پیغمبر و کربلا
توسط : fgf

جبرئیل نزد پیغمبر صلى الله علیه و آله بود پس امام حسن و امام حسین (ع) آمدند و به دوش پیغمبر صلى الله علیه و آله پریدند، پیغمبر صلى الله علیه و آله به مادر آنان فرمود: (شاید مراد از ام سلمه رضى الله عنها باشد به قرینه آن كه هلال از حسن بن محمد حنیفه روایت مى كند و او از پدرش محمد بن حنیفه و وى از ام سلمه روایت مى كند) به هر حال خواه این مادر باشد و خواه مادر اصلى ، پیغمبر صلى الله علیه و آله به مادرشان فرمود:
آیا اینان را مشغول و سرگرم نمى كنى ، پس ‍ مادر آنها را برگرفت ولى آنها خود را از دست مادر در بردند و آمدند و بر پشت پیغمبر صلى الله علیه و آله برجستند پس پیغمبر صلى الله علیه و آله خود آنها را برگرفت و در كنار خود نهاد.
سپس فرمود : چگونه دوست ندارم در حالى كه آن دو ریحانه من در دنیا هستند.
پس جبرئیل گفت : آگاه باش كه امت تو این پسرت را مى كشند. (یعنى امام حسین علیه السلام را)
پس جبرئیل بال هاى خود را به هم زد تا لرزه آنها را فرا گرفت و تربتى را آورد و گفت : آگاه باش كه او بر روى این تربت كشته مى شود پیغمبر گفت : اسم این تربت چیست ؟
گفت : كربلا.
هلال بن خباب گوید: همین كه حسین علیه السلام در سال 61 هجرى در سرزمین مصیب وارد شد و شب را در همان مكان كه او را محاصره كردند به صبح رسانید یك نفر از بومیان محل را كه از نژاد نبظى بود نزد امام علیه السلام آوردند حسین به او گفت : اسم این سرزمین چیست ؟
او گفت :كربلا

امام عظیم ، ص 252.

جمعه 28/10/1386 - 16:53
پسندیدم 0
UserName