درخت بخشنده
توسط : MCLAREN
 

سلام بر اهل صلح دوستی انسانیت

 

روزگاری درختی بود....

و او عاشق یک پسر کوچک بود.

و هر روز آن پسر می آمد. و او برگ هایش را جمع می کرد و از آن ها تاج

 می ساخت و نقش شاه جنگل را بازی می کرد.

او از تنه درخت بالا می رفت. از شاخه هایش تاب می خورد. و سیب ها را میخورد.

و با هم قایم باشک بازی می کردند. زمانی که خسته میشد زیر سایه اش

 می خوابید.

و پسر عاشق درخت بود......

و درخت خوشحال بود...

اما زمان گذشت.و پسر بزرگ شد.و بیشتر وقت ها درخت تنها بود.

سپس یک روز پسر پیش درخت رفت. درخت گفت: " بیا پسر، بیا و از تنه ی من بالا

برو و از شاخه هایم تاب بخورو در سایه ام بازی کن و شاد باش"

پسر گفت: " من بزرگ تر از آنم که از درخت بالا بروم و بازی کنم. می خواهم

چیز هایی بخرم و تفریح کنم. کمی پول می خواهم. تو می توانی کمی پول به من  

بدهی؟"

درخت گفت: " افسوس . اما من پولی ندارم . تنها برگ و سیب دارم. سیب هایم

را بردار و آن ها را در شهر بفروش . در این صورت پولدار میشوی و خوشحال خواهی

شد.

پسر از درخت بالا رفت و سیب ها را چید و درخت خوشحال بود.

اما پسر مدت زیادی بازنگشت... و درخت ناراحت بود. سپس یک روز پسر برگشت .

 درخت از شدت خوشحالی تکان خورد. گفت:" بیا پسر، از تنه ام بالا برو و از شاخه

هایم تاب بخور و شاد باش."

پسر گفت:" خیلی گرفتارم و برای بالا رفتن از درخت وقت ندارم من میخواهم صاحب

 زن و فرزند شوم. بنابر این احتیاج به خانه دارم. آیا تو میتوانی خانه ای به من

بدهی؟" درخت گفت :" خانه ای ندارم . جنگل خانه ی من است، اماتو میتوانی

شاخه هایم را ببری و خانه بسازی . دراین صورت خوشحال خواهی شد."

باز هم پسر پس از مدت ها بازگشت و گفت:" قایقی میخواهم که مرا به دور دست

 ها ببرد . من بسیار پیر و خسته شده ام. می توانی قایقی به من بدهی؟"

درخت گفت:" تنه ام را قطع کن و یک قایق بساز. در این صورت میتوانی قایق رانی

کنی و خوشحال باشی."

و درخت خوشحال بود.... اما نه در واقع....

پسر بعد از مدت ها برگشت...درخت گفت:" متاسفم اما دیگر چیزی برایم باقی

 نمانده که به تو بدهم...سیب ها ، شاخه ها، و تنه ام ، از بین رفته اند.من فقط یک

کنده ی پیر هستم. افسوس..."

پسر گفت:" اکنون چیز زیادی احتیاج ندارم فقط مکان ساکتی را میخواهم که بنشینم

 و استراحت کنم. خیلی خسته ام"

درخت گفت:" بسیار خوب" و خودش را تا جایی که میتوانست هموار کرد . بسیار

خوب، یک کنده ی پیر برای نشستن و استراحت کردن مناسب است. بیا پسر،

بنشین.و استراحت کن.

و پسر همین کار را کرد.

و درخت خوشحال بود...

 

مراقب خودتون باشید

MCLAREN SUPER SPORT

دوشنبه 24/10/1386 - 18:34
پسندیدم 0
UserName