نخستین سخنرانى امام
توسط : mmmmmmmm
 

بسم الله الرحمن الرحیم

نخستین سخنرانى امام  
راوى مى گوید هنگامى كه سپاهیان دشمن نزدیك و نزدیكتر آمدند، امام فرمان داد تا مركب سوارى او را حاضر كنند. پس سوار شد و با صدایى بلند، كه اغلب مردم مى شنیدند، فرمود:
اى مردم ! سخنم را بشنوید و در جنگ با من شتاب نكنید تا شما را بر اساس ‍ حقى كه بر من دارید موعظتى در خور كرده باشم ، و علت آمدنم را بگویم . پس اگر مرا معذور داشته ، حق به جانب من دادید، مردمى نیك محضر و سعادتمند خواهید بود و بهانه اى علیه من نخواهید داشت . اما اگر عذرم را نپذیرفته ، وجدانتان حق به جانب من نداد، در اینجا امام این آیه را تلاوت كرد: فاءجمعوا اءمركم و شركاءكم ثم لا یكن اءمركم علیكم غمة ثم اقضوا الى و لا تنظرون . ان ولیى الله الذى نزل الكتاب و هو یتولى الصالحین

یعنى پس شما و یارانتان فكرهایتان را روى هم بریزید تا چیزى بر شما پوشیده نماند. آنگاه بر من بتازید و مرا مهلت ندهید كه ولى و سرپرست من خدایى است كه قرآن را نازل فرموده و او نیكان را سرپرستى نماید
چون امام این آیات را تلاوت كرد و صدایش را اهل حرم شنیدند، خواهرانش خروش برآوردند و گریستند و به همراه ایشان ، دخترانش نیز صدا به گریه بلند كردند.
پس امام ، برادرش (عباس ) و فرزندش (على ) را بخواند و به ایشان فرمود: بروید و اینان را خاموش كنید كه به جان خودم سوگند بعدها بسیار خواهند گریست !
همین كه بانوان حرم خاموش شدند، امام بار دیگر آغاز سخن كرد و حمد و سپاس خداى را به نحوى شایسته به جا آورد و بر محمد صلى الله علیه و آله و فرشتگان و پیامبران خدا درود فرستاد، و تا آنجا كه توانست در مدح و ستایش آنان سخن گفت ؛ به طورى كه راوى مى گوید: به خدا سوگند كه نه پیش و نه پس از وى هیچ سخنورى را ندیدم كه در سخنورى رساتر و شیواتر از حسین (ع ) سخن گفته باشد. امام پس از حمد و ستایش خدا فرمود:
اما بعد، اى مردم ! به دودمان من بنگرید و به بینید كه من كیستم .
آن وقت به خویشتن خویش مراجعه كنید و ببینید آیا ریختن خون و پایمال كردن حرمت من بر شما رواست ؟!
آیا من پسر دختر پیغمبر شما و فرزند پسرعمو و وصى آن حضرت نیستم ؟
آیا من فرزند آن كسى نیستم كه نخستین كسى بود كه به خدا ایمان آورد و رسالت پیامبرش را، و آنچه را كه آن حضرت آورده بود تصدیق كرده است ؟
آیا حمزه سیدالشهداء، عموى پدرم ، و جعفر طیار، كه با دو بال در بهشت پرواز مى كند، عموى من نیستند؟
آیا در این خصوص ، سخن بفراوانى و كثرت از پیامبر خدا به شما نرسیده كه درباره من و برادرم فرموده است : این دو آقاى جوانان بهشتند؟
اگر آنچه را گفتم ، در حالى كه همه حق و درست مى باشند، تصدیق كنید و باور دارید، به راه حق رفته اید، كه به خداى سوگند من از همان هنگام كه دانستم خداوند بر دروغگو خشم خواهد گرفت و دروغساز زیان خواهد برد، دروغى نگفته ام . و با وجود این ، اگر گفته ام را باور ندارید، در میان شما كسانى هستند كه اگر از آنها بپرسید شما را از آن آگاه خواهند ساخت . از جابر بن عبدالله انصارى ، و یا ابوسعید خدرى ، و یا سهل بن سعد ساعدى و یا زید بن ارقم ، و یا انس بن مالك بپرسید. آنها به شما خواهند گفت كه خودشان این سخنان را در حق من و برادرم از پیامبر خدا (ص ) شنیده اید. آیا تنها همین مطلب كافى نیست كه شما را از ریختن خون من بازدارد؟

 

جمعه 28/10/1386 - 10:15
پسندیدم 0
UserName