قدرت اندیشه
توسط : roozbeh1369
 

پیرمردی تنها در مینه سوتا ایالات متحده زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود و تنها پسرش که می توانست به اوکمک کند در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت اما من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .

و چند روز بعد پیرمرد این نامه را  از فرزند خود دریافت کرد :

پدر, تو رو به  خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه جرم خود را كه پلیس هنوز نتوانسته پیدا كنه پنهان کرده ام !...

 4 صبح فردای آن روز ، 12 نفر از مأموران اف بی آی و افسران پلیس محلی دیده شدند  و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند !!!

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم                                .

پس نتیجه میگیریم:


هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید.

 

مانع ذهن شما است ، نه اینکه شما یا یک فرد، کجا هستید.

 

چهارشنبه 3/11/1386 - 7:40
پسندیدم 0
UserName