« شرایط سخن برای حضرت زینب(سلام الله علیها) آماده نیست، اما ...»
توسط : گل شب بو

« شرایط سخن برای حضرت زینب(سلام الله علیها) آماده نیست، اما ...»


  ** کیست این نــجــم فــروزانـــی که از بـدو طـلـوع **
                     **
کــرده حیران، با تـــحـــمــّل در سمـاء، اجرام را **

  ** کیست آن پـیـک هـمایونی که از کــــرب و بــــلا **
                     **
می برد سوی مــدیـنـه، از حــســیــن(ع) پـیغام را **

  ** کیست این خواهرکه چون نـعـش بــرادر دیدگفت **
                     **
بــار الـهــا، خــیــر فـــرما از کـــرَم فـــرجــام را **

  ** مــی کــشــد خـــار مــغــیـــلان را ز پای کودکان **
                     **
ســرپــرسـتـی کـرده بــا اخـــلاص تـام ایــتـام را **

  ** گــاه پــرســـد حـــال رنـــجـــور بــــــرادرزاده را **
                     **
گـاه تــسـکـیـن مـی دهـــد، بــــا آه خـــود آلام را **

  ** کیست آن دخـتـر که مــانــنــد پـــــدر گوید سـخن **
                     **
مـی گــذارد بـر زمــیــن مــانــنــد مــــادر گام را **

  ** کـیـست ایـن بــانــو که از دشـمن چو بیند ناسزا **
                     **
می کند مــقـهــور مـنـطــق، صـاحـب دشـنــام را **

  ** سر چو از محمل برون آورد،خواند آن خطبه را **
                     **
کـوفـه را لـرزانـد و بـر هـم زد اسـاس شــام را **

  ** گرچه نـامـش قــلب عـــالــم را بـسوزاند و لیک **
                     **
حـال سـوزانــم دل و سـازم بــیــان ایــن نــام را **

  ** قـهـرمان کـربـلاء،امّ الـمـصـائـب زیـنـب(س)است **
                     **
آنکه با تـلـخـیّ صــبـرش ، کرده شـیرین کام را **
 

 


دختر بزرگ آقا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) تصمیم خود را گرفت و میخواهد خطابه ای ایراد کند.خطبه ای که از خون شهدای طف رنگ گرفته و حرارت آن از سینه سوزان و فکر خروشان حضرت زینب(سلام الله علیها) است.سخنی که بر مردم افسون شدۀ کوفه شوکی سخت وارد کند و آنها را برای گرفتن انتقام از ستمگران، از آن خواب مرگبار بیدار سازد.اما با تأسف فراوان شرائط سخن برای آن بانو آماده نبود، زیرا یک خطیب ـ آن هم اگر بخواهد در محیطی طوفانی و حساس سخن براند ـ باید دارای شرایط زیر باشد:

شرط اوّل: سخنگو باید تحت فشار هیچ عامل درونی مانند گرسنگی و تشنگی، که موجب رنج اوست نباشد تا با فکری آرام و تسلطی کامل سخن بگوید.اما حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) چنین شرطی را فاقد بود، زیرا بعد از روز دهم آب و نان به طور جیره بندی و در حداقل، به اسیران داده میشد و طبعاً بانویی بزرگ همانند حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) که سرپرستی فرزندان برادر را بر عهده داشت، از سهمیه خود کمتر استفاده مینمود و قدری از جیره خویش را در اختیار اطفال کوچک قرار میداد.

شرط دوّم: گویندۀ سخن باید با مردمی سخن بگوید که نظر منفی با او ندارند و با دیدۀ احترام به وی مینگرند و اگر خطیب در اجتماعی سخن گوید که شنوندگانش با حقارت به وی مینگرند، بدون تردید فکری آرام و خاطری آسوده ندارد .متأسفانه برای حضرت زینب(سلام الله علیها) این شرط هم آماده نبود، زیرا هرچند مردمی فراوان میدانستند که آنها از خاندان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) هستند ولی جمعی هم بودند که نمیدانستند آنها کیانند و از کدام دودمان. این جمع آنها را تنها به این نام می شناختند، که مردانشان علیه حکومت قانونی یزید قیام کردند و کشته شدند و زنان و فرزندانشان هم اسیر گردیده و اکنون وارد کوفه میشوند. شخصیت بزرگ علمی اسلام سیدبن طاووس مینویسد« فلما قاربوا الکوفه اجتمع اهلها لتنظر الیهن فاشرفت امرأة من الکوفیین فقالت من ای الاساری انتن؟ فقلن نحن اساری آل محمّد(صلوات الله علیهم اجمعین) » یعنی هنگامی که کاروان اسراء به نزدیک کوفه رسیدند مردم برای تماشای آنها جمع شدند و یکی از زنان کوفه گفت :شما از چه خاندانی هستید .گفتند ما اسرای آل محمّد(صلوات الله علیهم اجمعین) .مورخ دیگر مرحوم سپهر مینویسد، هنگامی که سهل وارد کوفه شد و وضع آن شهر را غیر عادی دید از پیرمردی پرسید چه خبر است؟ او در پاسخ گفت این مردم بعضی به نصرت لشکر یزید شادند و جمعی به شکست سپاه حضرت امام حسین(علیه السلام) سوگوار.با این حساب  حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) می خواهد با مردمی سخن گوید که جمعی از انان به او نظر منفی داشته و با حقارت مینگرند.

شرط سوّم:  گوینده باید در محیط آرام و بی سر و صدا سخن بگوید ولی حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) خطابه خویش را در محیطی ایراد کرد که در آن از سکوت و آرامش خبری نبود.

شرط چهارم: خطیب هنگامی میتواند گفتار خود را کامل و مسلط ایراد کند که مرعوب نباشد و فشاری را بر خود احساس نکند.زیرا رعب و ترس عاملی است که اجازه نمیدهد گوینده بر گفتار خویش مسلط باشد اما دختر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در شرایطی سخن می گوید که اولاً در حال اسارت است و ثانیاً ده هزار مرد مسلح سخت بر مردم و شهر نظارت دارند، با این ترتیب آن بانوی بزرگ سایه شوم و سهمگین پسر زیاد(لعنة الله علیهما) را بر سر خود احساس میکرد .

شرط پنجم: یک سخنران باید در برابر مناظر ناراحت کننده قرار نگیرد، زیرا این خود موجب پریشانی فکر است.ولی حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) هنگامی سخن میراند که مناظری دلخراش در برابرش قرار دارد ، کدام عامل اضطراب و پریشانی فکر از این نیرومندتر که دختر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) برادر زادگان و زنان و خواهران شهید کربلاء را در شرایط ناراحت کننده ای در میان محمل ها دیدار میکند.

با این ترتیب هیچ یک از شرایط خطابه برای حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) آماده نیست، اما با این حال آن بانوی قهرمان تصمیم گرفت از این فرصت بزرگ استفاده کند و حادثه درد ناک عاشوراء را که سند رسوائی حکومت یزید(لعنة الله علیه) است با بیانی آتشین و گرم با مردم در میان بگذارد، ابتدا آن شیر زن کربلاء ، با ندائی قاطع فرمان سکوت داد.

« او مأت الی الناس ان اسکتوا فارتدت الانفاس و سکنت الاجراس » با این فرمان نفس ها در سینه ها حبس گردید و شترها از حرکت باز ایستادند، همه گردن کشیدند و گوش فرا میدهند تا سخنان آن بانو را بشنوند.حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) شروع به سخن کرد.اما ابتدا نسب خویش را معرفی نمود تا نگاه های تحقیر آمیز آنان را به دیدۀ احترام مبدل سازد.حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) فرمود:« الحمدلله و الصلاة علی ابی محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) و آله الطیبین الاخیار »سپاس می گذارم خدای را و درود میفرستم بر پدرم حضرت محمّد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) و خاندان پاک او.

در اینجا حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) از پیغمبر اسلام تعبیر به پدر می کند(بنا بنقل مرحوم سپهر).با آنکه روش اهل بیت(علیهم السلام) در خطابه ها این نبود.آنان همواره از آنحضرت به رسول یا نبی و یا جدّ یاد میکردند و بر وی درود میفرستادند؛ شاید حتی یک مورد هم نتوان یافت که دودمان وحی از پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به عنوان پدر یاد کرده باشند.اما حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در اینجا گفت: درود بر پدرم پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم).آری او میخواهد پیش از شروع به گفتار، خود و فاقله اسیران را معرفی کند و نسبت خویش را با پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) روشن سازد تا همگان دریابند اینها کیانند و از کدام دودمان و قبیله اند تا از این را افکار و احساسات مردم را در اختیار بگیرد.از این لحظه دیگر مردم به وی بعنوان دختر پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم)  مینگرند، نه به صورت یک بانوی اسیر. و سپس دنباله سخن را خطاب به آن مردم چنین ادامه داد:

« یا اهل الکوفه یا اهل الختل و الغدر اتبکون فلا رفات الدمعة ولا هدأت الرنة انما مثلکم کمثل التی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثاً تتخذون أیمانکم دخلا بینکم ألا و هل فیکم الا الصلف و النطف و الصدر و الثنف و ملق الاماء و غمز الاعداء او کمرعی علی دمنة او کفضة علی ملحودة أالساء ماقدمت لکم أنفسکم ان سخط الله علیکم و فی العذاب انتم خالدون ».ای مردم کوفه! ای اهل فریب و خدعه! آیا بر ما میگریید؟ هنوز چشم های ما گریان است ناله هایمان خاموش نگردیده . مثل شما مثل همان زنی است که رشته خود را میبافت و سپس آن را برمیگشود.شما هم به پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) ایمان آوردید و ریسمان ایمان خود را محکم بافتید، اما با این گناه عظیم دوباره آن را گشودید.در شما نیست جز چاپلوسی و شر و فساد و نخوت و عجب و بغض و تملق از کنیز زادگان و با دشمنان غمازی کردن. شما مانند گیاهی هستید که بر مزبله ای بروید، نه قابل اکل و خوردن است و نه موجب نفع و یا مانند نقره میمانید که در دل خاک دفن گردیده. نفس های شما چه بد برای شما در سرای دیگر ذخیره کرده ، شما مستوجب غضب خدایید و در دوزخ جای دارید.

« اتبکون و تنحتون ای ولله فابکوا کثیرا و اضحکوا قلیلا فلقد ذهبتهم بعارها و شنارها و لن ترحضوها بغسل بعدها ابدا و انی ترحضون قتل سلیل خاتم النبوة و معدن الرسالة و سید شباب اهل الجنة و ملاذ ذخیرتکم و مفزع نازلتکم و منارحجتکم و مدرة سنتکم ألاساء ما تزون و بعداً لکم و سحقا فلقدخاب السعی و تبت الایدی و خسرت الصفقة و بوءتم بغضب من الله و ضربت علیکم الذلة و المسکنة ».پس از آنکه ما را کشتید اکنون بر ما میگریید؟! آری بخدا سوگند که باید بسیار بگرئید و کم بخندید، هر آیینه ننگ و عار این جنایت دامن شما را گرفته و با هیچ آبی نمیتوانید این لکه را بشوئید.چگونه شسته میشود قتل پسر پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و سید جوانان اهل بهشت ، شما کشتید کسی را که پناهگاه نیکانتان و دادرس در هنگام بلا و مصیبتتان بوده است.کسی که نشانه حجت های شما و جایگاه سنت شما بوده .ای اهل کوفه گناه زشتی را مرتکب شدید و هلاک و عذاب بر شما باد.کوششهای شما بی نتیجه و دستهای شما بریده باد در این کار سخت زیان کردید و غضب خدای را بر خود نازل نمودید و داغ ذلت و مسکنت بر شما نقش بست.

« ویلکم یا اهل الکوفة أتدرون ای کبد لرسول الله فریتم؟ و ای کریمة له ابرزتم؟ و ای دم له سفکتم و ای حرمة انتهکتم؟! و لقد جئتم بها صلعاء عنقاء سوداء فقماء کطلاع الارض او ملاءالسماء أفعجبتم ان قطرات السماء دماً و لعذاب الآخرة اخزی و انتم لا تنصرون فلایستخفنکم المهل فانه لایخفره البدار و لایخاف فوت النار و ان ربکم لبالمرصاد » وای بر شما ای مردم کوفه؛ آیا میدانید کدام پارۀ جگر از مصطفی (صلی الله علیه و آله وسلم) را شکافتید و کدام پرده نشینان عصمت را از پرده بیرون افکندید؟ آیا میدانید چه خونی از پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم)  بر زمین ریختید؟  و چه حرمتی را از او هتک نمودید؟ شما گناهی قبیح و داهیه ای عظیم انجام دادید.گناهی که زمین را پر کرده و آسمان را گرفته است. آیا عجب میکنید اگر آسمان خون ببارد؟ هر آیینه عذاب خداوند در آخرت ذلت آور و سخت تر است در حالیکه شما آن روز یاری نمی شوید و حمایت نخواهید شد. اکنون که خداوند به شما مهلت داده خوشدل نباشید چه آنکه خدا در مجازات عجلت نمیکند و بیم ندارد که وقت مکافات سپری گردد و سرعت در مکافات او تحریک نمی نماید و بدانید که پروردگار شما در کمین گاه است.

دختر امیرالمؤمنین (علیهما السلام) این خطابه گرم و آتشین را ایراد کرد در حالیکه مصائب کربلاء سخت او را رنج میداد و اکنون هم در حال اسارت است،با اینحال آنچنان کوبنده و مسلط سخن گفت که بشیر بن حزیم اسدی میگوید : « و لم أرخضرة والله انطق منها کأنها تفرغ من لسان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام)  یعنی بخدا قسم من زنی را در نهایت عفت و حیا ندیدم که بهتر از زینب کبری(سلام الله علیها) سخن بگوید، آنگونه خطابه خواند که گویا این کلمات از زبان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) شنیده میشود.

حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در این گفتار، مردم خفته کوفه را بیدار کرد؛ مردمی که با افسونگریهای حکومت گویا در خواب مرگباری فرو رفته و نمی دانستند چه جنایت بزرگی را فرزند معاویه(لعنة الله علیهما) با دست آنان انجام داد. جنایتی که بگفته حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) ننگ و عار آن محو شدنی نیست و داغ رسوائی آن پاک نخواهد گشت.

عکس العمل این خطبه در بین آن مردم آنچنان شدید بود که نوشته اند « فولله لقد رأیت الناس یومئذ حیاری یبکون و وضعوا ایدیهم فی افواههم »  یعنی بخدا قسم در آن روز مردم کوفه را دیدم که بهت زده اشک میریزند و از شدت غم دستها بر دهان گرفته و انگشتهای خود را میگزند. سخنان حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) مانند صیحه ای بود آسمانی که محیط کوفه را یکباره فرا گرفت و در آن اثر عمیق و جانسوزی گذارد، دختر امیرالمؤمنین (علیهما السلام) فاجعه دردناک کربلاء را که با دست همان مردم بی فضیلت انجام یافته بود، بی پرده و سوزناک بیان نمود و آنها را بر انجام آن سخت نکوهش و توبیخ کرد. حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) با کلمات ملکوتی خود حقایق تلخ عاشوراء را بی پرده بیان داشت تا حکومت زادۀ زیاد(لعنة الله علیه) نتواند آن را تحریف کرده و ماهیت قضیه را قلب سازد تصور نشود عکس العمل این خطبه و هیجان شدیدی که در بین کوفه ایجاد کرده بود آنی بود و پس از زمانی کوتاه فراموش گردید!این تصور باطل و نابجاست. گفتار حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) آنچنان اثر عمیق در کوفه به جای گذاشت که بالاخره توانست با دست همان مردم از کارگردانان و شرکت کنندگان در حادثه خونین طف به بهترین صورت انتقام گیرد.آنها گویا خفته بودند و حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) آنان را بیدار ساخت و با روشن ساختن عظمت و بزرگی جنایتی که با دست آن ها انجام شد و تحقیر و توبیخ شدیدی که آن بانو ، نسبت به آن مردم نمود،خشم و غضب آن شهر را علیه عبیدالله زیاد(لعنة الله علیهما) و یاران او سخت به هیجان آورد؛ هیجانی که دیگر آرام نشد تا هنگامی که همان مردم تحت لوای مختار گرد آمده و به خاطر خونخواهی حضرت امام حسین(علیه السلام) با شعار « یا لثارات الحسین(علیه السلام) » دست به شورشی مقدس و انسانی زدند ؛ شورشی که موج سهمگین و مرگبار آن فرزندزیاد و همه شرکت کنندگان در جنایت کربلاء را فرا گرفت و آنها را به دردناک ترین وجه به دست انتقام سپرد.

راستی اگر آن خطابه آتشین و کوبنده حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) نبود، آیا حکومت ابن زیاد(لعنة الله علیهما) نمیتوانست کوفه را همچنان در حالت بی خبری و خواب نگه دارد؟ و این فاجعه عظیم را بسیار کوچک و ناچیز جلوه دهد؟! اگر آن سخنان سوزناک حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) نبود که حقایق را بی پرده بیان داشت و وضع رسوا و شرمگین مردم کوفه را آشکارا برای آنها روشن ساخت باز هم میتوان گفت که کوفه بیدار میگشت و در صدد بر می آمد تا برای جبران ننگ گذشته خویش آنگونه از کشندگان حضرت امام حسین(علیه السلام) و یاران پاک وی انتقام بگیرد؟

آری انقلاب خونین و سهمگینی که کوفه به رهبری مختار و سلیمان بن صرد علیه دستگاه بیدادگر ابن زیاد(لعنة الله علیهما) به وجود آورد چیزی جز یک ثمرۀ شیرین برای خطابه آتشین و گرم حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) نبوده است.اینجا است که ما به ارزش حیاتی خطبه حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) از نظر نهضت بی پرده و نقش عظیم آن را در بیداری افکار و توجه دادن آن به خاندان پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و ایجاد خشم و غضب در دلهای مردم نسبت به حکومت دودمان آل امیه به خوبی درک مینماییم و میدانیم که اگر آن خطبه شورانگیز حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) نبود، هیچگاه قیام ضد استبدادی مختار در کوفه به ثمر نمیرسید. (۱)


(۱) کتاب شهید کربلاء، ص۲۵۰۲۵۷.

  
    
سه شنبه 2/11/1386 - 5:38
پسندیدم 0
UserName