بئر ذات العلم (چاه جنیان) «شهادت ابوالعاص» (1)
توسط : سید ح

قسمت اول

بئر ذات العلم

 

قضیه بئر ذات العلم در بین خاص و عام از قضایای مشهوره است که خداوند خواست با دست با کفایت وصی بلافصل پیامبراکرم(ص)آن را فتح فرماید تا به نام مبارک حضرت امیرالمومنین(ع)در تاریخ جاودانه باشد.

واعظ قزوینی مرحوم((صدرالدین))در کتاب((ریاض القدس))از((کنزالواعظین))و((ریاض المومنین))و از کتب دیگر و همان طور عالم بزرگوار مرحوم حاج سید قریش حسینی در کتاب((الفضل فی بعض معجزات امیرالمومنین))از کتاب((ابوالحسن عسگری))از((ابوسعید خدری))و((حذیقه بن الیمان))نقل می کنند و مدعی هستند که این جریان چون آفتاب در وسط آسمان مشهور است وقتی که موکب همایون حضرت ختمیمرتبت ژیامبر اکرم(ص)از جنگ(سکاسک و سکون)با فتح و خوشحالی با غنایم مفصل مراجعت فرمودندُبه زمین شوره زار و بی آب و علفی رسیدند در آن صحرا صداییُجز عفاریت جنیان و بانگ غول بیابان شنیده نمی شد.

غول اندر آن قدم ننهد ور نهدبود

درمانده تر ز مورچه لنگ در لگن

نه مرغ و نه فرشته و نه وحش نه آدمی

نه رسم و نه زیاد و نه اتلال و نه دمن

((فاستد علی المسلمین الحر و ضعف البصر))

سپاه محمدی(ص)از شدت حرارت چشمانشان تار شده بود،به خدمت حضرت رسول(ص)پناه بردند،حضرت فرمود:آیا کسی از شما این منطقه را می شناسد؟شخصی به نام((عمر بن امیه ضمری))به خدمت حضرت عرضه داشت:یا رسول الله!من کاملا این وادی را می شناسم و مکرر با اسبان راهوار از اینجا عبور کردم.در این بیابان هیچ پناهگاهی وجود ندارد،هیچ لشگری به این صحرا نیامده مگر اینکه صدمات طاقت فرسا نصیب آنها گردیده است،زیرا مقام جنیان متمرد و مسکن شیاطین و محل عبور و مرور ابلیس می باشد.این وادی را((کثیب ازرق))می نامند،بیابانی است بسیار خوفناک.مسلمانان وقتی که مطلع شدند بیشتر روی به حضرت آوردند و راه نجات از آن منطقه را تقاضا نمودند.پیامبر اکرم فرمود:آیا کسی هست که نشانی از آب بدهد و من برای او در حضور الهی ضامن بهشت شوم؟

باز((عمر بن امیه))عرض کرد:یا رسول الله!در این بیابان چاهی است که آن را((بئر ذات العلم))می نامند،آبش سردتر از برف است و لکن احدی قادر نیست از آن استفاده کند زیرا که آن چاه محل اجتماع جن و عفریت هاست که آنها بر سلبمان ابن داوود(ع)تمرد کردند و مردم را از آن آب منع می کنند،سواری در آنجا منزل نمی کند مگر آنکه او را هلاک کند و لشگری به آنجا وارد نمی شود مگر اینکه اکثر آنها را می سوزانند،جریان این چاه را گذشته ها چنین نقل کرده اند:((تبع یمانی))در این وادی نزل کرد که ده هزار نفر از سواران او را از بین برده اند.((برهام بن فارس))پیاده شد،جمع کثیری از لشگر او تلف شدند.((سعد ابن برزق))لشگر کشید و بیست هزار از سواران او از بین رفتند،هم اکنون کله های قربانیان مثل تخم شتر مرغ در اطراف چاه پراکنده است.

حضرت فرمود:

((لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و افوض امری الی الله)).

یعد امر فرمود مسلمانان پیاده شدند،خیمه ها را برپا نمودند.حرارت از زمین و هوا دقیقه به دقیقه زیاد می شد،لشگر همه به آب احتیاج مبرم داشتند،حضرت در بین لشگر با صدای بلند می فرمود:ای معاشر مسلمین کیست از شما بر سر آن چاه برود و از برای ما خبری بیاورد تا من(پیش خدا)بهشت را برای او ضمانت کنم.

پس((ابوالعاص ابن ربیع))که برادر رضاعی حضرت پیامبر بود،عرض کرد:یا رسول الله!این افتخار را به من مرحمت کن،زیرا یک مرتبه دیگرهم من به همراه جمع کثیری بر سر این چاه رفته بودیم،چون بر سر چاه رسیدیم عفریتی عظیم از چاه نمودار شد،هر کس از ما که اسب تندرو داشت نجات یافت،مابقی هلاک شدند،اما یا رسول الله!من آن روز هنوز به اسلام مشرف نشده بودم،الحمدلله خداوند ما را به وجود مسعود شما هدایت فرمود و از برکت دین مقدس اسلام امیدوارم آسیبی به من نرسد.

حضرت،دعای خیر در حق ((ابوالعاص))فرمود و اجازه رفتن داد و ده نفر از شجاعان معروف و دلیران برجسته را به همراه((ابوالعاص))فرستادند که از آن جمله قیس بن سعد بن عباده و ابودجانه و سعدبن معاذ و سعد بن بشر و عمر بن امیه ضمری...را می توان نام برد همه اینها با تجهیزات کامل روانه شدند،وقتی که به نزدیک چاه رسیدند،چشمها مانند طشت پر آتش،دهان مانند غار افراسیاب گشوده و شعله آتش به جای نفس از دهان او بیرون می آمد.در آن وقت تمام بیابان را آتش و دود احاطه کرد،مانند رعد قاصف صیحه بر می کشید زمین از هیبت لرزه او به لرزه در آمد.مسلمانان خواستند فرار کنند،((ابولعاص))بن ربیع نعره زد((یا اخوانی من الموت تهربون))،یعنی آیا از مرگ فرار می کنید،در جای خود بایستید و مرا با این عفریت بگذارید،اگر بر او ظفر یافتم مقصود حاصل است و الا سلامم را به پیامبر خدا برسانید.

پس ((ابوالعاص بن ربیع))شمشیر برکشید و قدم جرات پیش نهاد،آن عفریت فریاد کشید،کیستید و برای چه آمده اید؟آیا نمی دانید در این مکان پادشاهان جن و متمردان عفاریت جمعند که همه آنها از فرمان سلیمان ابن داود سرکشی کرده و گردنکشان و دلیرانند.

((ابولعاص))شمشیر کشید و گفت:

نحن سلالات المعالی و الکرم

و اولیاءالرحمان سکان الحرم

ارسلنا محمد تاج الامم

المصطفی المختار مصباح الظلم

ونستقی من بئرکم ذات العلم

ونقتل الجان عباد الصنم

ما بزرگان مکه و حرمیم         معدن جود و صاحب کرمیم

دوستان خدای رحمانیم         امتان رسول سبحانیم

سرور انبیا و تاج امم             روشنی بخش جمله عالم

گفته ما را محمد(ص)عربی     سفته دری ز لعل تشنه لبی

آب از چاه جنیان آریم             جان جنی ز تن بیرون آریم

یاران گفتند:کلام((ابوالعاص))تمام نشده بود که دیدیم عفریت صیحه ای از جگر کشید و خود را بر روی((ابوالعاص))انداخت،((ابوالعاص))را مانند گنجشک در چنگال باز دیدیم،فقط صدای وی را شنیدیم که می گفت:

((بلغوا سلامی علی رسول الله))

((یاران سلامم را به پیامبر خدا برسانید))

ما از ترس فرار کردیم،بعد دیدیم آن عفریت به چاه رفت.برگشتیم و جنازه((ابوالعاص))را که مثل ذغال سیاه شده بود در سر چاه دیدیم،بر سر جنازه نشسته،گریه نمودیم.در همین حال از میان چاه غلغله و هیاهو بلندشد،گروه گروه صورتهای عجیب و غریب بیرون می آمد،ما همه پا به فرار گذاشتیم و به حضور پیامبر اکرم رسیدیم.دیدیم که جبرئیل خبر شهادت((ابوالعاص))را به حضرت رسانیده و آن بزرگوار گریه می کند،بعد فرمود:در حوصله مرغ سبزی است که در بهشت می خرامد،اصحاب هم آرزو می کردند که کاش ما به جای((ابوالعاص)) بودیم.

ادامه دارد ...

دوشنبه 3/10/1386 - 16:56
پسندیدم 0
UserName