روایتی دیگر
توسط : fgf

شیخ جعفر ابن نما در مثیر الاحزان به سند خود از سلیمان اعمش روایت كرده است :
سالى در ایام موسم حج مشغول طواف كعبه بودم ناگاه مردى را دیدم كه مى گوید: خداوندا مرا بیامرز ، اگر چه مى دانم كه مرا نمى آمرزى پس از سبب نا امیدى آن مرد پرسیدم گفت : من یكى از آن چهل نفر هستم كه موكل به سر مبارك جناب امام حسین علیه السلام بودند، هنگامى كه آن سر مبارك را براى یزید پلید به شام بردند، چون از كربلا بیرون رفتیم منزل اول دیر نصارا بود در آن جا فرود آمدیم و سر مبارك آن حضرت را بر نیزه بلندى نصب كردیم و به خوردن مشغول شدمیم ناگاه دیدم كه دستى از دیوار پیدا شد و با قلم آهنى سطرى با خون به دیوار نوشت :

اترجوا عصبة قتلت حسینا
شفاعة جده یوم الحساب

پس ما بسیار ترسیدیم یكى از رفیقان ما برخاست كه آن دست را بگیرد، اما دست غایب شد

سیماى كربلا 132 به نقل از تاریخ كربلا نوشته عبدالجواد كلید دار، باب پنجم ، ص 191 251

چهارشنبه 26/10/1386 - 16:17
پسندیدم 0
UserName