خداوندا!
توسط : یاسان

خداوندا! کلمه ها در وصف تو ناتوانند.

این را قلبی به من گفت که رووز و شب می تپد و با تپش اوو هزاران ستاره بیدار می شوند.رووزها و شبهای بسیاری در انتظار تو،برامدن و فروورفتن خورشید را مشتاقانه نگاه کردم و بسیار رووییدن ستاره ها را ستوودم.اسمان را با نام تو شناختم و سپیده صبح را به یاد تو نوشتم.

خداوندا!می توان در چشمهای بنده تو دیدو در زمزمه پرندگان،تپش قلب بی قراران و مووسیقی ارام ملکووت صدای گرم تو را شنید.رووزها و شبها بر بلندترین تپه احساس می ایستم و عطر تو را که هیچ گلی در این جهان ندارد می بوویم،ان وقت همه جا را شبیه بهشت می بینم.

خداوندا!در این دنیایی که مردمان یاسها را زیر پا له می کنند و گلهای سرخ را از باغچه در می اورند و علفهای هرز جایشان می کارند چگوونه می توانم در اوج دلتنگی و دل شکستگی و در نهایت بی کسی نباشم.

خداوندا!مثل همیشه در این حال زار و در این پریشانی ممتد تو را می خوانم ای موونس و تکیه گاهم،یاد تو بند بند وجوودم را پر از ارامش می کند و با یاد تو اسووده خاطر اب شدن غمها را تماشا می کنم.تو را می ستایم و لطف های بیکران تو را برای خودم زیارتگاهی می دانم.معبوودم وقتی تو با منی،من بوودن را حس می کنم.وقتی تو با منی،شکفتن را در زندگی باور می کنم و وقتی اسمت را می خوانم همه چیز برایم زیباست.تاریکی سکووت شب،چشمهای پر انتظار،زردی برگها و خشکی ساقه ها،همه چیز با تو برایم زیباست.با وصف کمال تو کلمات را از یاد می برم.کلمه ها ناتوانند وگرنه برای گفتگووهای جاودانه حاجتی نبوود.کلمه ها ناتوانند وگرنه حرفهای قلبم را برایت معنا می کردم و از اینه ها می خواستم که احساسم را به تو نشان دهند.
پنج شنبه 20/10/1386 - 8:43
پسندیدم 0
UserName