داستان آموزنده ی دو دانشمند
توسط : ghasedak61
 

دو دانشمند

در شهر قدیمی اندیشه ها دو دانشمند زندگی می کردند که دانش یکدیگر را ناچیز

می دانستند .اولی کافر بود و دیگری مومن .

یک بار آن دو در میدان شهر گرد هم آمدند تا در برابر پیروانشان درباره ی وجود خدا

مجادله کنند و پس از چند ساعت بحث و گفتگو هر یک به راه خود رفته و مجلس را

ترک کردند.

در همان شب، دانشمند کافربه سوی معبد رفت و در برابر قربانگاه دو زانو نشست

 و برای اشتباهات گذشته ی خود از خدا طلب مغفرت کرد و مومن شد .

و در همان ساعت،دانشمند با ایمان  از دین رویگردان شد و کافر گشت!"                               جبران خلیل جبران "

شنبه 1/10/1386 - 23:33
پسندیدم 0
UserName