بلال بن رباح
توسط : ali_firoozi

بلال بن رباح

جوانى بود لاغر اندام و سیه فام و قد بلند كه دست تقدیر او را از سرزمین حبشه به مكه آورده بود، و پس از حوادثى سرانجام غلام مردى شده بود كه از نظر سنگدلى و دشمنى با اسلام، میان قریش، ضرب المثل بود. او اگر چه ظاهرى دل آرا و قیافه اى گیرا نداشت، و مانند حبشى هاى دیگر مورد خشم طبیعت قرار گرفته بود، ولى دلى روشن و فكرى روشن تر از آن داشت. هنوز امواج گسترش اسلام، از سرزمین مكه تجاوز نكرده بود كه او با كمال میل و رغبت اسلام آورد، و از خدایان مصنوعى كه ملت هاى عرب، آنها را معبود خود مى پنداشتند، ابزار تنفر نمود. شهامت قابل تحسین و ستایش وى در این بود كه او زیر دست برده مردى به نام "امّید بن خلف" كه از سران قریش به حساب مى رفت بود و با تمام قوا در كوبیدن اسلام و محو آثار توحید كوشش مى كرد هر گاه برده چنین مردى، به محمّد (صلى الله علیه و آله) ایمان آورد و توحید و اسلام در دل زیر دستان او راه یابد باید طرز رفتار ظالمانه و مبارزه ناجوانمردانه او را با زیر دستانش حدس زد! بلال روزها و ماههاى پر مشقت و سختى را زیر شكنجه هاى ناجوانمردانه قریش مى گذارند، تا آن كه ابوبكر به دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله) او را با غلام دیگرى كه در اختیار وى بود، مبادله نمود و بلال را خرید و آزاد كرد اتفاقاً در جنگ بدر، امید و فرزند وى اسیر گردیدند ولى همین كه چشم بلال به امید افتاد و آن شكنجه هاى ضد انسانى را به خاطر آورد بى اختیار مسلمانان را به كمك خود خواست و گفت امید از سران كفر و پایه گذاران شرك و تشكیل دهنده این ارتش است او را زنده گذاشت و امید و فرزندش به دست بلال كشته شدند. موقعیت بلال و شهرت وى در میان مسلمانان، از روزى آغاز گردید كه پیامبر او را به مقام مؤذنى مفتخر ساخت، جبرئیل امین نازل گردید، اذان و اقامه را به رسول خدا تعلیم نمود، پیامبر على (علیه السلام) را خواست كه بلال را احضار نماید بلال شرفیاب گردید، پیامبر اذان را به وى تعلیم داد و دستور داد در اوقات نماز با صداى بلند و رسائى كه داشت اذان بگوید بدین ترتیب بلال براى نخستین بار در تاریخ اسلام به مقام مؤذنى رسید.پس از فوت رسول خدا، محیط اسلامى دگرگون گردید و براى بلال و امثال او فرصتى بود كه با دادن یك "امتیاز" مقاماتى در دستگاه خلافت اسلامى به دست آورند. كافى بود كه او براى تثبیت خلافت خلیفه چند نوبت اذان بگوید، در این صورت هر چه مى خواست در اختیار او مى گذاشتند، ولى از آن جا كه او مرد فرصت طلبى نبود و بر خلاف عقیده خود گام بر نمى داشت حاضر نشد خلافت خلافاء را تائید كند و عوض شدن محیط كوچكترین تغییرى در روش او به وجود نیاورد. و درباره خلافت ابوبكر و حق وى نسبت به خودش گفت: هر گاه ابوبكر مرا براى خدا آزاد كرده، پاداش خود را از خدا بخواهد و اگر منظور دیگرى داشته اكنون حاضرم باز به بردگى وى باز گردم، من با كسى كه پیامبر او را خلیفه مردم قرار نداده بیعت نمى كنم هنوز بیعت على (علیه السلام) كه در روز غدیر انجام گرفت بر گردن ماست با این وضع من چگونه مى توانم با ابوبكر بیعت كنم؟ امام صادق (علیه السلام) درباره وى فرمود: بلال بنده صالح خدا بود؛ وى گفت من براى كسى پس از پیامبر (صلى الله علیه و آله) اذان نمى گویم و بر اثر كناره گیرى او از این كار، و روى كار آمدن مؤذن هائى كه فرمان بردار دستگاه خلافت بودند، یك فصل از اذان (حى على خیر العمل) خذف گردید. در روزهائى كه پیامبر اكرم فوت كرده بود، دختر گرامى پیامبر در هاله اى از غم و مصیبت قرار گرفته بود. روزى به بلال پیام فرستاد كه براى تجدید خاطره پدر ارجمندش در مأذنه مخصوص خود قرار گیرد و به رسم زمان پیامبر، اذان بگوید. او به پاس پیام دخت پیامبر، براى نخستین بار مهر سكوت را شكست و اذان خود را شروع كرد، گریه و ناله مردم با شنیدن صداى بلال، بلند شد، مردان و زنان به یاد دوران حیات پیامبر (صلى الله علیه و آله) افتادند، و بیش از همه دخت گرامى پیامبر به شدت گریست وقتى بلال دومین شهادت را با صداى مهیج و رساى خود گفت. صدیقه طاهره با شنیدن نام پدر از حال رفت فوراً به بلال خبر دادند كه اذان خود را نا تمام بگذارد و از مأذنه پائین بیاید و بار دیگر به خاطر خوابى كه دیده بود كه رسول الله گفته بودند چرا با ما تجدید دیدار نمى كنى و به خاطر حسن و حسین اذان گفت. در زمان خلافت عمر خالد بن ولید فرمانده كل نیروهاى اسلامى در سرزمین شام بود و مدتها دمشق از طرف ارتش اسلام مورد محاصره قرار گرفته زد و خورد ادامه داشت، دستگاه اطلاعاتى خلافت، گزارشهائى بر ضد فرمانده ارتش اسلام خالد به مدینه فرستاد خلیفه به ابى عبیده كه فرماندهى قسمتى از ارتش را عهده دار بود و زیر نظر خاالد انجام وظیفه مى نمود نامه اى نوشت و در آن نامه خالد را از مقام فرماندهى عزل كرده منصب فرماندهى كل را به ابى عبیده واگذار نمود. ابى عبیده مرعوب شجاعت و بى باكى خالد بود و از این رو جرأت نكرد نامه خلیفه را براى او بخواند ولى بلال كه از مضمون نامه آگاه گردید با اینكه مورد خشم دستگاه خلافت بود با كمال شهامت حاضر شد كه نامه را در اجتماع عمومى بخواند پس از قرائت نامه عمامه خالد را از سرش برداشت و دستهاى او را بست و روانه زندان نمود حال این مطلب حاكى این است كه این غلام حبشى كه در دوران پیرى سنگین ترین و دشوارترین كارها (مرزبانى) را به عهده گرفته بود چه شهامت بزرگى داشت، كه ابتكار كار را به دست گرفت و از شجاعت و قهر و خشم خالد بترسید بلال روایت مفصلى درباره پاداش اذان و مقامات معنوى مؤذنان دارد كه مرحوم "صدوق" آن را نقل نموده و ما براى اختصار از نقل آن خوددارى مى نمائیم سرانجام بلال سید المؤذنین كه انتخاب او براى این مقام از طرف پیامبر (صلى الله علیه و آله) یك نوع محو نژاد پرستى بود طبق روایت مشهور در سال 20 هجرى در شام درگذشت و در باب الصغیر دمشق به خاك سپرده شد.
چهارشنبه 26/10/1386 - 19:9
پسندیدم 0
UserName