نماز ظهر
توسط : Merat

ظهر از راه رسید. ابوثمامه صائدی خدمت امام حسین علیه السلام آمد عرض کرد: فدایت شوم یا اباعبدالله! دشمن نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود و تا من زنده‌ام دستشان به شما نخواهد رسید، ولی دوست دارم در حالی به زیارت پروردگارم نائل شوم که این نماز را هم به امامت شما به جا آورده باشم.

حضرت نگاهی به آسمان انداخت و فرمودند: نماز را یادآور کردی، خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد، آری اول وقت نماز است. از لشکر بخواهید دست از جنگ بردارند تا نماز بخوانیم.

حصین بن تمیم فریاد زد: نماز شما قبول نمی‌شود.

حبیب بن مظاهر فرمودند: فکر می‌کنی نماز تو قبول است، ولی نماز خاندان پیامبر قبول نمی‌شود؟

حصین به او حمله کرده با هم درآویختند، حبیب او را بر زمین افکند، ولی اهل کوفه نجاتش دادند.

زهیر و سعید بن عبدالله در جلوی امام ایستادند تا آن حضرت نماز بگزارد. نیمی از اصحاب مقابل حضرت صف کشیدند و نیمی دیگر در نماز به او اقتدا کردند و حضرت با اصحاب خود نماز خوف به جا آورد.
شنبه 29/10/1386 - 11:36
پسندیدم 0
UserName