حسین
توسط : ahmad21
سلام بر آن کسى که عهد و پیمانش شکسته شد،
سلام بر آن کسى که پرده حرمتش دریده شد،
سلام بر آن کسى که خونش به ظلم ریخته شد،
سلام بر آنکه با خون زخم هایش غسل داده شد،
سلام بر آنکه از جام های نیزه ها جرعه نوشید،
سلام بر آن مظلومى که خونش مباح گردید،
سلام بر آنکه سرش از قفا بریدند،
سلام بر آنکه روستائیان دفنش نمودند،

سلام بر آنکه شاهرگش بریده شد،
سلام بر آن مدافع بى یاور،
سلام بر آن محاسن بخون خضاب شده،
سلام بر آن گونه خاک آلوده،
سلام بر آن بدن برهنه،
سلام بر آن دندان چوب خورده،
سلام بر آن سر بالاى نیزه رفته،
سلام بر آن بدن هاى برهنه که در بیابان ها گرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى‌آلودند و درندگان خونخوار بر گرد آن مى گشتند.

... پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند و تو را به سبب زخم ها و جراحتها ناتوان نمودند و راه خلاص و رفتن بر تو بستند تا آنكه هیچ یاورى برایت نماند،
ولى تو حسابگر و صبور بودى، از زنان و فرزندانت دفاع و حمایت می‌نمودى تا آنكه تو را از اسب سرنگون نمودند. پس با بدن مجروح برزمین سقوط كردى درحالی‌كه اسبها تو را با سم هاى خویش كوبیدند و سركشان با شمشیرهاى تیزشان برفرازت شدند،
پیشانى تو به عرق مرگ مرطوب شد و دستان چپ و راستت به باز و بسته شدن در حركت بود، پس گوشـه نظرى به جانب خِیام و حرمت گرداندى. در حالی‌كه از زنان و فرزندانت روگردانده  بودى، اسب سوارى ات شتافت، شیـهه كشان و گریـان بجانب خیمه ها رو نمود، پس چون بانوان حرم اسب تیزپاى تو را خوار و زبون بدیدند و زین تو را بر او واژگونه یافتند از پس پرده ها خارج شدند، در حالی‌كه گیسوان بر گونه ها پراكنده نمودند، بر صورت ها مى زدند و نقاب از چهره ها افكنده بودند، و به صداى بلند شیون می‌زدند،  و به سوى قتلگاه تو مى شتافتند،
شمر روی سینه ات نشسته بود و شمشیر خویش را بر گلـویت می فشرد، با دستى محاسن شریفت را در دست داشت و با تیغ تیرش گلوی تو را می برید، اینجا بود که حواس تو از کار افتاد، نفس‌هایت برید و سر مقدست بر نیزه بالا رفت...
سه شنبه 2/11/1386 - 19:34
پسندیدم 0
UserName