كربلا رمز انقلاب
توسط : 110ahmad123
 

كربلا رمز انقلاب

امام راحل مى‏فرمود روضه بخوانید. روضه امام حسین علیه السلام بخوانید. خیلى هم بخوانید، اما رمز انقلاب را هم بگوئید. رمز انقلاب در واقعه كربلاست; همان طور كه گفتیم الان شما در مقابل امریكا، مثل حسین و یارانش هستید در مقابل یزید. امام حسین علیه السلام سوگند یاد كرد و به برادر خود فرمود: اگر جایى در زمین نداشته باشیم به قدر یك وجب، من بیعت نمى‏كنم. اما در پایان ذكر مصیبت بخوانم، دلتان متوجه باشد. اساس كربلا بر قضیه زنده كردن حق است.

امام حسین به كربلا نرسیده بود، سوار اسب بود، پسرش على اكبر هم سوار. آقا همین‏طور كه مى‏رفت‏یك چرت مختصر به قدر چند دقیقه امام حسین را گرفت. پسر نگاه مى‏كرد چشم آقا بصورت خواب روى هم آمد. اما خیلى كوتاه دو دقیقه سه دقیقه. آقا چشمشان را باز كردند. اماء; على اكبر آثار تاثر دید گفت: آقاجان چه شد چرا حالتان تغییر كرد؟ گفت پسرم، - جوان‏ها مكتب دین این است - گفت: پسرم، خواب دیدم كه یك سوار آمد گفت: این كاروان مى‏رود و مرگ هم دنبال این كاروان است.

یعنى چه؟ یعنى ما به سوى مرگ مى‏رویم؟ خوب على اكبر جوان باید بگوید آقاجان، اگر مرگ است پس نرویم. چرا برویم؟ مى‏دانید چه گفت؟ گفت: «اولسنا على الحق؟» باباجان مگر ما بر حق نیستیم و راه حق نمى‏رویم؟ گفت: چرا پسرجان، راه ما راه خداست. راه پیغمبر است. راه قرآن است. گفت: «فاذا لانبالى بالقتل‏» دیگر چه باك داریم از مرگ.

خون شد دل من خوب شد این خون شدنى بود در عشق تو شد بهتر این خود شدنى بود

على اكبر آمد به آرزوى دل رسید. مى‏دانید كى؟ آن وقتى كه گفت: «ابتا علیك منى السلام‏» گفت: پدر خدا حافظت. آقا ابى‏عبدالله با عجله آمد كنار بدن جوان; مادرهایى كه شهید داده‏اید و اینجا هستید. پدرانى كه پسر جوان شهید داده‏اید و در اینجا هستید، آن پدر آمد نشست بالین على‏اكبر «جلس على التراب‏» آقا روى خاك نشست «و جعل یمسح‏الدم عن ثنایاه‏» یعنى ابى‏عبدالله بنا كرد خون از دندان‏هاى على پاك كردن. خون را از دندان‏ها پاك كرد. چرا خون را از دندان‏ها پاك كرد. به نظر من این خون را كه از دندان‏ها پاك كرد دید على زنده است. این جوان شاید بخواهد وصیتى بكند. اما یك ضربتى بر سرش خورده كه تمام دهان غرق خون است و خودش هم نمى‏تواند خون‏ها را دفع كند. آقا خواست‏خون‏ها را از جلوى زبان على رد كند تا زبان على آزاد شود و وصیت كند. اما داشت‏خون‏ها را رد مى‏كرد «فشهق شهقة فمات‏» یك وقت على یك ناله زد و جان به جان‏آفرین تسلیم كرد. آقا تمام كشته‏ها را خودش به خیمه مى‏آورد. اما بدن على را نیاورد. صدا زد جوانان بیائید بدن على را به خیمه‏ها ببرید. مى‏دانید چرا نیاورد براى اینكه بدن آن‏قدر قطعه‏قطعه و چاك چاك بود كه یك نفر نمى‏توانست آن را از جاى بردارد. باسمك العظیم الاعظم

پى‏نوشت ها :

1 - این مقاله متن سخنرانى خطیب توانمند معاصر، مرحوم حجة الاسلام و المسلمین فلسفى است كه با هدف استفاده از سبك آن واعظ شهیر از نوار پیاده و با حداقل تصرفات نگاشته شده است.

2- منافقون، آیه 8 ،3- بحار الانوار، ج 100، ص 257، ح 1 ،4- بحار الانوار، ج 45، ص 175، ذیل حدیث 5 ،5- مقتل عوالم، ص 54، خوارزمى، ج 1، ص 188 ،6- طبرى، ج 7، ص 300، كامل ابن اثیر، ج 3، ص 280، خوارزمى:، ج 1، ص 243، انساب الاشراف، ج 3، ص 171 ،7- همان ،8- همان، 9- طبرى، ج 7، ص 300، كامل ابن اثیر، ج 3، ص 280، با اندكى تفاوت در نسخه‏ ها، 10- ارشاد، مفید، ص 223، ابن عساكر، ص 211، بااندكى تفاوت در نسخه ‏ها ،

 مرحوم حجة‏الاسلام والمسلمین محمد تقى فلسفى

دوشنبه 24/10/1386 - 9:42
پسندیدم 0
UserName