بهشت و جهنم...
توسط : bluelady

فردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد ، خداوند پذیرفت. او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه ، نا امید و در عذاب بودند . هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته قاشق ها بلند تر از بازوی آن ها بود ، به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهان شان برسانند ! عذاب آن ها وحشتناک بود .

آن گاه خداوند گفت : اکنون بهشت را به تو نشان می دهم . او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد . دیگ غذا ، جمعی از مردم همان قاشق های دسته بلند ... ولی در آن جا همه شاد و سیر بودند .

آن مرد گفت : نمی فهمم ؟ چرا مردم در این جا شادند در حالی که در اتاق دیگر بدبخت هستند ، با آن که همه چیزشان یکسان است ؟

خداوند تبسمی کرد و گفت : خیلی ساده است ، در این جا آن ها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند . هر کسی با قاشق غذا در دهان دیگری می گذارد ، چون ایمان دارد کسی هست که در دهانش غذایی بگذارد !!!

يکشنبه 23/10/1386 - 17:34
پسندیدم 0
UserName