ای وارث ابراهیم با نام خدا بشكن ...
توسط : kaniz emam zaman

ای تشنه‌ترین دریا سیراب‌ترین عطشان
سر مست سماعی سرخ در دایره‌ی میدان
دف می‌شودت خورشید كف می‌زند اقیانوس
موجی ز دلت دریا شوری زدمت طوفان
برخیز و هیاهو كن هی‌هی زن و هوهو كن
تشنه‌ست دلیری‌ها بر حادثه‌ای عریان
تنگ است نفس تنگ است این حجم قفس تنگ است
ای روح رها از تن بشكن در این زندان
ایمان خوارج بین این سكه‌ی رایج بین
بر مسخ علی كوشد اسلام ابوسفیان
یك عمر تو را خواندیم در سوگ تو گل كردیم
ما از تو چه می‌دانیم ای وسعت بی‌پایان
ای خون خدا بشكن بشكن به خدا بشكن
در حنجره‌ی تاریخ نیرنگ صدا بشكن
بت‌های پلیدی را این تخت یزیدی را
ای وارث ابراهیم با نام خدا بشكن
رنگی كه فراگیر است زور و زر و تزویر است
ای آینه‌ی توحید، تثلیث  ریا بشكن
با صاعقه‌ی خشمت با گردش یك چشمت
قیلوله دیوان را ای بانگ رها بشكن
رخصت بده طوفان را آزادی انسان را
این موج خروشان را زنجیر ز پا بشكن

بزن آن ضربه كه آشفته كند خواب جهان را

دیگ دیوانه‌ی خون جوش زد اینك هیجان را
رقص تیغ است هماواز جنون كن شریان را
بزن آن ضربه كه آشفته كند خواب جهان را
بزن آن زخمه كه دیگر كند آهنگ زمان را
تپش نبض زمین آمده در ذوق به پایت
عطش حادثه كف می‌زند از شوق برایت
باز كن بعض فرو خورده‌ی مردان خطر را
كه شبیخون زده آیینه‌ی آیین بشر را
ناله سر كن كه بریدند گلو مرغ سحر را
كعب الاحبار زده جار احادیث و خبر را
شارحان را بهل این فرقه‌ی شیطان‌زدگان را
چه به عدل علوی سفره‌ی سفیان‌زدگان را
چه كند خالی میدان هله هیهای تو باید
یله بر عزم یلان زخم تمنّای تو باید
نفس صاعقه بند آمده غوغای تو باید
فصل سرخ گل نی شد تپش نای تو باید
تو بخوان گر تو نخوانی دگر از عشق كه خواند
تو بمان گر تو نمانی دگر از عشق چه ماند

.................................

پنج شنبه 20/10/1386 - 13:46
پسندیدم 0
UserName