حافظ
توسط : ashkanrahbari
الا یا ایها الساقی ادر کأسا وناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

به بوی نافه ای کآخر صبا زان طره بگشایدزتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردمجرس فریاد می دارد که بربندید محملها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گویدکه سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها

شب تاریک و بیم موج وگردابی چنین هایلکجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

همه کارم ز خود کامی به بد نامی کشید آخرنهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظمتی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

پنج شنبه 20/10/1386 - 22:53
پسندیدم 0
UserName