كرامات حضرت رقیه علیه السلام
توسط : Hesamiz
سه ساله دخترى در شام ویران بجاماند ازحسین آن شاه عطشان ز جور اشقیا خاموش و، اما بتابد تا ابد این مهر رخشان
از حضرت رقیه علیهاالسلام و مرقد مطهر آن حضرت ، در طول تاریخ ، كرامات متعددى بروز كرده است كه قبلا در خلال بخشهاى گذشته ، به برخى از آنها اشاره كردیم
(311) و اینك توجه شما را به چند كرامات شگفت دیگر جلب مى كنیم :
بگو چند جمله از مصیبت دخترم (رقیه ) را بخواند  
1. مرحوم حاج میرزا على محدث زاده (متوفاى محرم 1369 هجرى قمرى )، فرزند مرحوم محدث عالیمقام حاج شیخ عباس قمى
(312) رضوان الله تعالى علیهما، از وعاظ و خطباى مشهور تهران بودند. ایشان مى فرمود:
یكسال به بیمارى و ناراحتى حنجره و گرفتگى صدا مبتلا شده بودم ، تا جایى كه منبر رفتن وسخنرانى كردن براى من ممكن نبود. مسلم ، هر مریضى در چنین موقعى به فكر معالجه مى افتد، من نیز به طبیبى متخصص و باتجربه مراجعه كردم .
پس از معاینه معلوم شد بیمارى من آن قدر شدید است كه بعضى از تارهاى صوتى از كار افتاده و فلج شده و اگر لا علاج نباشد صعب العلاج است .
طیب معالج در ضمن نسخه اى كه نوشت دستور استراحت داد و گفت كه باید تا چند ماه از منبر رفتن خوددارى كنم و حتى با كسى حرف نزنم و اگر چیزى بخواهم و یا مطلبى را از زن و بچه ام انتظار داشته باشم آنها را بنویسم ، تا در نتیجه استراحت مداوم و استعمال دارو، شاید سلامتى از دست رفته مجددا به من برگردد.
البته صبر در مقابل چنین بیمارى و حرف نزدن با مردم حتى با زن و بچه ، خیلى سخت و طاقتفرساست ، زیرا انسان بیشتر از هر چیز احتیاج به گفت وشنود دارد و چطور مى شود تا چند ماه هیچ نگویم و حرفى نزنم و پیوسته در استراحت باشم ؟ آن هم معلوم نیست كه نتیجه چه باشد.
بر همه روشن است كه با پیش آمدن چنین بیمارى خطرناكى ، چه حال اضطرارى به بیمار دست مى دهد. اضطرار و ناراحتى شدید است كه آدمى را به یاد یك قدرت فوق العاده مى اندازد، این حالت پریشانى است كه انسان امیدش از تمام چاره هاى بشرى قطع شده و به یاد مقربان درگاه الهى مى افتد تا بوسیله آنها به درگاه خداوند متعال عرض حاجت كرده و از دریاى بى پایان لطف خداوند بهره اى بگیرد.
من هم با چنین پیش آمدى ، چاره اى جز توسل به ذیل عنایت حضرت امام حسین علیه السلام نداشتم . روزى بعد از نماز ظهر و عصر، حال توسل به دست آمد و خیلى اشك ریختم و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله علیه السلام را كه به وجود مقدس ایشان متوسل بودم مخاطب قرار داده گفتم : یابن رسول الله ، صبر در مقابل چنین بیمارى براى من طاقتفرساست . علاوه بر این من اهل منبرم و مردم از من انتظار دارند بر ایشان منبر بروم . من از اول عمر تا به حال على الدوام منبر رفته ام و از نوكران شما اهل بیتم ، حالا چه شده كه باید یكباره از این پست حساس بر اثر بیمارى كنار باشم . ضمنا ماه مبارك رمضان نزدیك است ، دعوتها را چه كنم ؟ آقا عنایتى بفرما تا خدا شفایم دهد.
به دنبال این توسل ، طبق معمول كم كم خوابیدم . در عالم خواب ، خودم را در اطاق بزرگى دیدم كه نیمى از آن منور و روشن بود و قسمت دیگر آن كمى تاریك
در آن قسمت كه روشن بود حضرت مولى الكونین امام حسین علیه السلام را دیدم كه نشسته است . خیلى خوشحال و خوشوقت شدم و همان توسلى را كه در حال بیدارى داشتم در حال رویا نیز پیدا كردم . بنا كردم عرض ‍ حاجت نمودن ، و مخصوصا اصرار داشتم كه ماه مبارك رمضان نزدیك است و من در مساجد متعدد دعوت شده ام ، ولى با این حنجره از كار افتاده چطور مى توانم منبر رفته و سخنرانى نمایم و حال آنكه دكتر منع كرده كه حتى با بچه هاى خود نیز حرفى نزنم .
چون خیلى الحاح و تضرع و زارى داشتم ، حضرت اشاره به من كرد و فرمود به آن آقا سید كه دم درب نشسته بگو چند جمله از مصیبت دخترم (رقیه ) را بخواند و شما كمس اشك بریزید، ان شاء الله تعالى خوب مى شوید. من به درب اطاق نگاه كردم دیدم شوهر خواهرم آقاى حاج آقا مصطفى طباطبائى قمى كه از علما و خطبا و از ائمه جماعت تهران مى باشد نشسته است . امر آقا را به شخص نامبرده رساندم . ایشان مى خواست از ذكر مصیبت خوددارى كند، حضرت سیدالشهدا علیه السلام فرمود روضه دخترم را بخوان . ایشان مشغول به ذكر مصیبت حضرت رقیه علیه السلام شد و من هم گریه مى كردم و اشك مى ریختم ، اما متاسفانه بچه هایم مرا از خواب بیدار كردند و من هم با ناراحتى از خواب بیدار شدم و متاسف و متاثر بودم كه چرا از آن مجلس پر فیض محروم مانده ام ، ولى دیدن دوباره آن منظره عالى امكان نداشت .
همان روز، ویا روز بعد، به همان متخصص مراجعه نمودم . خوشبختانه پس ‍ از معاینه معلوم شد كه اصلا اثرى از ناراحتى و بیمارى قبلى در كار نیست . او كه سخت در تعجب بود از من پرسید شما چه خوردید كه به این زودى و سریع نتیجه گرفتید؟
من چگونگى توسل و خواب خودم را بیان كردم . دكتر قلم در دست داشت و سر پا ایستاده بود، ولى بعد از شنیدن داستان توسل من بى اختیار قلم از دستش بر زمین افتاد و با یك حالت معنوى كه بر اثر نام مولى الكونین امام حسین علیه السلام به او دست داده بود پشت میز طبابت نشست و قطره قطره اشك بر رخسارش مى ریخت . لختى گریه كرد و سپس گفت : آقا، این ناراحتى شما جز توسل و عنایت و امداد غیبى چاره و راه علاج دیگرى نداشت
چهارشنبه 26/10/1386 - 15:50
پسندیدم 0
UserName