آداب امر به معروف 22
 

امر به معروف و نهى از منكر فرمانروایان و پادشاهان



پس یا امیرالمؤ منین ! با این حال چگونه اسلام و مسلمانى باقى مى ماند؟ بنى امیه پیش از شما بودند و از عربها مظلومى نبود كه شكایت نزد ایشان ببرد مگر آن كه به حقش مى رسید. هرگاه مردى از دورترین نقاط مى آمد و خود را به درگاه ایشان مى رساند و فریاد برمى آورد: اى مسلمانان ! آنها توجه مى كردند و مى پرسیدند: چه شده است ؟ و شكوائیه او را به حكام خود مى رساندند و انتقام او را مى گرفتند! یا امیرالمؤ منین ! من مسافرتهایى به كشور چین داشتم ، در یكى از سفرهایم كه رفته بودم ، آن جا، پادشاهى داشت كه قوه شنوایى اش را از دست داده بود. دیدم سخت گریه مى كند و وزیرانش او را دلدارى مى دادند و مى گفتند: چشمانت گریان مباد! چرا گریه مى كنى ؟ گفت : من براى از دست دادن شنوایى ام گریه نمى كنم بلكه به آن علت گریه مى كنم كه مبادا مظلومى در پیشگاه من دادخواهى كند و من صداى او را نشنوم . سپس گفت : بدانید اگر گوشم را از دست داده ام ، چشمم كه كور نیست بین مردم جار بكشید كه كسى حق ندارد لباس سرخ بپوشد مگر آن كه بر او ظلم شده باشد. آنگاه صبح و عصر بر مركبى سوار مى شد تا شاید مظلومى را ببیند و براى او دادخواهى كند. اى امیرالمؤ منین ، این پادشاه گرچه مشرك به خدا بوده است ولى به مشركین این قدر محبت داشت و به بقاى سلطنتش علاقه مند بود. اما تو كه به خدا ایمان دارى و پسر عموى رسول خدا صلى اللّه علیه و اله هستى نباید به مسلمانان علاقه مند و مهربان باشى ؟ تو مال جمع نمى كنى مگر براى یكى از این سه مقصود: اگر بگویى براى پسرم جمع آورى مى كنم ، خداوند طفل خردسال را براى تو عبرت قرار داده است ، وقتى كه از شكم مادر متولد مى شود هیچ مالى در روى زمین از آن او نیست ، زیرا هیچ مال و ثروتى نیست مگر دست آزمندى روى آن است ، اما همواره لطف خداوند شامل حال این كودك مى گردد تا بزرگ مى شود و مردم او را بزرگ مى شمارند. و این تو نیستى كه به او عطا مى كنى بلكه خداست كه به هر كه خواهد عطا مى كند. و اگر بگویى كه مال را جمع مى كنم تا بدان وسیله پایه هاى حكومتم را محكم كنم . خداوند پیشینیان را عبرت تو قرار داده است كه اندوخته زر و سیم و سربازان و سلاح و مركبها، ایشان را بى نیاز نساخت و تو و دیگر فرزندان پدرت را، مال و ملك اندك و ناتوانى ، زیانى ترساند تا آنچه خدا خواسته بود انجام گرفت . و اگر بگویى مال را براى رسیدن به مقام والاتر از مقام فعلى خود جمع آورى مى كنى ، بدان كه یا امیرالمؤ منین ، هیچ مقامى بالاتر از مقام فعلى تو نیست مگر آن مقامى كه با عمل صالح به دست مى آید. آیا تو كسى را كه نافرمانى كرده است به بدتر از كشتن مجازات مى كنى ؟ گفت : نه . گفت : پس چه مى كنى با سلطنتى كه خداوند آن را تو عطا كرده است و با پادشاهى دنیا كه هم اكنون در اختیار دارى در حالى كه خداى تعالى كسانى را كه نافرمانى او را كنند، مجازات به قتل نمى كند بلكه با خلود در عذاب آتش دوزخ كیفر مى كند و او خدایى است كه از عقیده قلبى و باطن اعضا و جوارح تو آگاه است پس جواب خدا را چه مى دهى ؟ وقتى كه پادشاه حق مبین ، سلطنت دنیا را از دست تو بگیرد و تو را به پاى حساب بخواند. آیا از آنچه در اختیار دارى یعنى چیزهایى كه از ملك دنیا سخت به آنها علاقه مندى در پیشگاه خدا تو را بى نیاز مى گرداند؟
پس منصور بسختى گریست ، حق نالید و فغان برآورد و گفت : كاش خدا مرا نیافریده بود من نبودم ! سپس گفت : چه چاره اى دارم در این امانتى كه به من سپرده اند در حالى كه از مردم جز جدایت نمى بینم ؟ گفت : اى امیرالمؤ منین ! بر تو باد پیروى كردن از رهبران و راهنمایان برجسته گفت : آنها چه كسانى هستند؟ گفت : دانشمندان ، منصور گفت : به دنبال آنها رفتم ولى آنان از من فرار كردند. گفت : آنها زا تو فرار كرده اند تا مباد آنها را به راه و روش خود وادارى ، آنان از كارگزارانت بیمناك بوده اند. تو در خانه ات را بگشا و دربانانت را كم كردن و انتقام مظلوم را از ظالم بستان و راه ظالم را ببند و اموال حلال و پاك را در اختیار بگیر و آنها را به عدالت و حق تقسیم كن ، من ضمانت مى كنم آنهایى كه از تو فرار كرده اند نزد تو بیایند و در راه خیر و صلاح تو و رعیت یارى ات دهند. منصور گفت : خدایا، مرا موفق بدار تا آنچه را كه این امرد گفت به كار بندم .

شنبه 22/10/1386 - 14:20
پسندیدم 0
UserName