احقیت و اولویت علی علیه‌السلام به خلافت با توجه به وصیت و نص پیامبر
توسط : mahdi68am

برخی می‏پندارند که در نهج البلاغه به هیچ وجه به مساله نص اشاره‏ای نشده‏ است ، تنها به مساله صلاحیت و شایستگی اشاره شده است . این تصور صحیح نیست ، زیرا

*اولا در خطبه 2 نهج البلاغه ، صریحا درباره اهل بیت‏ می‏فرماید : « و فیهم الوصیه و الوراثه » یعنی وصیت رسول خدا ( ص ) و همچنین وراثت رسول خدا ( ص ) در میان آنها است .

*ثانیا در موارد زیادی علی ( ع ) از حق خویش چنان سخن می‏گوید که جز با مساله تنصیص و مشخص شدن حق خلافت برای او بوسیله پیغمبر اکرم ( ص ) قابل توجیه نیست .

در این موارد سخن علی این نیست که چرا مرا با همه‏ جامعیت شرائط کنار گذاشتند و دیگران را برگزیدند ، سخنش اینستکه حق‏ قطعی و مسلم مرا از من ربودند . بدیهی است که تنها با نص و تعیین قبلی‏ از طریق رسول اکرم ( ص ) است که می‏توان از حق مسلم و قطعی دم زد ، صلاحیت و شایستگی حق بالقوه ایجاد می‏کند نه حق بالفعل ، و در مورد حق‏ بالقوه سخن از ربوده شدن حق مسلم و قطعی صحیح نیست .

*اکنون مواردی را ذکر می‏کنیم که علی ( ع ) خلافت را حق خود می‏داند:

از آنجمله در خطبه 6 که در اوایل دوره خلافت هنگامی که از طغیان
عایشه و طلحه و زبیر آگاه شد و تصمیم به سرکوبی آنها گرفت انشاء شده است ، پس‏ از بحثی درباره وضع روز می‏فرماید : " « فو الله ما زلت مدفوعا عن حقی مستاثرا علی منذ قبض الله نبیه ( ص ) حتی یوم الناس هذا » " . به خدا سوگند از روزی که خدا جان پیامبر خویش را تحویل گرفت تا امروز همواره حق مسلم من از من سلب شده است‏

در خطبه 170 که واقعا خطبه نیست و بهتر بود سید رضی اعلی الله مقامه‏ آنرا در کلمات قصار می‏آورد ، جریانی را نقل می‏فرماید و آن اینکه : " شخصی در حضور جمعی به من گفت : پسر ابوطالب ! تو بر امر خلافت‏ حریصی ، من گفتم : " « بل انتم و الله احرص و ابعد و انا اخص و اقرب ، و انما طلبت‏ حقا لی و انتم تحولون بینی و بینه و تضربون وجهی دونه ، فلما قرعته‏ بالحجه فی الملاء الحاضرین هب لا یدری ما یجیبنی به » " .

بلکه شما حریصتر و از پیغمبر دورترید و من از نظر روحی و جسمی نزدیکترم‏ ، من حق خود را طلب کردم و شما می‏خواهید میان من و حق خاص من حائل و مانع شوید و مرا از آن منصرف سازید . آیا آنکه به حق خویش را می‏خواهد حریصتر است یا آنکه به حق دیگران چشم دوخته است ؟ همینکه او را با نیروی استدلال کوبیدم به خود آمد و نمی‏دانست در جواب من چه بگوید .

معلوم نیست اعتراض کننده چه کسی بوده ؟ و این اعتراض در چه وقت‏ بوده است ؟ ابن ابی الحدید می‏گوید : اعتراض کننده سعد وقاص بوده آنهم‏ در روز شورا ، سپس می‏گوید ولی امامیه معتقدند که اعتراض کننده
ابوعبیده‏ جراح بوده در روز سقیفه . در دنباله همان جمله‏ها چنین آمده است :

" « اللهم انی استعدیک علی قریش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمی و صغروا عظیم منزلتی و اجمعوا علی منازعتی امرا هو لی » " . خدایا از ظلم قریش ، و همدستان آنها به تو شکایت می‏کنم ، اینها با من‏ قطع رحم کردند و مقام و منزلت بزرگ مرا تحقیر نمودند ، اتفاق کردند که‏ در مورد امری که حق خاص من بود ، بر ضد من قیام کنند .

*ابن ابی الحدید در ذیل جمله‏های بالا می‏گوید :

کلماتی مانند جمله‏های بالا از علی مبنی بر شکایت از دیگران و اینکه حق‏ مسلم او به ظلم گرفته شده به حد تواتر نقل شده و مؤید نظر امامیه است که‏ می‏گویند علی بانص مسلم تعیین شده و هیچکس حق نداشت به هیچ عنوان بر مسند خلافت قرار گیرد ، ولی نظر به اینکه حمل این کلمات بر آنچه که از ظاهر آنها استفاده می‏شود مستلزم تفسیق یا تکفیر دیگران است ، لازم است‏ ظاهر آنها را تاویل کنیم ، این کلمات مانند آیات متشابه قرآن کریم است که‏نمی‏توان ظاهر آنها را گرفت .

ابن ابی الحدید خود ، طرفدار افضلیت و اصلحیت علی ( ع ) است ، جمله‏های نهج البلاغه تا آنجا که مفهوم احقیت مولی را می‏رساند از نظر ابن‏ ابی الحدید نیازی به توجیه ندارد ولی جمله‏های بالا از آن جهت از نظر او نیاز به توجیه دارد که تصریح شده است که خلافت حق خاص علی بوده است‏ ، و این جز با منصوصیت و اینکه رسول خدا ( ص ) از جانب خدا تکلیف را تعیین و حق را مشخص کرده باشد ، متصور نیست .

*مردی از بنی اسد از اصحاب علی ( ع ) از آن حضرت می‏پرسد :

" « کیف دفعکم قومکم عن هذا المقام و انتم احق به » " . چطور شد که قوم شما ، شما را از خلافت باز داشتند و حال آنکه شما شایسته‏تر بودید ؟ امیرالمؤمنان ( ع ) به پرسش او پاسخ گفت . این پاسخ همان است که به‏ عنوان خطبه 160 در نهج البلاغه مسطور است ، علی ( ع ) صریحا در پاسخ گفت‏ در این جریان جز طمع و حرص از یک طرف ، و گذشت ( بنا به مصلحتی ) از طرف دیگر ، عاملی در کار نبود : " « فانها کانت اثره شحت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرین » " .

این سؤال و جواب در دوره خلافت علی ( ع ) ، درست در همان زمانی که‏ علی ( ع ) با
معاویه و نیرنگهای او درگیر بود واقع شده است ، امیرالمؤمنین ( ع ) خوش نداشت که در چنین شرائطی این مساله طرح شود ، لهذا به صورت ملامت گونه‏ای قبل از جواب به او گفت ، که آخر ، هر پرسشی‏ جائی دارد ، حالا وقتی نیست که درباره گذشته بحث کنیم ، مساله روز ما مساله معاویه است و هضم الخطب فی ابن ابی سفیان . . . ما در عین حال‏ همانطور روش معتدل و همیشگی او بود از پاسخ دادن و روشن کردن حقایق گذشته‏ خودداری نکرد .

در خطبه شقشقیه " صریحا می‏فرماید : اری تراثی نهبا یعنی حق موروثی‏ خود را می‏دیدم که به غارت برده می‏شود . بدیهی است که مقصود از وراثت ، وراثت فامیلی و خویشاوندی نیست ، مقصود وراثت معنوی و الهی است

شنبه 1/10/1386 - 14:30
پسندیدم 0
UserName