خدایا تو خود میدانی که من برای خود خواسته ای ندارم
توسط : star_glow
گاهی در سه نقطه هزاران حرف وجود داره.گاهی هم در هزاران حرف یک نکته هم موجود نیست.
گاهی با یک کلمه ، حرف یک عمر زده میشه و گاهی با یک عمر تجربه ، حرف کم میاریم.
درد دل در سینه دارم داغ دل، آه اندرون
غم ز داخل چنگ زند غصه ز اعضای برون
قدیما میگفتن هر کس غم و غصه ش زیاد باشه و نگه، دق میکنه. ولی
غصه ام راه نفس بر من ببست اما نگفتم هیچ سخن
ای خدا پس من چرا عمرم تمام نشد از این غم کهن
زنده ماندم تا کشم رنج تمام بی کسان
ناله ام ناید برون ، ساکتم حقّا به خاطر تو من
دنیا آمدم چون تو خواستی.زنده ماندم چون تو گفتی.شکر کردم چون تو فرمودی.کفر نگفتم چون تو نهی کردی.بد نکردم چون تو امر کردی.مهربانی کردم چون تو مهربانم آفریدی.هیچ کارم به جز رضای تو انجام نشد چون تو بر من حاکمی.هیچ سخنی نتوانستم به تو تحمیل کنم چون تو خدایی.سرنوشتی به من تحمیل کردی چون تو دانایی.سخت بر من گرفتی چون تو امتحان گیری.کردارم را ضبط کردی چون قدرتش را داری که مواخذه ام کنی.تو خواستی که طعم درد و غم را بچشم چون تو صلاحی.
گرداندی مرا و من گردیدم.پیچاندی مرا و من پیچیدم.گریاندی مرا و من بباریدم. لیک خنداندی مرا و من نخندیدم...
نه که سر باز زنم ز گفته ی تو.نه اینکه جا زنم ز خرقه ی تو.فغانم از غمی بر آسمان است.
غمی پنهان خدا حالم خراب است
ای معبودی که عبدت فقط عابد توست.ای مقصودی که قصدم فقط وصال توست.
مگر تو نگفتی که بخوانید مرا سپس اجابت کنم شمارا؟؟
ای خدا خواندم تورا در خلوت خویش.هزاران بار به تو گفتم غم خویش
ولیکن حاجتی در کار نگشته.غم نامردمان باطل نگشته.
مددی یا مولانا حب منی و استجب دعایی...
ولی خودت گفتی به هر زبانی تا توانی نیایش کن...

خدایا تو خود میدانی که من برای خود خواسته ای ندارم.پس دریاب مرا که بس خرابم

يکشنبه 2/10/1386 - 19:16
پسندیدم 0
UserName