جهان
توسط : ebrahimi1
 

 

این جهان بمنزله كف است و آن جهان دریا

جنبش كف ها ، ز دریا روز و شب

كف همی بینی دریائی عجب

ما چو كشتی‏ها بهم برمی‏زنیم

تیره چشمیم و در آب روشنیم

ای تو در كشتی تن رفته بخواب

آب را دیدی نگر در آب آب

آب را آبی است كو میراندش

روح را روحی است كو می‏خواندش

عشق ، بحری ، آسمان بر وی كفی

چون زلیخا در هوای یوسفی

دور گردان را ز موج عشق دان

گر نبودی عشق بفسردی جهان

كی جمادی محو گشتی در نبات ؟

كی فدای روح گشتی نامیات ؟

روح كی گشتی فدای آن دمی ؟

كز نسیمش حامله شد مریمی ؟

هر یكی بر جا فسردی همچو یخ

كی بدی پران و جویان چون ملخ

ذره ذره عاشقان آن جمال

رو كند سوی علو همچون نهال

سبح لله هست اشتابشان

تنقیه تن می‏كند ، از بهر جان

 

 

 

شنبه 22/10/1386 - 16:0
پسندیدم 0
UserName