فروغ فرخزاد
توسط : گردباد

نگه دگر بسوی من چه می كنی؟
چو در بر رقیب من نشسته ای

به حیرتم كه بعد از آن فریب ها
تو هم پی فریب من نشسته ای

به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا
كه جام خود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد
تو فال خود به نام دیگری زدی

برو… برو… بسوی او ، مرا چه غم
تو آفتابی… او زمین… من آسمان

بر او بتاب زآنكه من نشسته ام
به ناز روی شانه ی ستارگان

شنبه 1/10/1386 - 23:2
پسندیدم 0
UserName