عمان سامانی (1)
توسط : noqte
... «عمان» بن «ذره» بن «قطره» با شناس‌نامه‌ی نورالله بن عبدالله بن عبدالوهاب بن مهدی بن میرزا عبدالله سامانی در حالی‌كه ناصرالدین‌شاه قاجار 12 ساله بوده است، در 1259 هـ.ق قدم به عرصه‌ی وجود می‌گذارد و از پنج سال آخر سلطنت محمد‌شاه قاجار تا چهار سال بعد از به قتل رسیدن ناصرالدین‌شاه كه نخستین سال‌های سلطنت مظفرالدین‌شاه است زندگی می‌كند. عمان، دوران پادشاهی سه تن از سرشناس‌ترین شاهان دودمان قاجار را در طول 58 سال زندگی درك كرده است.
برخی وقایع دوره‌ی عمان:
همان‌طور كه كفاش برای پاهای مختلف، كفش در شماره‌های گوناگون می‌سازد و خیاط نسبت به هیكل هر كس لباسی پیش‌دوخته آماده دارد، آنان كه برای رسیدن به ذخایر زیرزمینی ایران خواب‌های خوش دیده بودند، پس از گشت و گذار سیاحان و جمع‌آوری اطلاعات ضروری به تمام آگاهی‌هایی كه احتیاج داشتند، رسیده بودند. مثلا می‌دانستند در كدام محیط، شخصیت‌های روحانی و سیاسی و تجاری و حكومتی محلی دارای چه افكار و سلیقه‌ای با چه مدت زمان پای‌داری هستند. اگر شیخ شهید فضل‌الله نوری تا پای دار پای‌داری می‌كندة متقابلا فرزندش را هم می توان خریداری كرد كه پای چوبه‌ی دارش دست بزند و از شهادت پدر شادی كند. شیخ ابراهیم زنجانی، روحانی‌نمای خود فروخته حكم به شهادت شیخ را صادر می‌كند.
استعمار روس و انگلیس نتیجه گرفتند اگر روحانیت بیدار و آزاده‌ی شیعه بوی بردگی دربار را استشمام می‌نماید و از درباریان چون مریضی كه به مرض خطرناكی مبتلاست، فراری است، متقابلا صوفیان سرشناسی مانند حاج میرزا زین‌العابدین شیرازی – رحمت‌علی‌شاه – و حاجی میرزا زین‌العابدین شیروانی  هستند كه بدون پروایی در كنار سفیر روس و انگلیس آن‌هم با مخارج سفری كه انگلیسی‌‌ها فراهم آورده بودند، ولی‌عهد جوان ایران محمدشاه قاجار را از تبریز تا تهران همراهی كنند. می‌دانستند باید برای رخنه در جمع مذهبیون و سیاسیون، دو فكر جداگانه كرد؛ لذا می‌بینیم برای رجال سیاسی ایران كه فقط مسلمان شناس‌نامه‌ای بودند و هیچ حساسیت به اسلام نداشتند، «فراماسونری» را به ایران آوردند؛ چنان‌كه «سر هارد فوردجونز» از عصر فتح‌علی‌شاه بنا بر گفته‌ی خودش وارد ایران شده است می‌گوید: «از بزرگان ایران هر كسی را كه توانستم فراماسون كردم و برای آمدن «سر جان ملكم» زمینه را فراهم ساختم.» برای سیطره‌ی كامل یافتن بر این عده از راه سلیقه‌ی ادبی وارد شده، «لژ»های ایرانی را به نام شخصیت هایی تاریخی كه می‌توانستند با طرح افكارشان میان مذهبیون و سیاسیون جنگ به راه اندازند، مانند مولوی كه می‌گوید: «لو ظهرت الحقایق بطلت الشرایع» و حافظ كه غزلیاتش مملو از شراب‌نوشی و شاهد بازی و ... نظیر «گر آن شیرین پسر خونم بریزد» است، نام‌گذاری كردند. به جذب مسلمانان شناس‌نامه‌ای كه به ملیت بدون مذهب، حساس بودند پرداختند. از حال و هوای ایرانیانی كه به چنارهای كهن‌سال خیابان و باغ فلان‌الدوله و یا عمارت تاریخی فلان‌السلطنه یا آثار تاریخی قدیم حساسیتی داشتند، استفاده كرده، آنان را وارد شبكه‌های سیاسی با سابقه‌ی دنیا نمودند تا به دست ایرانی اصالت ایرانی را در تمام جهات زندگی‌اش از بین ببرند.
یك روز شلوار دم‌پاچه گشاد را كه لباس رسمی باربران كشتی‌رانی انگلیس بود مد كرده‌ پای جوان ایرانی نمودند و روز دیگر هم خط ریش پا بلند كه در صورت جوان انگلیسی علامت ازدواج دو هم‌جنس‌ است، در صورت جوان ایرانی ناپخته قرار دادند.
برای به دام افكندن  و شكاف در میان صفوف آنان، ... (ادامه دارد.)
برگرفته‌شده و تلخیص از كتاب «گنجینه‌ی اسرار»، عمان سامانی، با مقدمه و تحقیق حسین بدرالدین، تصحیح: محمد بهشتی، انتشارات سنایی، چاپ دوم، تابستان 1382
دوشنبه 24/10/1386 - 11:39
پسندیدم 0
UserName