اخلاص ، کیمیای عمل
توسط : mmmmmmmm
 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقاله استاد حسین انصاریان در رابطه با :

اخلاص ، کیمیای عمل

باارزش ترین و مفیدترین و نجات بخش ترین عمل مؤمن ، عملى است كه با هیچ هدفى جز به دست آوردن خشنودى حق انجام نگیرد و مایه ى آن جز رضاى خدا چیزى نباشد و مدح و مذمت مردم در انجام یا تركش اثر نداشته باشد و از هر جهت خالص و بى غل و غش و پاك از همه ى شوائب براى خدا انجام گیرد .

مؤمن باید با به كارگیرى معرفت و بصیرتش و با به میدان آوردن اراده و همتش و با مواظبت كامل از رفتار و منشش پیوسته زبان قال و عملش به پیشگاه پروردگارش اعلام كند :

( إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُكِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ )(1) .

بى تردید نمازم و همه ى عباداتم و حیات و مرگم فقط براى خدا ، پروردگار جهانیان است .

عبادت كننده باید این حقیقت را به خود تلقین كند كه : كدام چرخ در آسمان ها و زمین به اراده ى مردم مى چرخد ، كدام فعل و انفعالات در عرصه ى هستى به خواست مردم انجام مى گیرد ، كدام موجود به اراده ى مردم به وجود مى آید و مى میرد ، كدام كلید از كلیدهاى بهشت و دوزخ به دست مردم است كه من عبادت و كار خیرم را براى خوشایند آنان و جلب نظرشان انجام دهم ؟!

اخلاص ورزیدن در همه ى كارها بویژه عبادت و طاعات از آثار سودمند فراوانى برخوردار است از جمله : رساندن انسان به مقام قرب و سبب پذیرفته شدن اعمال و نجات از دوزخ و راه یافتن به بهشت و به خصوص باز شدن چشمه هاى حكمت از قلب و جارى شدنش بر زبان ، چنان كه حضرت رضا (علیه السلام)از پدرانش از پیامبر اسلام روایت كرده است :

مَا أخلصَ عبدٌ للهِ عَزّ وَجلّ أربَعین صَباحاً إلاّ جَرَت یَنابِیعَ الحِكمةِ من قَلبِهِ عَلى لِسانِه(2) .

بنده اى چهل روز نسبت به خدا اخلاص نورزید مگر این كه چشمه هاى حكمت از قلبش بر زبانش جارى شد .

اسماعیل بن یسار مى گوید : از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم مى فرمود :

إنّ رَبَّكُم لَرَحیمٌ ، یَشكُرُ القلِیلَ ; إنّ العبدَ لَیُصلِّى الركعتَیْنِ یُریدُ بِها وجهَ اللهِ فَیُدخِلهُ اللهُ به الجَنّةَ(3) .

همانا پروردگارتان مهربان است ، عمل اندك را پاداش مى دهد ، عبد دو ركعت نماز به خاطر خشنودى خدا به جا مى آورد ، خدا به سبب آن او را وارد بهشت مى كند .

حضرت امام جواد (علیه السلام) فرمود :

أفضلُ العِبادَةِ الإخلاَص(4) .

برترین عبادت اخلاص است .

و نیز حضرت امام عسكرى (علیه السلام) فرمود :

لَو جَعلْتُ الدُّنیا كُلَّها لُقْمَةً وَاحِدةً ولَقَمْتُها من یَعبُدُ اللهَ خَالِصاً لَرَأَیْتُ أنِى مُقَصِّرٌ فى حقِّهِ(5) .

اگر همه ى دنیا را یك لقمه كنم و آن را در دهان كسى كه خدا را خالصانه عبادت مى كند بگذارم فكر مى كنم در حق او كوتاهى كرده ام !! »

حضرت صدیقه ى كبرى فاطمه ى زهرا (علیها السلام) مى فرماید :

مَن أصعَد إلى اللهِ خالِصَ عِبادَتِه ، أهبَط اللهُ عزّ وجلّ إلیه أفضلَ مَصلَحَتِهِ(6) .

كسى كه عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد ، خداى ( عز و جل ) برترین مایه ى شایستگى و صلاحیت او را به سوى او فرود آورد .

سفارش پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) به معاذ

پیامبر در ضمن روایتى بسیار مفصل ، به معاذ بن جبل براى خالص شدنش سفارشاتى دارند كه دانستنش بر همه ى مؤمنان واجب است . در بخشى از آن روایت به معاذ مى فرماید :

زبانت را از بدگویى به برادران دینى ات و قاریان قرآن قطع كن ، گناهانت را بر عهده ى خود گیر ، بر عهده ى برادران دینى ات بار مكن ، با زشت گویى از دیگران خود را از عیوب پاك مدار ، با پایین بردن برادرانت خود را بالا مبر ، با كارهایت ریا مكن ، با امور دنیایى و مادى آخرت نمایى نداشته باش ، در نشست و برخاستت فحش مده كه به خاطر اخلاق بدت از تو بپرهیزند ، در حالى كه كسى نزدت قرار دارد درِ گوشى با كسى حرف نزن ، بر مردم تكبّر نورز كه همه ى خوبى هاى دنیا از تو قطع مى شود ، وحدت مردم را به پراكندگى نینداز كه سگان دوزخ پاره پاره ات خواهند كرد . . .  .

معاذ مى گوید به پیامبر خدا گفتم : چه كسى طاقت این خصلت ها را دارد ؟ فرمود : معاذ بر كسى كه خدا بر او آسان گیرد آسان است(7) .

در هر صورت اخلاص در نیت و عمل چه در پنهان و چه در آشكار از توصیه هاى بسیار مهم حضرت حق به رسول باكرامت اسلام و به همه ى امت است .

معناى اخلاص

هنگامى كه انسان در زندگى اش نسبت به همه ى امور ، خدا را مورد نظر قرار دهد و هر كار پسندیده اى را بدون توجه به مردم و تنها براى طلب خشنودى خدا انجام دهد ، خورشید اخلاص از افق قلبش طلوع مى كند و این اخلاص به هر كارى كه انجام مى دهد ، ارزشى فوق العاده مى بخشد و آن را به نقطه ى قبولى حق مى رساند و سبب ورود انسان به حیات طیّبه در دنیا و ورود به بهشت و رضوان الهى در آخرت مى گردد .

براى این كه بدانیم آیا اخلاص در دل ما ظهور كرده است یا نه ، باید تعریف و ستایش و مذمت و سرزنش مردم را نسبت به كار مثبت خود ملاك و معیار قرار دهیم ، اگر از تعریف و ستایش مردم خوشحال شویم و از مذمت سرزنش آنان رنجیده خاطر گردیم هنوز به مقام اخلاص دست نیافته ایم ، و اگر ستایش و سرزنش مردم براى ما تفاوتى نداشته باشد و هر ستایش و سرزنشى نسبت به حال ما یكسان باشد به توفیق حق به نقطه ى اخلاص رسیده ایم .

امام صادق (علیه السلام)در این زمینه روایت بسیار جالب و كلامى حكیمانه به این مضمون دارند :

لاَ یصیرُ العَبدُ عَبداً خالِصاً للهِ عَزّ وَجلّ حتّى یَصیرَ المَدحُ وَالذمُّ عِندَه سَواءٌ ; لاَِنّ المَمدوحَ عِند اللهِ ( عَزّ وَجلّ ) لاَ یصیرُ مَذموماً بِذمِّهِم وَكَذلِكَ المذمومُ ، فَلاَ تَفرَحْ بِمدحِ أحد ; فَإنّه لاَ یزیدُ فِى منزِلَتِك عِندَ اللهِ ( عَزّ وَجلّ ) وَلاَ یُغنیكَ عَن المَحكومِ لَك وَالمَقدورِ عَلَیك(8) .

هیچ بنده اى به مقام اخلاص ، نسبت به بندگى خداى ( عزّ و جلّ ) نایل نمى شود مگر این كه مدح و ستایش و مذمّت و سرزنش نزد او یكسان گردد ، زیرا انسانى كه نزد خدا مورد ستایش است با مذمت مردم مذموم نمى شود و كسى كه نزد خدا مذموم است با مدح مردم ممدوح نمى گردد ، هرگز به مدح مردم شادمان مشو ، زیرا مقام و منزلتت را نزد خدا نمى افزاید و آن حكم و مقدرى را كه درباره ى تو لازم شده از تو برطرف نمى كند .

مخلصین آن چهره هاى برجسته اى هستند كه با معرفت كامل راه زندگى را طى مى كند و با مقید كردن هوا و شهوت به قیود الهى و ملكوتى عمر خود را با عمل كردن به دستورات و فرمان هاى حق مى گذرانند و دیگران را هم با نفس پاك و دم الهى خود به حقایق دعوت مى كنند .

از پیام سلیمان به ملكه ى سبا استفاده مى شود كه آن حضرت بر اساس اخلاص و مقام نبوت خود ، به ملكه ى سبا اعلام مى كند كه هم اكنون برخیز و بیا ، من پیامبرم و كارى جز عمل به فرمان هاى حق و سر نهادن به پیشگاه ربّ و دعوت به سوى خدا ندارم ،ریشه ى وجودى ام مانند ابراهیم خلیل و دیگر پیامبران بت شكنى است .

اگر روزى گذر ما به بتكده افتد ، نه تنها به بت سجده نمى كنیم بلكه بت در آن معبد پیش پاى ما به سجده مى افتد . آرى ، چنین است آن چهره ى برجسته ى اخلاص و عمل  ، محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) و آن برده ى هوا و شهوت  ، ابوجهل ، هر دو گام به بتخانه گذاشتند ولى تفاوت زیادى است میان آن دو گام !

پیامبر اسلام قدم در بتخانه گذاشت و بت ها همگى در برابرش روى زمین افتادند ، در حالى كه ابوجهل از اعماق جانش براى سجده ى بر بت ها سر به زمین سایید .

این جهان كه نام دیگرش شهوت سراست بتخانه اى است كه آشیانه ى هر دو گروه متضاد پیامبران و كفّار است ، با این تفاوت كه شهوت ، برده ى پاكان اولاد آدم است ، چنان كه آتش طلا را نمى سوزاند تا تبدیل به خاكسترش كند هم چنان شهوت نمى تواند پاكان اولاد آدم را بسوزاند و تباهشان سازد(9) .

اخلاص بى نظیر امام مخلصان

دشمنان خدا و پیامبر و مخالفان حق و حقیقت هنگامى كه از متوقف كردن دعوت رسول اسلام مأیوس شدند ، تصمیم گرفتند از چهل قبیله ى پرقدرت عرب چهل نفر را براى كشتن پیامبر استخدام كنند تا در تاریكى شب دزدانه به خانه ى حضرت هجوم برند و او را از میان بردارند تا قریش براى خونخواهى از آن حضرت نتواند در برابر چهل قبیله مقاومت كند و در نتیجه آن خون پاك و پرقیمت پایمال گردد .

پیامبر اسلام از جانب حضرت حق مأمور به هجرت شد . داستان هجرت و اجتماع كافران را براى كشتنش با على (علیه السلام) كه در آن زمان بیش از بیست سال از عمر مباركش نگذشته بود در میان گذاشت و از او دعوت كرد كه براى حفظ حالت طبیعى خانه در بسترش بخوابد تا او بتواند از مكه به مدینه برود و دعوتش را براى نجات مردم از كفر و شرك و گناه و فساد ادامه دهد .

على (علیه السلام) جانش را نثار خدا كرد و وجودش را به طاعت خدا فروخت و براى بذل كردن خون مباركش براى رهایى پیامبر از شرّ دشمنان اعلام آمادگى كرد .

او با این نیت در بستر پیامبر آرمید . دشمنان خانه را محاصره كردند و منتظر فرصت ماندند تا ناجوانمردانه به آن بستر هجوم كنند و نیت شوم خود را عملى سازند .

اگر چنین داد و ستدى اتفاق نمى افتاد ، تبلیغ دین ناتمام مى ماند و جان پیامبر در معرض خطر قرار مى گرفت و براى همیشه چراغ دین خاموش مى شد و حسودان نابكار و دشمنان غدّار به اهداف شوم خود دست مى یافتند !

دشمنان ، اوّل طلوع سپیده به خانه هجوم بردند . وقتى على را دیدند كه در برابر آنان مقاومت كرد پراكنده شدند و از كشتن او منصرف شدند ; تدبیرشان نابود شد و خانه ى خیالات باطلشان فرو ریخت و به یأس و ناامیدى دچار گشتند و آرزوهایشان بر باد رفت . پیامبر به سلامت به مدینه رفت و امور دین نظام گرفت و چراغ اسلام ابدى شد و بناى ایمان به استوارى رسید و شیطان به بند شكست افتاد و كافران و مشركان خوار شدند و این فضیلت و كرامت ـ كه احدى را در عالم هستى در آن شركت نیست ـ براى امیرالمؤمنین حضرت على (علیه السلام) ثبت شد و این آیه ى شریفه براى نشان دادن اخلاص آن امام مخلصان نازل گشت(10) :

( وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ )(11) .

كس دیگر از مردم براى جشن خشنودى خدا جان خویش را فدا كند . خدا بر این بندگان مهربان است .

در این بیع وشرا وخرید وفروش وداد وستد، فروشنده امیرالمؤمنین(علیه السلام)، خریدار خدا ، جنس جان ، و قیمت نه بهشت بلكه رضا و خشنودى خدا بود و شاید معناى ( وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ ) این باشد كه من با آفریدن على و این كارى كه او در آن شب انجام داد زمینه ى استوارى دین و رساندن رحمتم را براى شما فراهم آوردم ! و از طریق وجود على راه نجات از مهالك و جاده ى رسیدن به سعادت ابد را براى شما آماده ساختم .

اخلاص بنا كننده ى مسجد گوهرشاد

این مسجد در زمان شاهرخ میرزا به وسیله ى زنى باكرامت كنار حرم حضرت امام رضا (علیه السلام) ساخته شد . شبانه روز چند هزار نفر در آن نماز واجب و مستحب مى خوانند و صدها نفر از مواعظ و سخنرانى هایى كه عالمان ربّانى ایراد مى كنند استفاده مى نمایند ، و ده ها نفر كنار كرسى فقه و اصول و تفسیر علماى بزرگ بهره ها مى برند و میلیون ها نفر به هنگام ازدحام زائران رو به حرم حضرت رضا در آن مكان شریف زیارت مى خوانند و این همه حكایت از اخلاص سازنده ى آن دارد ; زیرا اگر اخلاص او نبود این همه سود معنوى از آن چشمه ى زلال ملكوتى جارى نمى شد .

 جوشش اخلاص از پاكدلى گمنام

عالمى بزرگوار و صاحب نفسى بردبار برایم حكایت كرد : اهل خیرى ، كریم بزرگوارى مسجدى را در محلّى مورد نیاز بنا كرد و آن را براى اقامه ى نماز و مجالس مذهبى آماده نمود ، ولى از این كه آن را بر اساس علاقه اش به جاى گلیم و موكت مفروش به فرش هاى قابل توجه كند به خاطر كمبود مال بازماند .

خادم مسجد گفت : شبى به منزل یكى از اقوامم كه فاصله اى بسیار دور با مسجد داشت مهمان بودم ، به خاطر گذشتن وقت نتوانستم به مسجد بازگردم ، نزدیك اذان صبح جهت آماده كردن مسجد براى نماز جماعت به مسجد بازگشتم ، دیدم به جاى قفل درب زنجیرى به آن بسته شده ، به نظرم آمد دزدى به مسجد زده و آنچه را توانسته برده ، وقتى وارد مسجد شدم و چراغ ها را روشن كردم دیدم تمام محوطّه ى نمازخانه با فرش هاى دست بافت شهر مشهد مفروش شده و چندین جعبه و كارتن كه محتوى انواع ظروف جهت پذیرایى از چند صد نفر است در گوشه ى مسجد قرار دارد و نامه اى به این مضمون روى یكى از جعبه ها نهاده شده : اى خادم ! چند شب بود مسجد را زیر نظر داشتم تا شب گذشته دیدم مسجد را رها كردى و رفتى ، با استمداد از حق تمام شبستان را فرش كردم و این ظروف را براى مصرف در مجالس مذهبى محرم و صفر و افطار ماه رمضان آوردم ; اگر بخواهى مرا بشناسى كه كیستم و از كجایم ، قیامت از محضر حق بپرس ، اگر صلاح بود مرا معرفى مى كند ، اگر صلاح نبود معرفى نمى نماید و من این كار را در دنیا فقط براى رضاى محبوب انجام دادم و بس !!

اخلاص ، مرتفع ترین قله ى معنویت

قرآن مجید مردم را از نظر عقاید و اعمال به چهار دسته تقسیم كرده است : مؤمن ، مشرك ، كافر ، منافق .

مؤمن انسانى است كه باورهایش بر اساس حق و اعمالش پاك و همراه با نیت صادقانه و براى همیشه اهل نجات و سعادت است .

مشرك انسانى آلوده باطن است كه باورهایش شرك آلود و اعمالش ناخالص است ، و اگر توبه نكند براى همیشه دچار شقاوت و عذاب الیم است .

كافر موجودى است كه باورهایش بر اساس گمان باطل و خیال فاسد و اعمالش شیطانى و براى همیشه اگر به خدا رجوع نكند بدبخت و خوار و اهل آتش است .

و منافق آلوده قلبى است كه از نظر قرآن از مشرك و كافر بدتر و عذابش دردناك تر و منزلتش از همه ى موجودات پست تر است . ولى قرآن مجید مى گوید اگر منافق توبه ى واقعى كند و مفاسد گذشته اش را اصلاح نماید و به خدا تمسّك جوید و عبادتش را براى خدا خالصانه انجام دهد از گروه مؤمنان محسوب خواهد شد و به اجر عظیم خواهد رسید .

( إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الاَْسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً * إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللّهِ وَأَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّهِ فَأُولئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَسَوْفَ یُؤْتِ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً )(12) .

بى تردید منافقین در گودترین و پست ترین جایى از آتش دوزخند ، و براى آنان یاورى نخواهى یافت ، مگر كسانى كه توبه كنند ، و ظاهر و باطن خود را اصلاح نمایند و به خدا تمسّك ورزند ، و عبادتشان را براى خدا خالص نمایند ، اینان در نتیجه با مؤمنان خواهند بود ، و خدا به زودى مؤمنان را پاداش بزرگ خواهد داد .

با خالصان باش

خداى متعال از این كه ثروتمندان و صاحبان مال و جاه و زر و زیور نمى پسندند پیامبر بزرگ اسلام با فقیران مؤمن و تهیدستان پاك دل و خالصان مطیع حق نشست و برخاست داشته باشد و آنان را در محضر مباركش بپذیرد ، اظهار نفرت كرد و خواسته ى بى جاى آنان را مردود شمرد ، و در آیه اى بسیار بسیار مهم وظیفه ى پیامبر عزیز اسلام را در رابطه با آن چهره هاى نورانى و آن آلوده دلان بیان داشت :

( وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلاَ تَعْدُ عَیْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً )(13) .

با آنان باش كه پیوسته پروردگارشان را در شب و روز عبادت مى كنند و تنها خشنودى و رضاى او را مى خواهند و دیده از آنان برمگیر و روى از آنان برمتاب و از كسى كه دلش را از قرآنم و یادم بى خبر كرده ام و هواى نفسش را پیروى مى كند و سراسر زندگى اش زیاده روى است پیروى مكن .

خدا و شیطان

پیامبر بزرگ اسلام در روایتى بسیار باارزش آنچه خوبى از انسان صادر مى شود و شرایط لازم در آن جمع است خالص و پاك براى خدا مى داند و آنچه زشتى از آدمى سر مى زند گرچه صورتى حق به جانب داشته باشد از شیطان به حساب مى آورد ; او مى فرماید :

 أیُّها النّاسُ إنَّما هُو اللهُ وَالشَّیطانُ وَالحقُّ وَالبَاطِلُ وَالهُدَى وَالضَّلالَةُ وَالرُّشْدُ وَالغَىُّ وَالعاجِلَةُ وَالآجِلَةُ وَالحَسناتُ وَالسَّیِّئاتُ ، فَما كَانَ مِن حَسَنات فَللهِِ وَما كَانَ مِن سَیِّئات فَلِلشَّیطانِ لَعَنهُ اللهُ(14) .

اى مردم خدا و شیطان و حق و باطل و هدایت و گمراهى و رشد و بیراهه ، دنیا و آخرت ، خوبى ها و بدى ها ، پس آنچه از خوبى هاست براى خداست و آنچه از بدى هاست براى شیطان است كه لعنت خدا بر او باد .

----------------------------

1 - ـ انعام ( 6 ) : 162 .

2 ـ عیون اخبار الرضا : 2 / 69 ، باب 31 ، حدیث 321 ; بحار الانوار : 67 / 242 ، باب 54 ، حدیث 10 .

3 ـ بحار الانوار : 67 / 244 ، باب 54 ، حدیث 16 .

4 ـ عدة الداعى : 233 ; بحار الانوار : 67 / 245 ، باب 54 ، حدیث 19 .

5 ـ مجموعه ى ورام : 2 / 109 ; بحار الانوار : 67 / 245 ، باب 54 ، حدیث 19 .

6 ـ عدة الداعى : 233 ; بحار الانوار : 67 / 249 ، باب 54 ، حدیث 25 .

7 ـ فلاح السائل : 124 ; بحار الانوار : 67 / 248 ، باب 54 ، حدیث 20 .

8 - سفینة البحار : 8 / 34 ، باب المیم بعد الدال ، النهى عن المدح .

9 ـ شرح مثنوى معنوى : 10 / 26 .

10 ـ جریان لیلة المبیت و نزول این آیه شریفه در شأن حضرت امیرالمؤمنین على بن أبى طالب (علیه السلام) در مصادر شیعه و سنى به نحو اجمال یا تفصیل ذكر شده است : تفسیر كبیر ( فخر رازى ) : 6 / 223 ; مجمع البیان : 2 / 390  ; تفسیر عیاشى : 1 / 101 ، حدیث 292 ; تفسیر برهان : 2 / 150 ; تفسیر فرات : 65 ، حدیث 32 ; تفسیر قمى : 1 / 70 ; تفسیر المیزان : 2 / 148 ; امالى طوسى : 446 ، حدیث 996 ; روضة الواعظین : 1 / 104 ; ارشاد مفید : 1 / 51 .

11 ـ بقره ( 2 ) : 207 .

12 ـ نساء ( 4 ) : 145 ـ 146 .

13 ـ كهف ( 18 ) : 28 .

برگرفته از سایت استاد حسین انصاریان به نشانی Erfan.ir

دوشنبه 3/10/1386 - 13:17
پسندیدم 0
UserName