نجات یافتن عقبه و اسیر شدن مرقع
توسط : mmmmmmmm
 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نجات یافتن عقبه و اسیر شدن مرقع  
عقبة بن سمعان ، آزادكرده رباب ، دختر امرؤ القیس را كه مادر سكینه بود، دستگیر شدند و به نزد عمر سعد آوردند. عمر از او پرسید: چه كاره اى ؟ عقبه پاسخ داد: من برده اى زرخریدم ! با این پاسخ ، عمر دست از او بداشت و آزادش كرد تا هر كجا كه خواهد برود. به غیر از او، هیچكس از همراهان امام جان سالم از معركه به در نبرد، مگر موقع بن ثمامه اسدى .
مرقع در كشاكش نبرد تیرهایش را تمام در سینه دشمن نشانده بود و دیگر تیرى در تركش نداشت . این بود كه همچنان به زانو نشسته با دشمن بدسگال مى جنگید تا اینكه چند تن از نزدیكانش بر سرش فریاد زدند كه دست از پیكار بردار كه تو در امان مایى . این بود كه مرقع خود را تسلیم آنان كرد و در آخر عمر سعد آنان را به حضور ابن زیاد برد و ماجراى ایشان را و امانى كه به موقع داده بودند به وى گرازش داد. ابن زیاد نیز مرقع را نكشت و به زراره تبعید كرد.

شنبه 29/10/1386 - 14:20
پسندیدم 0
UserName