عبودیت و بندگى
توسط : mmmmmmmm
 

بسم الله الرحمن الرحیم

عبودیت و بندگى

بى تردید انسان از خط بندگى نمى تواند گریز داشته باشد ، و در هیچ لحظه اى از لحظات زندگى ، از مسئله بندگى و عبودیت آزاد نیست . چیزى كه هست این است كه بندگى انسان ممكن است به دو صورت شكل بگیرد : یكى بندگى صحیح و دیگر بندگى و عبادت غلط .

در صورتى كه عبودیت انسان صحیح صورت بگیرد ، یعنى انسان به حقیقت، تابع برنامه هاى سعادت بخش پروردگار مهربان عالم باشد ، تمام استعدادها ، هنرها و مایه هاى اصالت و معرفت انسان شكوفا خواهد شد ، و از این موجود محدود خاكى ، وجودى الهى و ملكوتى و بنده اى متصل به خداى متعال كه صفاتش نامحدود است ساخته خواهد گشت(1) .

« بنده من ! مرا اطاعت كن تا تو را همانند خود قرار دهم ، من زنده اى هستم كه هرگز نمى میرم ، تو را نیز زنده اى قرار مى دهم كه هرگز نمیرى ، من بى نیازى هستم كه هرگز محتاج نمى شوم ، تو را نیز بى نیازى قرار دهم كه هرگز محتاج نشوى ، من هرگاه به چیزى بگویم باش پس مى باشد ، تو را نیز چنان قرار دهم كه هرگاه به چیزى بگویى باش مى باشد » .

آثار شوم بندگى غلط

انسان در صورت دچار شدن به بندگى غلط ، یعنى گرفتار آمدن به بند طاغوت ها و هواى نفس ، تمام استعدادها و حقایق عالى وجودیش بسته خواهد ماند ، و در این رشته ، انسان تبدیل به شرورترین موجود زمین خواهد شد ، قرآن مجید مى فرماید :

( إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لاَیَعْقِلُونَ )(2) .

« بدترین جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالى هستند كه اندیشه نمى كنند » .

در این حال انسان منبعى از شر و پلیدى و ظرفى از پستى و شقاوت مى شود ، به طورى كه جنبندگان دیگر از او جز شر و ضرر ، چیزى نخواهند دید .

انسان هنگام دچار شدن به بندگى غلط ، حتى به نزدیكترین افرادش ، كه زن و فرزندان هستند ، رحم نخواهد كرد ، عدم ترحم او به معناى نپرداختن نفقه آنان نیست ، ممكن است از نظر مادى به بهترین صورت خانواده خود را اداره كند ; اما از نظر تربیت و معنویت ، بزرگترین لطمه را به آنان خواهد زد ; زیرا وقتى سرپرست خانواده ، داراى مسیرى غلط و راهى شیطانى باشد ، به ناچار افراد تحت تكفّلش به راه او كشیده مى شوند و در گمراهى و ضلالت خواهند افتاد .

البته هر كدام از افراد خانواده ، خودشان انسان هاى مسئولى هستند و باید تكالیف الهى خود را به طور شایسته اى انجام دهند ; ولى این طور نیست كه اثرپذیر از سرپرست خود نباشند ، قطعاً پدر در شكل دادن شخصیتى آنان اثر دارد ، و بیشتر اوقات ، زن و فرزند تصور مى كنند راه پدر خانواده راه صحیحى است و این گونه پدران خائن همانانى هستند كه قرآن مجید در سوره «احزاب»

درباره آنان و شكایت زن و فرزند از جنایات آنان مى فرماید :

( وَقَالُوا رَبَّنَا إِنّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاَ * رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیِنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِیراً )(3) .

« ما از فرمانروایان و بزرگانمان اطاعت كردیم ، در نتیجه گمراهمان كردند * پروردگارا ! آنان را از عذاب دو چندان ده ، و كاملاً از رحمتت دورشان ساز » .

گناه گمراه كردن دیگران به اندازه اى سنگین است كه در تأویل آیه 32 سوره « مائده » گفته اند گمراه كردن یك انسان ، یا به یادگار گذاشتن یك روش غلط كه دیگران دچار آن شوند ، مساوى با كشتن تمام مردم است(4) .

در روایات آمده است كه مراد از « قتل » در آیه مورد نظر فقط كشتن نیست ; بلكه قتل عقل ، فطرت ، روح و روان ، و به تعبیر دیگر پیشگیرى از رشد و كمال دیگران است .

در هر صورت در عبودیت غلط ، هم نابودى واقعیات اصیل انسانى خود انسان و هم تباه شدن مایه هاى تربیتى دیگران مطرح است ، و انسان در طول تاریخ گناهى بزرگتر و پر خطرتر از این گناه به خود ندیده است .

« هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روى زمین بكشد ، چنان است كه گویى همه انسان ها را كشته و هر كس انسانى را از مرگ رهایى بخشد چنان است كه گویى همه مردم را زنده كرده است » .

 

مهمترین نوع بندگى

راویان احادیث از امام باقر (علیه السلام) نقل مى كنند ، كه حضرت در ترجمه بندگى فرموده است :

« هر كس سخن گوینده اى را بشنود و به آن عمل كند او را بندگى كرده است ، اگر سخن را از منبع صحیح شنید و به اجرا گذاشت بندگى صحیح ورنه دچار عبودیت غلط شده است »(5) .

بندگى گویندگان

گویندگان را در یك تقسیم مى توان به دو گروه تقسیم نمود :

1 ـ گوینده صادق ، حكیم ، عادل ، خیرخواه ، عالم ، بینا و دلسوز .

2 ـ گوینده كاذب ، خائن ، غارتگر ، شقى و گمراه .

خداوند بزرگ متكلمى است كه مستجمع جمیع صفات كمال است ، و همانند او كسى طالب خیر دنیا و آخرت بشر نیست ، البته براى رسیدن به كمالات و حقیقت گفتار او ، باید دست به دامن سه نفر زد : پیامبر ، امام معصوم ، فقیه جامع  الشرایط . پیامبر و امام با تفسیر و توضیحشان بر قرآن ، و فقیه با اجتهادش در روایات و عرضه اجتهاد از مسائل الهى خبر مى دهند .

انسان با شنیدن سخن پیامبر ، امام و فقیه و به اجرا گذاشتن آن ، در حقیقت خدا را عبادت كرده ; زیرا پیامبر ، امام و فقیه فقط مبلّغ فرهنگ حقند ، و در این خط، انسان جز عبادت خدا عبادت دیگرى ندارد ; زیرا در قرآن مجید اطاعت از

پیامبر و امام و عالم ربانى ، در حقیقت اطاعت از خدا شناخته شده چنانچه در قرآن آمده است :

( مَن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ )(6) .

« هر كه از پیامبر اطاعت كند ، در حقیقت از خدا اطاعت كرده » .

و نیز قرآن دستور داده از « اُولِى الاَْمْر » كه عبارت از امام معصوم و فقیه عادل است اطاعت كنید ; چرا كه اطاعت از اینان اطاعت از خداست .

اما اگر انسان از اطاعت خدا ، پیروى از پیامبر ، امام و فقیه جامع الشرایط سر باز زند ، این طور نیست كه از بندگى و فرمان برى آزاد شود و به خیال خود راحت گردد ; بلكه در این زمینه ، مطیع غیر خدا خواهد شد ، حال این غیر یا طاغوت هاى بیرونى و یا طاغوت درون كه هواى نفس است مى باشد .

مطیع خدا و تسلیم حق ، راهى براى فرمان دادن غیر خدا در شئون حیاتش باقى نمى گذارد ، و مطیع و فرمانبر غیر ، راهى براى برنامه هاى الهى در زندگیش قرار نمى دهند ، و در صورت دو شكل اطاعت ، هم اطاعت از خدا و هم اطاعت از غیر خدا ، انسان را به پلیدى شرك دچار مى كند .

در صورت نشنیدن فرمان خدا كه باعث رشد و كمال انسان است ، آدمى دچار شنیدن خواسته هاى خود و خواسته هاى دیگران شده و متّصف به صفت بندگى غیر مى گردد . تعبیراتى از قبیل عبد هوى ، عبد دنیا ، عبد شكم ، عبد مال ، عبد طاغوت در قرآن و روایات زیاد آمده و خلاصه باید گفت : بیرون آمدن از خط نورانى بندگى حق ، انسان را به ناچار دچار بندگى ذلت بار شیطانى ، در همه چهره هایش و بندگى هواى نفس مى كند و نقطه شروع خسارت انسان هم از همین جاست . قرآن مى گوید: كسى كه خود را از حق محروم كند ، در قید ولایت طاغوت خواهد رفت :

( وَالَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ )(7) .

« و كسانى كه كافر شدند ، سرپرستان آنان طغیان گرانند » .

یا جاى دیگر مى فرماید :

( أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ )(8) .

« پس آیا كسى كه معبودش را هواى نفسش قرار داده دیدى ؟ » .

 

همرنگ با حق

در شنیدن كلام خدا ، از طریق قرآن و سخنان پیامبر و گفتار امامان و فقیهان جامع الشرایط ، آدمى آیینه منعكس كننده صفات حق گشته و به قول قرآن به رنگ حق در خواهد آمد :

( صِبْغَةَ اللهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ )(9) .

« [ به یهود و نصارى بگویید :  ]رنگ خدا را [ كه اسلام است ، انتخاب كنید  ]و چه كسى رنگش نیكوتر از رنگ خداست ؟ و ما فقط پرستش كنندگان اوییم » .

انسان در صورتى كه مستمع كلام حق باشد ، اهل حق و عدل ، نور و روشنایى ، حقیقت و واقعیت ، اصالت و معرفت و اهل شرف و وجدان گشته و مصداق واقعى خلیفة الله خواهد شد .

انسان در صورت فرمان بردن از فرامین خدا ، منبعى از بركت ، ظرفى از

فضیلت ، موجودى وارسته ، بشرى پیراسته و شخصیتى الهى خواهد شد .

ولى در صورت مستمع غیر شدن ، اعم از اینكه مستمع خواسته هاى خود و یا خواسته هاى غیر خود گردد ، منبعى از شر ، موجودى پست ، انسانى رذل ، و ظرفى پر از زشتى ها خواهد شد .

زمانى كه انسان از كلام حق جدا شود ، حركت انتقالى ; یعنى حركت انسانى و اینكه هر روز او از روز دیگر بهتر شود نخواهد داشت ; بلكه مانند اسب عصارخانه ، تنها حركت وضعى ، یعنى حركت به دور شكم و شهوت خود خواهد داشت ، و با این حركت است كه به خوشبختى خود پشت پا زده و پس از هفتاد یا هشتاد سال فعالیت و حركت ، برایش روشن خواهد شد كه نه تنها چیزى به دست نیاورده ; بلكه تمام سرمایه هاى عالى انسانى و الهى خود را نیز از دست داده است .

 

حركات صعودى

با توجه به فرامین خداست كه انسان داراى حركت انتقالى مى گردد ; یعنى از ذلت به عزت ، از پستى به بلندى ، از شقاوت به سعادت ، از جهل به علم ، از ظلمت به نور ، از كبر به تواضع و از بخل به جود ، منتقل خواهد شد ; اما در حركت وضعى كه فقط گشتن و گردیدن به دور خود است ، انسان جز به بدن عنصرى خود نمى افزاید ، بدنى كه پس از سال ها با مرگ متلاشى مى گردد و چون قیامت به انسان برگردد فقط درخور عذاب خدا خواهد بود ، چه خیانتى بالاتر از این است كه انسان اصل عالم را كه خداست بگذارد و از او جدایى كند و به فروعاتى كه مایه اى براى رشد انسان در آنها نیست متصل گردد .

راستى اگر شاخه وجود انسان از ریشه عالم قطع گردد و به جاى دیگر بپیوندد ، راهى براى شكوفا شدن انسان و به كمال رسیدنش هست ؟

شنوندگان سخن غیر حق

انسان وقتى مستمع كلام الله نباشد ، ناچار است مستمع خود یا غیر گردد ، در این مسیر است كه تمام زحمت انسان صرف ساختن یك خانه ، فراهم آوردن چند قطعه زمین ، بپا كردن چند تجارت خانه ، جمع كردن مقدارى اثاث شده و در پایان باید همه را بگذارد و برود . چه قبیح است كه همه همت انسان صرف مواد بى جان گردد و نسبت به مقام و موقعیّت خود و سایر انسان ها ، به مملكت و ملت و حوادثى كه بر آن مى گذرد ،و به خیانت خائنین و استعمار و استبداد و یورش هاى ظالمانه ستمگران به دین و فرهنگ و حقوق انسان ها بى تفاوت باشد ، و به جز بلوغ جنسى به بلوغ دیگر كه بلوغ انسانى و اخلاقى و عملى است نرسد ، و در سن هفتاد یا هشتاد سالگى ، همان طفل چند ساله باشد كه سرگرمى او جز تعدادى اسباب بازى چیز دیگرى نیست و به قول نظامى گنجوى :

به شصت آمد اندازه سال من *** نگشت از خود اندازه احوال من

همانم كه بودم به ده سالگى *** همان دیو با من به دلالگى

گذشته چنان شد كه بادى به دشت *** فرو مانده ام زود خواهم گذشت

 

از منظر قرآن

قرآن مجید درباره این گونه مردم كه عبادتى به جز عبادت هوا و پرستش شكم و شهوت و پیروى از خواسته هاى شیطانى خود و دیگران نداشتند مى فرماید :

« آیا خبر حادثه هولناكى كه [ همه انسان ها را از هر سو ] فرا مى گیرد ، به تو رسیده است ؟ * در آن روز چهره هایى زبون و شرمسارند ; * [ آنان كه همواره در دنیا  ]كوشیده اند و خسته شده اند [ و سرانجام سودى نیافته اند ] * در آتشى سوزان درآیند . * آنان را از چشمه اى بسیار داغ مى نوشانند ; * براى آنان

طعامى جز خار خشك و زهرآگین وجود ندارد * كه نه فربه مى كند و نه از گرسنگى بى نیاز مى نماید »(10) .

راستى چه بدبختى خطرناكى است ، كه انسان عمرى بكوشد و نتیجه كوشش و محصول زحماتش عذاب خدا شود .

خداى متعال در مقابل، از گروهى نام مى برد كه در خط بندگى الله بودند و كلامى جز كلام حق نشنیدند ، گروهى كه در قیامت به خوشحالى غیر قابل وصفى مى رسند . درباره آنان مى گوید :

« در آن روز چهره هایى شاداب و باطراوت اند * از تلاش و كوشش خود خشنودند * در بهشتى برین اند * در آنجا سخن لغو وبیهوده نشنوند * در آن چشمه اى روان است * [ و ] در آنجا تخت هایى بلند و با ارزش قرار دارد * و [ در كنار چشمه هایش ] قدح ها نهاده شده است * و [ دیگر از نعمت هایش  ]بالش هایى پهلوى هم چیده [ براى تكیه زدن بهشتى ها  ]است * و فرش هایى زربفت و گسترده [ كه روى آن مى نشینند .  ] »(11) .

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ یَابْنَ آدَمَ اَنَا غَنِیّاً لا اَفْتَقِرُ اَطِعْنِى فِیمااَمَرْتُكَ اَجْعَلُكَ غَنِیّاً لا تَفْتَقِر یابْنَ آدَمَ اَنَا حىٌّ لا اَُمُوتُ اَطِعْنِى فِیما اَمَرْتُكَ اَجْعَلُكَ حیّاً لا تَمُوتُ ، یابْنَ آدَمَ اَنَا اَقُولُ لِلشَّىء كُنْ فَیَكُونُ اَطِعْنِى فِیما اَمَرْتُكَ اَجْعَلُكَ تَقُولُ لِلشَّىء كُنْ فَیَكُونُ ( بحار الانوار:90 / 376 ،باب 24. )

2 ـ انفال (8) : 22 .

3 ـ احزاب (33) : 67 ـ 68 .

4 ـ ( مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْس أَوْ فَسَاد فِى الاَْرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَمَنْ أَحْیَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً ) .

5 ـ قال الباقر (علیه السلام) : « مَنْ اَصْغى اِلى ناطِق فَقَدْ عَبْدَهُ فَاِنْ كانَ النّاطِقُ یُؤَدى عَنِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللهَ وَاِن كانَ النّاطِقُ یُؤَدّى عَنِ الشَّیطانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّیطانَ » ( كافى : 6/434 ، باب الغناء ، حدیث 24 ) .

6 ـ نساء (4) : 80 .

7 ـ بقره (2) : 257 .

8 ـ جاثیه (45) : 23 .

9 ـ بقره (2) : 138 .

10 ـ ( هَلْ أَتَاكَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ * وُجُوهٌ یَوْمَئِذ خَاشِعَةٌ * عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ * تَصْلَى نَاراً حَامِیَةً * تُسْقَى مِنْ عَیْن آنِیَة * لَیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلاَّ مِن ضَرِیع*لایُسْمِنُ وَلاَ یُغْنِى مِن جُوع ) غاشیه(88):1 ـ 7 .

11 ـ ( وُجُوهٌ یَوْمَئِذ نَاعِمَةٌ * لِسَعْیِهَا رَاضِیَةٌ * فِى جَنَّة عَالِیَة * لاَ تَسْمَعُ فِیهَا لاَغِیَةً * فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَةٌ * فِیهَا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ * وَأَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ * وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ * وَزَرَابِىُّ مَبْثُوثَةٌ )  غاشیه (88) : 8 ـ 16  .

برگرفته از سایت استاد حسین انصاریان (بخش مقالات استاد) به نشانی Erfan.ir

پنج شنبه 20/10/1386 - 9:47
پسندیدم 0
UserName