ابوالفضل العَبّاس (علیه السلام)
توسط : ali_firoozi

ابوالفضل العَبّاس (علیه السلام)

ولادت:

عباس بن على بن ابى طالب (علیهم السلام) مُكنى به ابوالفضل ومادرش فاطمه كلابیه مكناة به ام البنین مىباشد. در سال 26 هجرى متولد شد.آن حضرت را سقا و قمر بنى هاشم و صاحب لواء الحسین لقب داده اند .

سیره :

در مقاتل آمده است : عباس (علیه السلام) مردى خوش قامت بود وهنگام سوار شدن بر اسب هاى بلند قامت پاهایش بر زمین مىكشید ، به فرموده امام صادق (علیه السلام) وى داراى بصیرت و خردى نافذ و ایمانى استوار بوده.شخصیتى كه لشكر دشمن در واقعه كربلا آن جناب را ركن بزرگ سپاه امام حسین (علیه السلام) مىدانسته و لذا به عناوین مختلف تلاش مىكرده كه او را از امام جدا سازند كه گاهى عبداللّه بن حزام را به عنوان اخذ امان نامه از ابن زیاد جهت او وادار مىكرده كه وى را به آن سوى بكشند، و روزى شمربن ذى الجوشن بلحاظ قرابتى كه با آن جناب داشته صدا زده: خواهر زاده هایم، عباس و برادرانش كجایند؟ امّا حضرت ابوالفضل(علیه السلام) آگاه تر از این بود كه به این امور اعتنا كند و این نداها را پاسخ دهد.حضرت ابى الفضل كه در ركاب برادرش حضرت ابى عبداللّه الحسین (علیه السلام) در كربلا بود ضمن مدت هشت روز حضور آنها در آن سرزمین امور مهمه?اى را كه به آسایش و امنیت اهل بیت امام (علیه السلام) مربوط بوده از قبیل نگهبانى خیمه?ها وتهیه آب در ایام محاصره و قطع آب كه از روز هفتم محرم شروع شد ، بعهده داشته است، هنگامى كه تشنگى بر اهل و عیال امام حسین (علیه السلام) شدت یافت آن بزرگوار در رأس سى سوار با فداكارى شگرفى سى مشك آب جهت تشنگان به خیمه گاه رساند. مرحوم شیخ مفید نقل مىكند عصر نهم محرم ناگهان عمر سعد لشكر خود را آماده ساخت و اعلان جنگ داد و با جمع لشكر در نزدیكى خرگاه امام حسین (علیه السلام) صف زدند ، در آن حال حضرت جلو خیمه مخصوص خود نشسته و شمشیر را بدامن نهاده (از خستگى) بخواب رفته بود كه صداى همهمه سپاه و شیهه اسبان بگوش خواهرش زینب (علیها السلام) رسید ، برادر را بیدار كرد ، حضرت سربرداشت و فرمود: هم اكنون پیغمبر (صلى الله علیه وآله) را بخواب دیدم كه فرمود: اى حسین ما در انتظار توایم. زینب (علیها السلام) چون شنید سیلى بصورت زد و گفت: اى واى! حضرت او را دلدارى نموده او را بسكوت امر كرد و سپس فرمود: اى عباس سوار شو و بنزد اینها برو و از آنها بپرس چه مىخواهید؟ حضرت ابى الفضل با بیست سوار بسوى آنها شتافت و از آنها سبب پرسید. گفتند: امیر ما را فرمان داده كه یا تسلیم شوید و یا آماده نبرد باشید. عباس ماجرا را به برادر ابلاغ نمود. حضرت فرمود: به آنها بگو یك امشب را بما مهلت دهید كه به نماز و تلاوت قرآن بپردازیم و فردا آماده?ایم. عباس پیام برادر را به آنها رساند و آنها پذیرفتند. عباس آخرین كس از یاران امام بود كه به شهادت رسید واین امر نشان دهنده كمال وفادارى وهمدردى با برادر میباشد، حتى برادران را پیش از خود به میدان فرستاد كه خود آخرین كسى باشد كه با برادرش امام حسین ودر كنار آن حضرت باشد.
در مقاتل آمده است كه چون تشنگى بر امام واهل بیت (علیهم السلام) شدت یافت از برادر در خواست عزیمت به جنگ نمود لكن امام فرمود : تو پرچم دار من هستى ولى برو وبراى اهل بیت (علیهم السلام) آب بیاور ،عباس (علیه السلام) به طرف فرات حركت نمود وچون سپاه به خوبى عباس را مىشناخت از ترس راه را برایش باز نمود وحضرت چون به آب رسید خواست آب بنوشد ولى بیاد تشنگى امام افتاد آب را ریخت و مشك را پر نموده واز راه نخلستان عازم خیمه ها گردید هر كس كه به وى نزدیك مىشد كشته مىگشت تا اینكه بدست زید بن ورقاء وحكیم بن طفیل (با تفصیلى كه در كتب مقاتل آمده) بشهادت رسید. نقل است كه روزى امام سجاد (علیه السلام) به عبیداللّه بن عباس فرزند ابى الفضل نگاهى كرد واشك از چشمان مباركش سرازیر گشت سپس فرمود: هیچ روزى سخت تر از روز احد بر پیغمبر نگذشت كه عموئى مانند حمزه اسداللّه واسد رسوله از دست بداد وپس از آن روز موته كه پسر عمش جعفر را از دست داد، اما روزى چون روز حسین نبود كه سى هزار نفر او را محاصره نمودند وخود را مسلمان مى پنداشتند وهمه بكشتن او نزد خدا تقرب مىجستند در حالى كه او آنها را بیاد خدا مىآورد وآنان را موعظه مىنمود ولى سودى نبخشید وسرانجام او را مظلوم كشتند. سپس فرمود: خدا رحمت كند عمویم عباس را كه دینش را بر جانش برگزید وآزمایشى شگفت بداد وخویشتن را فداى برادر ساخت تا اینكه دستهایش قطع شد وخداوند بجاى آن، دو بال به وى كرامت نمود كه در بهشت با ملائكه پرواز میكند مانند جعفر، وعباس را نزد خدا مقامى است كه همه شهدا بر آن رشك برند.

شهادت:

روز دهم محرم سال 61 هجرى یه شهادت رسید وهنگام شهادت سى و چهار سال از عمر شریفش می گذشت.
دوشنبه 24/10/1386 - 18:8
پسندیدم 0
UserName