوری؟ 
میشه خواند و تئاتر كار كرد چون تئاتر یك كلاس برای بازیگر شدنه.

من یك جوان شهرستانی غریب هستم، چه كنم كه یك گروهی به من اجازه بدهند باهاشون كار كنم؟ 
یك سری آدم بشن، با هم كار كنن، بنویسن، برن توی خیابون اجرا كنند، كسی كه عاشق بازیگری باشه این كار را می‌كنه. 

تو تئاتر كار می‌كنی؟ 
در بچگی در جشنواره‌ی عروسكی كار كردم و بعد هم یك تئاتر در دوازده سالگی با پدرم برای بیماران هموفیلی و همین‌طور مریم و مردآویج را با پدرم كار كردم. 

دانشگاه رفتی؟ 
بله، ولی ول كردم . 

چه رشته‌ای؟ 
موسیقی. حالا چطور شد؛ من داشتم می رفتم اتریش كه سولیست بشم. هفته‌ی آخر با بلیط و خونه‌ی اجاره شده در وین، گفتم من نمی‌خوام برم. احساس كردم این چیزی نیست كه من از زندگی‌ام می‌خوام. 

زمانی كه موسیقی می‌خوندی، می‌خواستی نوازنده‌ی درجه‌ی یكی بشی؟ 
بله، ولی كاملاًٌ اشتباه بود، چون من زمانی كه هنرستان می‌رفتم ملودی‌های باخ و موتزارت رو می‌زدم ولی متالیكا گوش می‌كردم. 

دیروز با آریا عظیمی‌نژاد عزیزم صحبت می‌كردم و گفتم ما بین شجریان و محمد اصفهانی و شوپن و چایكوفسكی و حتی گاهی بین جواد یساری و لئونارد كوهن موندیم. این خصوصیات موسیقیایی ماست. در فیلم "میم مثل مادر" ویلون را خیلی درست و خوب می‌زدی. قبلاً ساز زهی زده بودی؟ 
من از 4 سال‌گی پیانو می‌زدم و معلم‌های مختلفی داشتم كه مهمترینش سروش دهبستی بود. روی من یك سرمایه‌گذاری فرهنگی شده بود كه یك پیانیست بزرگ بشم و از 12 سالگی در هنرستان موسیقی تحصیل می‌كردم. هنرستان خیلی سطح بالا بود و ما از هر نظر پخته و عالی بودیم. در همان جا با ساز‌های مختلف آشنا شدم و در فیلم هم مدام به آقای ملاقلی‌پور می‌گفتم كه شما هم اگر نخواین كه دقیق ویولن بزنم من می‌خوام. چون دوستان من این فیلم را می‌بینند و می‌گویند خاك بر سرت تو كه هنرستانی بودی چرا اینجوری زدی. 

رغبت آهنگسازی هم داری؟ 
بله، بیشتر در تنظیم استعداد دارم، در ملودی كمتر. یك آهنگ دارم كه شعرش مال برادرمه ولی بقیه‌ی كار‌ها را خودم انجام داده‌م. اینجوریه:
ره رو شهر تاریك گربه كجایی
نزدیك راه باریك سوی رهایی
این‌ها دو تا گربه هستند كه با هم سؤال و جواب می‌كنند ساكسیفون هم داره..
قرص ماه توی چشات خوابیده ‌آروم
دوست دارم یك لحظه باز بشینی پهلوم. 

من خیلی وقت پیش به این نتیجه رسیدم كه ما به دنیا اومدیم تا فرشته بشیم. و فرشته شدن هم مثل تمام كارهای دیگه احتیاج به مشق كردن داره تو نمی‌خوای فرشته بشی؟ 
به نظر من فرشته ها بدبختن چون نمی‌تونن كار بد بكنن. ولی به نظر من این‌كه آدم بتونه كار بد بكنه و نكنه، یك گل می‌شه كه تنها رسالتش تو این دنیا اینه‌كه زیبا باشه. 

به مرگ زیاد فكر می‌كنی؟ 
به طور غیر معمول از كودكی و بعد از آن هم مرگ ملاقلی‌پور من را تكان داد . 

مرگ باعث می‌شه كه ما عمیق بشیم. خیلی آموزنده ‌است و چیز‌های خوبی به ما یاد می‌ده. گفتی ملاقلی‌پور را دوست داشتی، چرا؟ 
یك وجه مشترك بین ما بود كه در عین حال كه دور و برمان شلوغ بود، خیلی تنها بودیم.

ملاقلی‌پور آدم غمگینی بود، دائم می‌خندید ولی پشت تمام این‌ها یك اندوه وجود داشت، احساس غبن و از دست دادن در او لبریز بود. چه چیزهایی به تو یاد داد؟ 
بزرگترین خصوصیت او این بود كه با درد انسان‌های دیگر درد می‌كشید و یك بار در رستورانی در كیش به پسر نابینایی بر‌خورده بود كه آواز می‌خواند و برای ملاقلی‌پور نامه نوشته بود كه من همیشه دوست دارم در فیلمی آواز بخوانم. بعد در "میم مثل مادر" آمد و خواند یا دختری را در خیابان با ویلچر دیده بود گفت این بركت فیلم ماست كه نقش دختر جمشید هاشم‌پور را بازی كرد. آن دختر هیچوقت حرف نمی‌زد و بعد از آن فیلم شروع به حرف‌زدن كرد. 

او هم متقابلاً تو را دوست داشت؟ 
اوایل نه‌، كمی با نظرات من جنگ داشت ولی بعد كه من دستم را زدم توی شیشه... 

مگه توی میزان سن نبود؟ 
نه. قرار بود با كپسول بزنم . 

چرا با كپسول نزدی؟اصلاً مگر فیلمبردار پیچ تیلت و پن را نبسته بود؟ 
دست خودم نبود به فیلمبردار هم ندا داده بودم كه یك اتفاقی می‌افتد ولی نمی‌دونستم چی. 

در حوزه‌ی كار بازیگری دو راه وجود دارد كه به نقشت برسی؛ یا تكنیكال یا غریزی. تو خیلی غریزی هستی و به نظرم اگر قرار باشد اتللو را بازی كنی باید هر شب یك دزدمونا را خفه كنی! 
خفه نمی‌كنم ولی به اندازه‌ی اتللو پیر می‌شوم. موهای من در "میم مثل مادر" سفید شد و من صدای سفید شدن موهایم را شنیدم. یك بار دست من در صحنه‌ای كه بچه‌را دارم می‌اندازم‌، یكهو سیاه شد و من بیهوش شدم. من توی سیاهی بودم و فقط صدای ملاقلی‌پور بود كه می‌گفت: گلی جان دخترم! درد‌هات رو بده به من ! درد‌هات رو بده به من ! من انگار ته چاه بودم و دائم چنگ می‌انداختم به صدای او تا از چاهی كه در آن سقوط كرده بودم بیرون بیام. 

گلشیفته همین الآن دلت می‌خواد تو این چكه‌ی آخر مصاحبه چه چیزهایی بگی؟یا یه جور دیگه بگم الآن در این صفحه یك جایی داری برای محاكات. 
من خیلی ناراحتم كه طبیعت ایران این‌طور شده. نمی‌دونم چرا نباید در مدرسه‌ها درس محیط زیست داشته باشیم كه بچه‌ها بدونن آیا پلاستیك در طبیعت می‌مونه؟ چطور بچه‌ها می‌تونن توی كویر یا سر آب گنجشك‌ها را بكشند. گنجشك آبی، زرد و... چرا خاك را پاس نمی‌داریم ما كه همیشه مقدس‌ترین جا‌ها برامون كنار آب بوده، زمین بوده، زمین مادر بوده و الآن هیچی نیست. من می‌گم آدمیان از بین برن مهم نیست، هنر 20 سال عقب بمونه مهم نیست، ولی ببر مازندران را كی دوباره درست می‌كنه؟ اگر نسل گوزن زرد كه مخصوص ایرانه از بین بره كی دوباره آن را به وجود می‌آره‌؟ درخت‌های پانصد ساله‌ی شمال را كه قطع می‌كنند چه جوری جبران می‌شه. من باید كاری كنم كه چیزهایی را كه داره از بین می‌ره و من عاشقشون هستم، حفظ كنم.
جمعه 5/11/1386 - 13:23
پسندیدم 1
UserName