تربت امام حسین علیه السلام
توسط : fgf

در زمان یكى از سلاطین ، سفیرى از طرف پادشاه فرنگ به پایتخت ایران آمده و از سلطان درخواست كرد كه از علماى اسلام دلیلى بر نبوت پیامبر آخر الزمان خواهانم كه خصم را ملزم نماید، و قطع كند عذر او را و زایل نماید شبهه او را.
پس اگر عاجز شدند از اقامه چنین دلیلى و دلیلشان منحصر به تواتر شد، پس بدانید كه شما بر حق نیستید این سفیر از جمله دانشمندان برجسته بوده و از علوم غریبه مثل نجوم و هیئت و حساب و غیره بهره وافى داشته بلكه خود را در این علوم یگانه مى دانست و از احوال حاضران در مجلس ‍ كارهایى را كه در منزلشان مى كردند و حوادثى كه بر آنها وارد شده خبر مى داد. سلطان روزى دستور داد كه علما حاضر شدند یكى از آنها كه گویا عارف ربانى ملا محسن فیض كاشانى صاحب كتاب وافى و صافى باشد ، رو به سفیر كرده فرمود : چقدر سلطان شما بى عقل است كه چون تو جاهلى را براى این كار فرستاده سفیر در غضب شد و گفت : شما چگونه امتحان نكرده چنین مى گویید:
پس آن عالم دست در جیبش نمود و مهر نمازش را در دست گرفت و فرمود: در دست من چیست ؟سفیر فكر زیادى كرد ، رنگش زرد شد و به خود پیچید.
آن عالم فرمود: گفتم جاهلى ! سفیر نصرانى گفت : به حق مسیح و مادرش كه مى دانم چه در دست دارى ؟ ولى فكرم در این است كه به چه وسیله به دست شما رسیده ؟
آن عالم فرمود: شاید اشتباه در حساب كرده باشى ، درست حساب كن سفیر گفت : حساب من درست است و اشتباهى ندارم و آنچه گفتم صحیح است ولى در فكرم كه چگونه به دست شما رسیده است آن عالم دستش را باز كرد و فرمود: این تربت كربلاست و پیامبر ما خبر داده كه كربلا قطعه اى از بهشت است پس آن عالم فرمود: آیا شكى براى ایمان آوردن به پیامبر ما باقى است با این كه یقین دارى كه حسابت صحیح است ؟ سفیر گفت : راست مى گویى پس شهادتین را گفت و مسلمان شد

 تاریجچه كربلا، ص 39.

جمعه 28/10/1386 - 15:0
پسندیدم 0
UserName