گریه دشمن
توسط : Merat

امام علیه السلام در محاصره دشمن گرفتار بود. از هر طرف ضربتی بر پیکر شریفش می‌آمد. زینب دختر رشید علی علیه السلام از خیمه بیرون آمد. سرگشته در میان میدان ایستاد فرمودند: ای کاش آسمان بر زمین می‌آمد. چشمش به عمر سعد افتاد فرمودند: ای عمر! اباعبدالله را می‌کشند و تو ایستاده‌ای و نظاره می‌کنی؟

اشک از چشمان عمربن سعد جاری شد، حالت زینب را تاب نیاورد صورت خویش را برگرداند
شنبه 29/10/1386 - 11:48
پسندیدم 0
UserName