آخرین منزل
توسط : حامد...
 

آخرین منزل

او گفت: «اینجاست!»

 

در موج پررنگ صدایش

 

زنگ شترها بى‏صدا شد

 

پاى شترها ماند در راه

 

در كاروان خسته ناگاه

 

موج هیاهویى به پا شد

 

از خاك صحرا

 

یك مشت‏برداشت

 

آن‏وقت، آرام

 

تكرار كرد او گفته‏اش را

 

«اینجاست! اینجا

 

رنج‏سفر كوتاه شد

 

چون آخرین منزل همین جاست

 

این خاك ما را مى‏شناسد

 

این آسمان، این خاك تبدار!»

 

این وسعت دشت...

 

در چشمهایش اشك لرزید

 

آرام برگشت:

 

«هر كس نمى‏خواهد بماند

 

هركس نمى‏خواهد بمیرد

 

در چشم شب، آسوده راه خویش گیرد

 

شب یار او باد

 

هركس كه مى‏خواهد بماند

 

باید بداند

 

فردا صداى نیزه‏ها مى‏پیچد اینجا»

 

فرداى آن روز

 

در چشم سرخ آسمان محشر به پا بود

 

بر سینه دشت

 

بر خاك گلرنگى كه نامش «كربلا» بود

دوشنبه 24/10/1386 - 9:50
پسندیدم 0
UserName