عاطفه
توسط : ملام

از مسیرة بن معبد نقل شده كه گفت : مردى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و اظهار داشت : یا رسول الله ! ما مردم زمان جاهلیت بودیم . بتها را پرستش مى كردیم . فرزندان خود را به قتل مى رساندیم . من دخترى داشتم و از اینكه او را به مهمانى مى بردم ، خیلى خوشحال مى شد. روزى او را به قصد مهمانى بیرون بردم . دخترم دنبال سرم حركت مى كرد، رفتم تا به چاهى رسیدم . آن چاه از خانه ام ، زیاد دور نبود. دست دختر را گرفته ، او را در چاه انداختم . آخرین چیزى كه از او به یاد دارم ، این است كه فریاد مى كرد: پدر! پدر!...
رسول اكرم صلى الله علیه و آله با شنیدن این ماجرا، آن چنان گریه كرد كه اشك دیدگانش خشك شد

 

 

الوفاء، ج 2، ص 541.

دوشنبه 24/10/1386 - 14:25
پسندیدم 0
UserName