به من بگو خدا چه جوریه؟
توسط : mandegary
به من بگو خدا چه جوریه؟
دختر كوچولو از چند وقت بعد از تولد برادرش پا را تو ی یك كفش كرده بود كه با او تنها باشد.اما پدر و مادرش زیر بار نمی رفتند چون می ترسیدند او هم مثل دختر ها ی چهار پنج ساله بلایی سر بچه بیاورد.منتها او هیچ نشانه ای از حسادت در خود بروز نمی داد و با برادرش خیلی مهربان بود.عاقبت پدر و مادرش كوتاه آمدند و گذاشتند چند دقیقه با بچه تنها باشد.دختر كوچولو با خوش حالی رفت در اتاق كودك و در را بست.دختر كوچولو آهسته رفت طرف نوزاد صورتش را چسباند به صورت او و پچ پچ كرد:
"نی نی كوچولو به من بگو خدا چه جوریه؟داره یادم میره..."
 
جمعه 21/10/1386 - 19:21
پسندیدم 0
UserName