** تـا چـرخ سـفـلـه بـود، خـطـائـی چـنـین نکرد **
توسط : گل شب بو
** تـا چـرخ سـفـلـه بـود، خـطـائـی چـنـین نکرد **
                         ** بـر هــیـچ آفـریـده جـفــائـی چـنــیــن نــکــرد **

    ** ای چـرخ، غـافـلـی کـه چـه بـیــداد کـرده ای **
                         ** وز کـیـن چـه هـا دریـن سـتـم آبـاد کـرده ای **

    ** درطعنت این بس ست که برعترت رسول(ص) **
                         ** بــیــداد کــرده خـصــم و تـو امـداد کــرده ای **

    ** کـام یـزیـد داده ای از کـشـتـن حـــســـیـــن(ع) **
                         ** بـنـگـر کـه را بـه قـتــل که دلـشـاد کـرده ای **

    ** ای زادۀ زیـاد نــکــرده اســت ، هــیــچ گــاه **
                         ** نـمـرود ایـن عــمـل کـه تـو شــداد کـرده ای **

    ** بـهـر خـسـی کـه خـار درخـت شـقـاوت است **
                         ** در بـاغ دیـن چـه بـا گـل و شـمشاد کرده ای **

    ** بـا دشــمـنـان دیـن، نـتـوان کـرد آنــچــه تــو **
                         ** بـا مـصـطفی(ص) و حـیـدر(ع) و اولاد کـرده ای **

    ** حـلـقــی کـه ســوده لـعـل خـود بـدان نـبـی(ص) **
                         ** آزرده اش بــه خـــنـــجــر بــیــداد، کــرده ای **

    ** تــرسـم تـورا دمـی کـه بـه مـحـشـر درآورند **
                        ** از آتـــش تــــو دود ز مــحــشــر بـــر آورنــد **


 

«حضرت زینب(سلام الله علیها) زادۀ زیاد(لعنة الله علیهما)را تحقیر می کند»

فرزند زیاد که اکنون فکر میکند به آرزویش رسیده و حضرت امام حسین(علیه السلام) و یاران آزادۀ او را به قتل رسانده و خاندان پاکش را اسیر کرده و وارد کوفه ساخته، میخواهد آنچه که آن را به غلط پیروزی می نامد، به رخ اشراف و بزرگان کوفه بکشد تا از این راه رعب و وحشت بیشتری در دل ها ایجاد کرده و تسلط بیشتر خویش را نشان دهد.از این نظر مجلس عظیم به وجود آورد که در آن بسیاری از طبقات مردم را شرکت داد و در آن مجلس افسران بزرگ اوصف کشیده و قدرت سهمگین وی به طور محسوس بر همه جا سایه افکنده است در این هنگام دستور داد آن اسیران فضیلت را حاضر سازند.

زادۀ زیاد(لعنة الله علیهما) تصور میکرد که دیگر در خاندان پیغمبر(صلوات الله علیهم اجمعین) نیروئی باقی نمانده و این زنان و کودکان که دیروز، تمام کسان و مردان خویش را از دست داده اند، اکنون سخت بال و پرشکسته اند و هنگام برخورد با او حداکثر فروتنی و خضوع را نسبت به وی انجام خواهند داد.این فکری است که عبیدالله(لعنة الله علیه) در سر دارد.شگفتا مگر او از یاد برده که اینان از دودمان پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و آل هاشمند و اگر می خواستند ذلیل باشند و از ستمگران تملق گویند، دیگر شهادت را انتخاب نمی کردند و اسارت را بر نمی گزیدند؟!

در کشوری که بی اصالت ها و ناپاکانی همانند زادۀ زیاد(لعنة الله علیهما) تنها به خاطر خدمت به حکومت استبدادی یزید(لعنة الله علیه) اینگونه بر گردۀ امت سوار میگردند.اگر حضرت امام حسین(علیه السلام) در برابر آن حکومت تسلیم میگشت و دست بیعت به فرزند معاویه میداد، عالی ترین پُست ها و منصب ها در اختیار او بود.اما از نظر حضرت امام حسین(علیه السلام) و منطق انسانی وی آن زندگی و مقام چیزی جز ذلت و ننگ نیست.

حضرت امام حسین(علیه السلام) چون می خواست عزیز بماند و راه خواری و ننگ را بر بشریت ببندد، برای خود شهادت و برای خاندان خویش اسارت را برگزید.فرزند امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ذلت و اسارت واقعی خواهرش را در آن هنگام میدانست که خود در برابر یزید(لعنة الله علیه) تسلیم گردد، این اسارت که به جرم آزاد مردی و دفاع از حقیقت و آزادی است، خود موجب افتخار و سرافرازی است.اما متأسفانه این منطق بزرگ برای سلفه های امت و فرومایگان اجتماع مانند زادۀ زیاد(لعنة الله علیهما) قابل درک نیست و او به غلط تصور کرده که حضرت امام حسین(علیه السلام) مغلوب است و او پیروز.

آن بیچارۀ تیره بخت، گمان میبرد که فاجعه هولناک طف دیگر رمقی برای خاندان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) باقی نگذارد ، او فکر میکند که همانگونه که قدرت ناچیز وی چشم نامردان اجتماع را پر کرده و دلهای آنها را لرزانده است در حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) و زنان و کودکان دیگر حضرت امام حسین(علیه السلام) هم همان اثر را بگذارد، اما به زودی به اشتباه بزرگ خویش پی برد و آن غرور و نخوت وی آنچنان درهم شکست که برای او سخت دردناک بوده است.

دستور داد خاندان حضرت امام حسین(علیه السلام) را در مجلس مخصوص وی حاضر سازند.ولی دید هنگامی که دختر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) وارد گردید و کمترین اعتنا به او و قدرت او نکرد،قدمها را شمرده برداشت همانند فرمانده ای پیروز که اکنون از پیکاری بزرگ بازمیگردد.آن بانو اینگونه به مجلس وارد شد و در گوشه ای دور از جمعیت جای گرفت ...
طرز ورود حضرت زینب کبری
(سلام الله علیها) آنچنان برای عبیدالله ناراحت کننده بود که از نزدیکانش پرسید: « من هذه المتکبرة » این زنی که با این همه نخوت و غرور بر ما وارد گردیده کیست؟ به او گفتند: « هذه زینب(علیهاالسلام) بنت علی(علیه السلام) » این دختر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ، زینب کبری (سلام الله علیها) است.

آن ناپاک هنگامیکه نام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را شنید خشم او که از عمل حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) سخت به هیجان آمده بود،شدیدتر شد و برای انتقام از آن بانو به حربه فرومایگان و بی اصالتها دست زد و به حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) و خاندان وحی اهانت نمود و گفت: « الحمدلله الذی فضحکم و قتلکم و أکذب احدوثتکم » حمد خدایی را که شما را رسوا کرد و شما را کشت و دروغ شما را آشکار ساخت.دختر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)،که برای او سخن گفتن با عبیدالله دشوار است،بانوئی که در شام شدیدترین انتقاد را از یزید(لعنة الله علیه) و دستگاه حکومت او نموده و سخت او را تحقیر میکند با این حال به وی میگوید: « ای فرزند معاویه این از جفای روزگار است که مرا در شرائطی قرار داد تا به افرادی مانند تو سخن بگویم اما من تو را کوچک میشمرم و سخت توبیخ میکنم. »

برای چنین بانوی قهرمان سخن گفتن با فرزند زیاد که از ناپاکترین عمال و نوکران زادۀ معاویه است،بسیار ناراحت کننده است. از این نظر در برابر یاوه گوئیهای وی پاسخی بسیار کوتاه اما قاطع فرمود: « الحمدلله الذی اکرمنا بنبیه محمد صلی الله علیه و آله و طهرنا من الرجس تطهیرا انما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا. » حمد خدائی را که ما را به پیغمبرش شرافت بخشید و از آلودگی ها و پلیدیها پاک گردانید. پسر زیاد! رسوا نمیشود مگر فاسق و دروغ نمی گوید مگر فاجر و آن هم ما ، غیر از خاندان پیغمبر(صلوات الله علیهم اجمعین) نیستیم.

در اینجا زادۀ زیاد که خود را سخت در تنگنای  حملات بی بی و تحقرهای وی گرفتار میدید،به منظور تجدید خاطره های جانسوز طف شهادت حضرت امام حسین(علیه السلام) را رسما به رخ حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) کشیده و با پوزخند و استهزائی گفت: « کیف رأیت صنع الله بأخیک ؟ » یعنی کار خدای را با برادرت چگونه دیدی؟

حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) دید که فرزند زیاد با این گفتار گویا میخواهد حوادث کربلاء را تحریف کند، شهادت حضرت امام حسین(علیه السلام) و پیروزی موقت و سطحی خویش را به حساب اراده و خواست خدا بگذارد و از این راه بر جنایات خود پرده پوشی کرده و امر را بر اجتماع مشتبه سازد و آن را« صنع الله » بخواند.آری او می خواست از این راه پروندۀ شهادت حضرت امام حسین(علیه السلام) و یاران آزادۀ او را برای همیشه ببندد و کار را یکباره خاتمه بخشد و طبیعی است که در آن شرائط حساس دیگر سکوت برای حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) جائز نیست.او باید حقایق را آشکار کند و اجازۀ اینگونه تحریف و مغالطه خطرناک که با موجودیت قیام حضرت امام حسین(علیه السلام) بازی میکند، به آستاندار کوفه ندهد، آن پرورش یافته دامان حضرت علی(علیه السلام) لب به سخن گشود و در پاسخ او گفت: « ما رأیت الا جمیلا هؤلاء قوم کتب الله علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم و سیجمع الله بینک و بینهم فتتحاجون و تتخاصمون عنده و ان لک یابن زیاد موقفاً فاستعد له جواباً و انی لک به ثکلتک أمک یابن مرجانة » یعنی من از خداوند دربارۀ برادرم، ندیدم مگر نیکویی و جمال، او و یارانش کسانی بودند که خداوند برای آنان شهادت را مصلحت دانست و آنها به اختیار خود به سوی قتلگاه خویش آمدند.اما به زودی پروردگار بین تو و آنان در دادگاه عدل خود جمع می کند و در آنجا تو را به محاکمه می کشد.ای فرزند زیاد برای تو در آن روز موقفی است که باید برای دادن جواب آماده باشی ولی چگونه میتوانی از این گناه عظیم پاسخ دهی؟ای زادۀ مرجانه مادر بر تو بگرید.

این نهیب کوبنده حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) آنچنان در مجلس طنین انداخت که دلها را پر از هول و هراس کرد و عبیدالله را در برابر بزرگان و اشراف کوفه ، سخت کوچک و تحقیر نمود. دختر امیرالمؤمنین(علیهما السلام) در آن مجلس شوم اجازه نداد زادۀ زیاد آن قیام خدایی را که پاکترین مردان اسلام رهبری آن را بر عهده داشتند ، تحریف سازد و آن را خواست خدا و صنع پروردگار بنامد و با این ترتیب پرده بر روی جنایت ها و وحشیگری های خویش بکشد.

بانوی بزرگ کربلاء تا اینجا وظیفه مهم و حیاتی خویش را در پاسداری از نهضت به خوبی انجام داد و با ایراد خطابه آتشین در اجتماع مردم و سخنان قاطعی که در مجلس ابن زیاد(لعنة الله علیهما)ایراد فرمود، به خوبی توانست مسیر فاجعه خونین کربلاء را از دست برد حکومت حفظ کرده و افکار کوفیان را برای گرفتن انتقامی دردناک از به وجود آورندگان آن حادثه آماده سازد.

استاندار کوفه پس از آنکه مجلس خود را به پایان رساند دستور داد تا آل الله(صلوات الله علیهم اجمعین) را به زندان بردند و به قید و بند کشیدند.آنگاه نامه ای به یزید(لعنة الله علیه) نوشت و ضمن شرح داستان شهادت و اسارت از او خواست تا دربارۀ سرنوشت اسراء فرمانی صادر کند. (۱)



(۱)
کتاب شهید کربلاء، ص ۲۵۷۲۶۱.

سه شنبه 2/11/1386 - 6:26
پسندیدم 0
UserName