یه خاطره‌ برفی!
توسط : mohamadaliv

با سلام به همه دوستان و عرض تسلیت ایام محرم حسینی

خاطره ای كه می‌خوام براتون بنویسم از برف‌بازی دیروز عصره.

بعد از بارش سنگین برف، مسئولان دانشگاه ما كه دیدند سایر مراكز آموزش‌عالی از دانشگاه "واقعا آزاد" گرفته تا دانشگاه "علوم و فنون طبابت و پزشكی" امتحانات پایان ترم را تا بعد از عاشورا به تعویق انداخته اند، به فكر تعطیلی این دارالعلم افتادند هم!

آقا ما رو می‌گی از خوشحالی نمی‌دونستیم چی‌كار كنیم. خلاصه بعد از یه گپ یه ساعته با بچه ها تصمیم گرفتیم بریم برف بازی. جاتون خالی.

اول یكم تو محوطه تو سر و كول همدیگه زدیم و بعدش هم رفتیم به طرف دانشكده ها. دیگه بگذریم از خرابكاری‌هایی كه تو راه می‌كردیم. هر آشنایی رو كه توی راه می‌دیدم حالش را جا می‌آوردیم، البته سعید ( رفیقم كه از بچه‌های قم_ نیروگاه!! هست) حتی به غریبه ها هم رحم نمی‌كرد و واسه خالی نبودن عریضه اونها رو هم محروم از لطفش نمی‌كرد. خلاصه همین جور تا سردر دانشگاه رفتیم و برگشتیم. تو مسیر برگشت دیدیم كه بچه های فیزیك (قابل ذكر است كه رشته های فیزیك و امثالهم عین دبیرستان دخترونه می‌مونه كه چند تا پسر هم به عنوان ناظم! توی این دبیرستان هستن) زورشون زیادی كرده و به دختران همرشته‌ای برف می‌كوبند. ما هم كه اینو دیدیم حمله‌ور شدیم به سمتشون و یه حال اساسی هم به بروبچ فیزیك دادیم تا واسه همیشه یادشون باشه كه دمای انجماد آب، همه جا صفر درجه نیست.

موفق و پیروز باشید. 

يکشنبه 23/10/1386 - 11:43
پسندیدم 0
UserName