ردپای عشق (وصیت نامه شهید مهرپاک ـ قسمت 2)
توسط : selseleh
ای دوست تو از من خواسته بودی به عهدم وفا کنم و به سویت بشتابم و من پیمان شکن نادانی هستم پس مرا ببخش ! ولی بدان من نیز روزی پاک بودم قلبم هنوز از زنگار پاک بود چشمانم هنوز به طرفی نگاه نکرده بود دستانم هنوز به ناپاکی آلوده نشده بود وجودم پاک بود عقلم پاک بود
آه ای زیبای زیبایان !
چه کنم نفس بر من غلبه کرد و تو خود حال مرا میبینی شیطان را به دوستی برگزیدم و تو روزگارم را میبینی ولی هرگز از روی طغیان سر از فرمانت نپیچیده ام هرگز از روی عمد بر خلاف دوستی ات عمل نکرده ام هرگز ! خود میدانی حتی آن هنگام که طعم گناه از دهانم زایل نگشته بود فکر تو آنرا تلخ میکرد که هرگز گناه لذتی نداشته است خود میدانی همواره پشیمان بوده ام ولی چه کنم که بر وجود کثیفم  شیطان تسلط پیدا کرده بود هرگاه خواسته بودم که رو به سویت نهم این نفس مرا باز داشته بود هرگاه خواسته بودم سیلی بر رخ شیطان بزنم این نفس جلویم را گرفته بود  آری. خود میدانی روزگاری با پاکی و صداقت  قرین بودم شبها به لبخندی میخوابیدم و و روزها با لبخندی دگر بیدار میشدم شب و روزم با تو میگذشت حالا رانده از هرجا مانده از هرچیز پشیمان از همه چیز به درگاهت آمده ام میگفتند تو به این سرزمین آشنایی میگفتند تو را در اینجا میتوان یافت می گفتند در اینجا دوستداران زیادی داری می گفتند به اهل نظر اینجا نظر داری و من سر از پا نشناخته به اینجا آمده ام شتاب داشتم تا به اینجا برسم پای برهنه جامه دریده چشم گریان با تنی ریش به اینجا رسیده ام چشمانم کم سو گشته است تنم زار گشته است پاهایم مجروح است و دلم پریشان است.
برقامت بی سر شهیدان صلوات
شنبه 1/10/1386 - 16:16
پسندیدم 0
UserName