حر بن یزید ریاحى قسمت اول
توسط : mmmmmmmm
 

بسم الله الرحمن الرحیم

حر بن یزید ریاحى قسمت اول

حرّ توبه كرد ، یعنى به رهبرى یزید و یزیدیان پشت پا زد ، و امامت حضرت حسین و پدر و جدّش (علیهم السلام) را پذیرفت ، با این كه یقین داشت دست برداشتن از یزید و روى آوردن به حضرت حسین (علیه السلام)كه انقلابى كامل و جامع در حیات او بود ، به قیمت كشته شدنش تمام مى شود .

او توبه كرد و در كاروان نور قرار گرفت و مدال اولیاء اللهى و اصفیاء اللهى و احباء اللهى را به سینه جان گرفت ، و جزء انصار دین و انصار رسول اللّه و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام مجتبى و حضرت سید الشهداء (علیهم السلام)شد .

بر ما واجب است اگر در گذشته عمر آلوده بودیم همانند حرّ از رهبرى هوا و هوس و شهوات و امیال و بت بى جان و جاندار دست برداریم ، و به رهبرى امام معصوم گردن نهیم تا به سعادت دنیا و آخرت و آزادى از خزى دنیا و عذاب آخرت برسیم .

حرّ با این كه از فرماندهان لشگر یزید بود و اجیر بنى امیه ، ولى در برخورد با حضرت حسین (علیه السلام) در دو مرحله ادب نشان داد ، و همین ادب كه بارقه الهى است ، براى او زمینه ساز توبه و انابه و جبران گذشته و روشنى آینده تا ابد شد .

اوّل ، امام به وقت ظهر به مؤذّن خود ـ حجّاج بن مسروق ـ فرمود : اذان بگو . امام به حرّ فرمود : آیا نمازت را به همراه یاران خود خواهى خواند ؟ حرّ گفت : نه ، بلكه نماز را با تو مى خوانم .

به هر حال با هزار گونه ملاحظات و حیثیّات مبارزه ، باید خود و هزار نفر را به این گونه تواضع رهبرى نماید .

این ادب بارقه اى است از توفیق و منشأ توفیق نیز خواهد شد ، چیرگى بر نفس ، توانایى هاى تازه به تازه به او خواهد داد ، و به اندازه اى او را نیرومند مى دارد كه هنگامى كه در بحران انقلاب است و سى هزار برابر قوّه خود را بر ما فوق خود مى بیند ، توانا باشد حیثیّت خود را نبازد ، و به توانایى اراده ، پیروز و چیره بر قواى خارج ، و ثقل و فشار آن ها گردد .

گویى در وجود حرّ دو حوزه قوه ـ یكى از قدرت ادب و دیگر از توانایى ـ ، فراهم است كه هر یك جامع جهان خود ، و هر یك به تنهایى صاحب خود را مجتمع و خداوندگار آن جهان مى كند ، و از اجتماع مجموع ، محیطى قهّار و زورمند به نظر مى آید .

دوّم ، امام (علیه السلام) ، پس از نماز عصر رو به جانب مردم كرد و فرمود :

« اى مردم ! شما اگر خدا ترس باشید و حقّ را براى خداوند حقّ بشناسید خدا از شما بهتر خشنود خواهد بود . ما كه اهل بیت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) هستیم به ولایت این امر اولى مى باشیم تا مردم دیگر ، كه ادّعا مى كنند آنچه را حقّ ندارند ، و در میان شما به گناه و به ظلم و تعدّى رفتار مى كنند ، اما اگر حاضر نیستید جز به كراهت و بى میلى از ما و به جهالت حقّ ما و رأیتان اكنون غیر از آن است كه فرستادگان شما به من رساندند و نامه ها و مراسلات شما براى من آمد ، اینك منصرف مى شوم و از پیش شما برمى گردم » .

حرّ مسئله مراسلات و نامه ها را منكر شد و گفت :

به خدا قسم ما نمى دانیم این مراسلات كه ذكر مى كنى چیست ؟

حسین فرمود :

« اى عقبه بن سمعان ! آن خورجین را كه نامه ها و مراسلاتشان میان آن است بیرون آر » .

او رفت و خورجین را بیرون آورد، مملوّ از نامه ها بود، همه را در مقابلشان ریخت.

حرّ عرض كرد :

ما از آن ها نیستیم كه مراسله به تو نوشته اند ، ما امر داریم كه همین كه تو را ملاقات كردیم از تو مفارقت نكنیم تا تو را به كوفه برده بر عبید اللّه وارد كنیم .

امام فرمود :

« مرگ به تو از این آرزو نزدیك تر است » .

و بعد از آن رو به یارانش فرمود : و امر كرد سوار شوید . آن ها سوار شدند و منتظر ماندند تا زنها نیز سوار شوند . فرمود : برگردانید . رفتند كه برگردند . سپاه حرّ جلو آمد و مانع از بازگشتن آنان به سوى مكّه یا مدینه شد .

امام به حرّ فرمود :

« مادرت به عزایت بنشیند چه مى خواهى ؟ »

حرّ گفت :

هان ، به خدا اگر دیگرى از عرب این كلمه را به من مى گفت ، من واگذار نمى كردم و مادرش را به شیون و فرزند مردگى نام مى بردم . و حتماً پاسخ او را مى دادم هرچه باداباد و لكن به خدا من حقّ ندارم كه مادر تو را ذكر كنم مگر به نیكوترین وجه كه مقدور باشد .

در هر صورت حرّ با مانع شدن از حركت امام ، آن حضرت را به محاصره ارتش بنى امیّه انداخت . او در روز عاشورا با اندكى تأمّل به خود آمد و بر زشتى كار واقف شد و عزم بر ترك فرماندهى و سرورى و مال و منال و حكومت و زن و بچه و همه هستى خود جزم كرد و به خود گفت : به خدا قسم چیزى را بر مینوى بهشت اختیار نمى كنم و برنمى گزینم اگرچه قطعه قطعه شوم ، اگرچه سوخته شوم .

سیّد بن طاوس مى گوید : بسان آن كس كه روى به وادى ایمن برود مى رفت و مى نالید و مى بالید .

برگرفته از کتاب با كاروان نور به نویسندگی استاد حسین انصاریان

دوشنبه 24/10/1386 - 13:16
پسندیدم 0
UserName