داستان (ابلیس)
توسط : meloudi

 ابلیس وقتی نزد فرعون آمد
وی خوشه ای انگور در دست داشت و تناول می كرد.
ابلیس گفت: «هیچكس تواند كه این خوشه انگور تازه را خوشه مروارید خوشاب ساختن؟» فرعون گفت: «نه!!»
ابلیس به لطایف سحر، آن خوشه انگور را خوشه مروارید خوشاب ساخت.
فرعون بسیار تعجب كرد و گفت: «این استاد مردی كه تویی!»
ابلیس سیلی بر گردن او زد و گفت: «مرا با این استادی به بندگی حتی قبول نكردند، تو با این حماقت، دعوی خدایی چگونه می كنی؟؟!!»

سه شنبه 4/10/1386 - 10:43
پسندیدم 0
UserName