حماسه عاشورا
توسط : 110ahmad123
 

بسم الله الرحمن الرحیم
حماسه عاشورا

در طول تاریخ، افراد آزادیخواه زیادی، قیام کردند. کشتند و کشته شدند، سالها نامشان
زبانزد عام و خاص گردید و نهایتا از یاد رفتند و جز تاریخی مکتوب از آنان نماند.
آنچه از ستمها و ظلمها بر آنان رفت، در صدای اوراق تاریخ شنیده می شود و مظلومیتشان
سینه ها را به درد می آورد و نهایت کارشان تأسف هر انسان پاک فطرتی را بر می انگیزد.
زنان و کودکان بی سلاح و بی دفاعی که در این میان قربانی مطامع دنیای پوچ عده ای قدرت
طلب شدند، آنچنان هر  مرد و زن و کودکی را می آزارد که آرزو می کند کاش می توانستم
برایشان کاری کنم.
قهرمانانی که پیروز شدند و شهره دنیای آزادیخواهان گردیدند و قلب انسانهای درد کشیده
برایشان مدالی گردید که مدتها بر سینه شان می درخشید.
تمامی این حماسه ها ماند، اما برای اندک مدتی و برای مراجعان به تاریخ آنها.

در این میان هر سال صدای چکاچک شمشیرهایی به گوش می رسد که پیام آن را تنها کسانی می
شنوند که محبتی عجیب تمام وجود آنان را مالامال از خود کرده است.
صدای ضجه کودکانی آزرده از درد تشنگی، و فراغ پدران، و اسیری خاندانشان به گوش می رسد
که هر کسی می تواند با گوش دل آنرا بشنود.
جلوه های ایثار قهرمانی که سالها در انتظار یاری مولایش لحظه شماری می کرد و به ناگاه
با شنیدن یک خواهش از لبان کوچک و خشکیده کودکی برای آوردن آب، در حسرت تمامی آرزوهایش،
"چه نمایش قهرمانی اش" و "چه برآورده کردن خواهش آن کودک" سوخت و ساخت و دم نزد.

آنچه دل را می سوزاند و فریادها را به آسمان بلند می سازد و بی تاب می کند و ضجه بر می
انگیزد و دستها را به سر و سینه می کوبد و مردمان هر کیشی را آنگونه که حتی برای
جگرگوشه خودشان آنچنان نمی کنند، برمی انگیزاند، تنها مظلومیت نیست، تنها همدردی با یک
انسان نیست، تنها ابراز احساس انسانی یک بشر برای دیگری نیست...
گمشده ای که هر کسی در پیدا کردن هدف عاشورا بدنبالش می گردد تنها در یک کلمه خلاصه می
شود و آن کلمه "محبت" است و دیگر هیچ.
این کلام از پیامبر رحمت، از دلسوزی بر سالار شهیدان رازگشایی می کند.
ایمان به من نیاورده هر کس خودش را بیش از من دوست داشته باشد(1) و ایمان به من نیاورده
هر کس فرزندانش را از فرزندان من بیشتر دوست داشته باشد(2).
اگر در گوشه کناری از این دنیای پر محنت و ظلم و ستم، مادری بر کشته فرزندش می گرید،
اگر طفلی بر پیکر بی جان مادر بی دفاعش ناله سر می دهد و اگر پدری در غم خاندانش جز
آرزوی مردن چاره ای دیگر نمی بیند، تمام اینها نمی است در برابر یمی از آنچه بر شهیدان
کربلا رفت.
پیامی که از کربلا به گوش می رسد، پیام مظلومیت است. مظلومیت آنکه محبتش در قلب و دلمان
رسوخ کرده.
اگر برویم یا بمانیم، اگر کاری حسینی کنیم یا کاری زینبی، یا حسنی، یا اگر هیچکدام را،
تنها چیزی که سرمایه معنوی و گوهر نجات بخش ماست، محبت و عشق به آن انسان آزاده ای است
که در کربلا با لب تشنه او را و اصحابش را و یارانش را کشتند و پا\مال اسبان کردند و به
اسارت بردند و کردند آنچه می خواستند از بی حرمتی به خاندان وحی که پیامبر رحمت الهی
سفارشی جز به نیکی و احسان به آنان نکرده بود.
الگوی ما در شنیدن ماجرای کربلا چیزی فراتر و عظیمتر از مبارزه بر علیه ستم و بی عدالتی
است که این را هر انسان و غیر انسانی که حیات و وجود داشته باشد می داند و می فهمد و
درک می کند. پیام "جان بر کف نهادن در دفاع از حقیقت"، به آن اندازه از ارزش نیست که
تمامی عاشورا و شهادت و اهلبیت و مظلومیت و... را فدای همین کلام نمایم. پیام عاشورا،
رسوخ گوهر محبت است در دلهای شیعیان، که این گوهر همه کار می کند. ریشه حقیقت خواهی
است، ریشه شهادت است، ریشه مبارزه بر علیه ظلم و ستم است و ریشه سعادت انسان است.
با قدم نهادن در این وادی فکری است که  گریستن و گریاندن ارزش محسوب می شود و ریشه نجات
و صفای روح و دل، و مذکر هرساله ما در این غم و اندوه، این جمله از امام سجاد علیه
السلام است بر قبر پدرشان که:
"هذا قبر حسین ابن علی ابن ابیطالب(ع) الذی قتلوه عطشانا"

پی نوشت ها:
1- آیه مرتبط: النبی اولی بالمومنین من انفسهم
2- آیه مرتبط: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی

يکشنبه 23/10/1386 - 12:3
پسندیدم 0
UserName