روز 12 محرم شهادت امام سجاد
توسط : گل شب بو

«شدائد و احزانی که بر حضرت زین العابدین(علیه السلام) وارد شد»

ابن قولویه و ابن شهرآشوب و دیگران از حضرت امام صادق(علیه السلام) روایت کرده اند که حضرت علی بن الحسین(علیهماالسلام) بر پدر بزرگوار، بیست سال گریست و هرگاه طعامی نزد او حاضر میکردند، میگریست؛ چون آبی به نزد او می آوردند آنقدر میگریست که آن آب را مضاعف میکرد.پس یکی از غلامان آنجناب گفت: فدای تو شوم یابن رسول الله میترسم که تو خود را هلاک کنی و گناه کار شوی.زین العابدین امام سجّاد(علیه السلام) فرمود: « انما اشکوا بثی و حزنی الی الله و اعلم من الله مالا تعلمون » یعنی شکایت میکنم درد و اندوه خود را به خدا و من میدانم از خدا آنچه شما نمیدانید.پس فرمود هیچ وقت به خاطر نمی آورم کشته شدن فرزندان فاطمه(علیهم السلام) را مگر آنکه گریه در گلوی من میگیرد.به روایت دیگر فرمود چون نگریم و حال آنکه پدرم را منع کردند از آبی که وحشیان و درندگان میخورند و با لب تشنه او را شهید کردند.

به روایت دیگر به حضرت زین العابدین امام سجاد(علیه السلام) گفتند که آنقدر میگریی که نفس خود را خواهی کشت.حضرت سجاد(علیه السلام) فرمود: نفس خود را در روز اول کشته ام و بر او میگریم.ایضا ابن قولویه و ابن شهرآشوب و دیگران روایت کردند که از بسیاری گریه آن حضرت یکی از آزاد کرده های آنحضرت گفت که آیا وقت آن نشده است که گریه شما تمام شود؟ حضرت زین العابدین امام سجاد(علیه السلام) فرمود: وای بر تو! حضرت یعقوب دوازده پسر داشت و یک پسر او ناپیدا شد و از بسیاری گریه دیده های او سفید شد و از وفور غم و اندوه پشت او خم شد.با آنکه میدانست فرزندش زنده است و من دیدم پدر و برادران و عموها و هفده نفر از خویشان خود را که در برابر من و بر دور من کشتند و سر بریدند ،چگونه اندوه من به نهایت رسد.

ایضا روایت کرده اند که حضرت زین العابدین امام سجاد(علیه السلام) فرزندان عقیل را بسیار مهربانی میکرد.گفتند یابن رسول الله! فرزندان عقیل را بیش از فرزندان جعفر گرامی میداری. فرمود: بخاطرم می آید کشته شدن ایشان در راه پدرم و بر ایشان رقت میکنم. ابن شهرآشوب از زهری روایت کرده است که عبدالملک مروان فرستاد و حکم کرد که امام زین العابدین(علیه السلام) را زنجیر کنند و به شام برند و جماعت بسیاری را بر آنحضرت موکل کرده بود.من رفتم و سعی بسیار کردم و از ایشان مرخص شدم که آن حضرت را ببینم. دیدم که حضرت زین العابدین امام سجاد(علیه السلام) را به زنجیر بسته اند و غل در گردن آنحضرت گذاشته اند.از مشاهده آن حال گریستم و گفتم کاش من به جای تو میبودم و تو سالم می بودی.حضرت زین العابدین امام سجاد(علیه السلام) فرمود که تو گمان میبری که اینها بر من سنگینی میکند.اگر خواهم میتوانم از خود رفع کنم ولیکن میخواهم که باشد و عذاب الهی بخاطر من بیاید.پس دست و پاهای خود را از زنجیر بیرون آورد و فرمود اگر خواهم چنین میتوان کرد.پس دست و پاهای خود را باز در زنجیرها داخل کرد و فرمود: دو منزل بیشتر با ایشان نخواهم رفت.بعد از چهار روز دیدم که موکلان حضرت زین العابدین امام سجاد(علیه السلام) برگشته اند و در مدینه تفحص آنحضرت میکنند.من رفتم و حقیقت حال را از ایشان سوال کردم. گفتند کار این مرد بسیار غریب است.ما در تمام شب بیدار بودیم و هراست او مینمودیم.چون صبح شد در محل او نظر کردیم.به غیر از غل و زنجیر در محل او ندیدیم. زهری گفت من بعد از آن رفتم به نزد عبدالملک و از من سوال کرد حال آنحضرت را. من این واقعه را به او نقل کردم.عبدالملک گفت در همان روزی که پاسبانان او را نیافته بودند نزد من آمد و گفت مرا با تو چه کار است؟ پس از حضرت زین العابدین امام سجاد(علیه السلام) خوفی بر من مستولی شد که نتوانستم بدی به او اراده کنم.پس گفتند اگر خواهی نزد من باش تا تو را گرامی دارم. گفت نمی خواهم و بیرون رفت. دیگر او را ندیدم.من گفتم علی بن الحسین(علیهما السلام) چنان نیست که تو گمان کرده ای و اراده در خاطر ندارد و پیوسته مشغول عبادت پروردگار خود است.عبدالملک گفت نیکو شغلی است شغل او.خوشا به حال او و خوشا شغل او.

ایضا روایت کرده است از سعید بن المسیب که چون یزید مسلم بن عقبه را فرستاد که مدینه را غارت کند و اهل مدینه را به قتل رساند آن ملاعین، اسبهای خود را بر ستونهای مسجد حضرت رسول(صلی الله علیه و آله وسلم) بستند و آنها را بر دور مرقد آنحضرت بازداشتند و سه روز مشغول غارت مدینه بودند و هر روز حضرت زین العابدین امام سجاد(علیه السلام) مرا برمیداشت و می آمد به نزد قبر رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) و دعائی میخواند که من نمی فهمیدم و از اعجاز آنحضرت چنان شد که ما آنها را میدیدیم و آنها ما را نمی دیدند.

در بصائرالدرجات بسند معتبر از حضرت امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است که آن حضرت فرمود که پدرم حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) میگفت: چون وقت وفات پدرم حضرت زین العابدین امام سجاد(علیه السلام) شد فرمود آب وضو برا ی من بیاور و وضو ساخت.و فرمود ای فرزند این شبی است که مرا وعده وفات داده اند.ناقه مرا در خطیره ای ضبط کن و علفی برای او مهیا کن. پس حضرت امام صادق(علیه السلام)فرمود چون حضرت زین العابدین امام سجاد (علیه السلام) را دفن کردند ناقه خود را رها کرد و از خطیره بیرون آمد،نزدیک قبر رفت بی آنکه قبر را دیده باشد.سینه خود را بر قبر آنحضرت گذاشت و فریاد و ناله میکرد و آب از دیده هایش می ریخت. چون این خبر را به جانب حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) دادند،نزد ناقه آمد و گفت که ساکت شو و برگرد خدا برکت دهد برای تو.پس برخاست و بجای خود رفت. و بعد از ارندک زمانی برگشت به نزد قبر وناله و اضطراب میکرد و میگریست.در این مرتبه که خبر آنرا به حضرت گفتند فرمود که بگذارید آن را که بی تاب است و چنین ناله و اضطراب میکرد تا بعد از سه روز هلاک شد و حضرت زین العابدین امام سجاد (علیه السلام) با آن ناقه بیست و دو حج کرده بود و یک تازیانه بر او نزده بود.

علی بن ابراهیم بسند حسن از حضرت امام رضا(علیه السلام)روایت کرده است که حضرت علی بن الحسین(علیهماالسلام) در شب وفات مدهوش شد.چون بهوش آمد گفت « الحمدلله الذی صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبؤ من الجنة حیث نشاء فنعم اجر العاملین » یعنی حمد میکنم خداوندی را که راست گردانید وعده ما را و میراث داد بما زمین بهشت را که در هر جا که خواهیم قرار نمائیم. پس نیکو اجریست مزد عمل کنند گان برای خدا.این را فرمود و به ریاض بهشت ارتحال نمود. کلینی بسند حسن از حضرت امام رضا(علیه السلام)روایت کرده است همین را و اضافه کرده است که سوره إذا وقعه و سوره إنا فتحنا تلاوت فرمود و بعد از آن این آیه را خواند و به عالم بقا ارتحال نمود.ایضا بسند معتبر از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) روایت کرده که چون پدر مرا وقت وفات رسید مرا به سینه خود چسبانید و فرمود ای فرزند گرامی ترا وصیت میکنم به آنچه که وصیت نمود مرا پدرم در هنگام شهادت خود و فرمود پدرش او را وصیت نموده بود به این وصیت در وقت وفات خود که زنهار ستم نکنید بر کسی که یاوری بر تو به غیر از خدا نداشته باشد و از احادیث معتبره بسیار که بر وجه عموم وارد شده ظاهر شده است که حضرت زین العابدین امام سجاد (علیه السلام) را به زهر شهید کردند.ابن بابویه و جمعی را اعتقاد آنست که ولید بن عبدالملک آنحضرت را زهر دادند و بعضی هشام بن عبدالملک را نیز گفته اند.

کلینی بسند معتبر از حضرت امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است که علی بن الحسین(علیهماالسلام) را در وقت شهادت پنجاه و هفت سال بوده و شهادت در سال نود و پنج واقع شده و بعد از حضرت امام حسین(علیه السلام) سی و پنج سال زندگانی کرد. (۱)

 

(۱) جلاءالعیون علامه مجلسی،ص۴۹۸۵۰۲.   

دوشنبه 1/11/1386 - 5:35
پسندیدم 0
UserName