حزب شیطان مجهز می‌شود
توسط : Merat

خبر اقامت امام حسین علیه السلام در کربلا به کوفه رسید. ابن زیاد با خود اندیشید چه کسی حاضر می‌شود این ننگ را بپذیرد و با پسر پیامبر وارد جنگ شود. وی به کسی فکر می‌کرد که فرماندهی سپاه را بپذیرد. عمر سعد را به خاطر آورد همان کسی که به تازگی حکم فرمانداری ری را گرفته بود و برای حفظ آن به هر پستی و ذلتی تن می‌داد. به یاد آورد در روز شهادت مسلم، عمربن سعد به چه رذالتی اسرار مسلم را فاش کرده بود. مسلم به او اعتماد کرد و در واپسین لحظات حیات به او چند وصیت کرد، ولی او بدون این که این زیاد بخواهد، از روی چاپلوسی همه را برای او بازگفته بود. این عمل چنان زشت می‌نمود که ابن زیاد نیز به او طعنه زده گفت: امین خیانت نمی‌کند، ولی گاهی مردم خائنی را امین می‌پندارند.

این زیاد دریافت که مناسب‌ترین مهره را برای این کار پیدا کرده است، فوراً او را احضار کرد. ابن شعد نخست عذر خواست، ولی ابن زیاد که نقطه ضعف او را می‌دانست گفت: مانعی ندارد اگر نمی‌خواهی این کار را قبول کنی، حکم فرمانداری را پس بده. ضربه در جای مناسب فرود آمد. عمر گفت: امشب را به من مهلت بده تا فکر کنم. با هر کس مشورت کرد او را از این کاربرحذر داشت، ولی فردا صبح خود به قصر این زیاد رفت و با چهار هزار سرباز راهی کربلا شد.

دوشنبه 24/10/1386 - 9:53
پسندیدم 0
UserName