عبداللّه بن عمیر از یاران امام حسین (ع)
توسط : mmmmmmmm

 

بسم الله الرحمن الرحیم

عبداللّه بن عمیر   از یاران امام حسین (ع)

مامقانى گوید : عبداللّه بن عمیر مكنّى به ابووهب ، مردى دلاور و شجاع و در شهر كوفه نزدیك بئر الجعده كه در قبیله هَمْدان است منزل داشت و همسرش از قبیله بنى نمرین قاسط بود .

روزى از خانه بیرون شد ، مشاهده كرد سپاهى انبوه و لشگرى فراوان به طرف نخیله ، سان مى دهند . پرسید این لشگر براى چیست و عزم كجا دارد و به جنگ چه كسى عازم است ؟

گفتند عازم كربلا براى جنگ با حسین (علیه السلام)هستند .

عبداللّه گفت : به خدا سوگند من بى تردید و شك به جنگ با كفار بسیار حریصم ، و جنگ با این قوم را كه براى ریختن خون پسر پیامبر بیرون مى روند ثوابش را كمتر از جنگ با كافران نمى دانم و به ثوابش امیدوارم .

آنگاه به خانه درآمد و همسرش را از آن ماجرا خبر داد . آن زن صالحه شایسته گفت : اندیشه خوبى كردى و به فكر مناسبى افتادى ، مرا هم با خود ببر . عبداللّه شبانه با همسرش به سوى كربلا حركت كرد و شب هشتم به محضر حضرت حسین (علیه السلام)مشرف شد .

هنگامى كه روز عاشورا رسید اول كسى كه به سوى لشگر حضرت حسین (علیه السلام)تیر انداخت عمر سعد بود ، و اول كسى كه قدم به میدان مبارزه بر ضد لشگر حق گذاشت و مبارز طلبید یسار ، آزاد كرده پدر ابن زیاد بود .

حبیب بن مظاهر و بریر بن خضیر خواستند به میدان او روند حضرت حسین (علیه السلام)فرمود : شما در جاى خود باشید . عبداللّه بن عمیر پیش آمد و از حضرت رخصت میدان رفتن خواست .

حضرت به او نظر كرد ، مردى دید گندم گون ، بلند قامت ، داراى بازوانى قوى ، فرمود : گمان دارم كه عبداللّه ، قرین و حریف مناسبى براى این دشمن خداست . سپس او را براى مبارزه رخصت داد .

عبداللّه به میدان تاخت . یسار گفت : كیستى كه به مبارزه با من بیرون شدى ؟ عبداللّه خود را معرفى كرد . یسار گفت : بازگرد كه توهم كفو و حریف من نیستى حریف من حبیب یا زهیر است . عبداللّه گفت : حرام زاده مگر مبارزه و جنگ به فرمان توست كه هر كه را بخواهى بیاید و هر كه را نخواهى برگردد . این بگفت و با یك ضربت كارى ، یسار را به خاك هلاك انداخت .

این زمان همسر صالحه و وفادارش ستون خیمه را برگرفت و به سوى شوهر شتافت و گفت : پدر و مادرم فدایت براى ذریه پاك محمد (صلى الله علیه وآله) فداكارى كن . شوهر به سوى او نظر كرد ، خواست او را به خیمه بازگرداند نپذیرفت ، او جامه شوهر را مى كشید و مى گفت تو را رها نمى كنم تا با تو یكجا شهید شوم .

در ابصارالعین آمده : عبداللّه چون نتوانست همسر خود را از میدان جنگ دور كند و او را به خیام حرم برگرداند به حضرت حسین (علیه السلام) متوسل شد . امام (علیه السلام) به میدان آمد و به آن زن شیردل فرمود : خدا شما را از جانب خاندان پیامبر پاداش خیر دهد ، به سوى حرم برگرد . خداى رحمتت كند جهاد بر زنان مقرر نیست .

زن اطاعت نموده به خیمه ها بازگشت ، عبداللّه در مبارزت همى كوشید تا شربت شهادت نوشید .

زن وقتى از شهادت شوى خود آگاه شد به سوى كشته شوهر شتافت و بر بالین او نشست و خاك و خون از چهره اش پاك مى كرد و مى گفت : بهشت بر تو گوارا باد . من از خدایى كه بهشت را روزى تو گردانید درخواست مى كنم كه به زودى مرا به تو ملحق سازد .

شمر به غلام خود گفت برو این زن را به شوهرش ملحق كن . آن نابكار غدار ، و مطرود از رحمت پروردگار پیش آمد و عمودى بر فرق آن زن صالحه زد كه مغز سرش پریشان شد و همانجا جان به جان آفرین تسلیم كرد !

برگرفته از کتاب با كاروان نور به نویسندگی استاد حسین انصاریان

سه شنبه 2/11/1386 - 19:14
پسندیدم 0
UserName