اصلاح، سیاست اصولی امام علی علیه السلام
توسط : mahdi68am

امام علی علیه السلام رسالت اصلى خود را اصلاح مى دانست. دلیل این امر آن بود که او فردى پایبند به دین و سنت بود. افزون بر آن باید توجه داشت که امام اساساً توسط کسانى بر سر کار آورده شده بود که خلیفه پیشین را به دلیل فساد به قتل رسانده بودند وامید آن داشتند که خلیفه جدید به اصلاح خرابیها بپردازد. تناسب هدف این گروه با شخصیت امام یکى از دلایل اصلى رویکرد آنان به امام بود. سیاست خلفاى پیشین توسعه فتوحات بود. این کار هم اسلام را گسترش مى داد و طبعاً پوئن مثبتى براى خلفا بود و هم جیب مردم را انباشته از درهم و دینار مى کرد.
اکنون امام باید خرابیهاى این دوره را جبران کند. این کار بسیار دشوار بوده و او را رودرو با بسیارى از اشراف و متنفذان مى کرد. اقدامات اصلاحی امام دو قسمت بود. بخشى با زبان و اقدامات اجتماعى آرام. اما بخش دیگر آن از طریق جنگ بود آن هم با کسانى که حاضر به رعایت حقوق حاکم مشروع جامعه نشده و سر به عصیان برداشته بودند.

یکى از مشکلات اخلاقى جامعه که امام را سخت به خود مشغول داشته بود دنیاگرایی، رفاه طلبى و فزون خواهى اعراب فاتح بود. این امر چنان آنان را از خود بیخود کرده بود که می توان گفت جنگ جمل محصول آن بود که امام حاضر نشد سهم
طلحه و زبیر را از بیت المال بیش از دیگران بدهد. در چنین شرایطى امام مصمم شد تا در طى خطبه هاى خود در این باره به تفصیل سخن گفته و مردم را از دنیا گرایى پرهیز دهد.
به همین قیاس او طى نامه هایى به عمال خویش آنان را از نشستن سر سفره هاى رنگین که در دوره
عثمان بسیار طبیعى شده بود نهى مى کرد. اگر کلمات امام درباره مذمت دنیا یکجا فراهم آید، کتابى مفصل خواهد شد. نهج البلاغه مملو از این قبیل کلمات بوده و این حجم گسترده نشان مى دهد که امام در این باره اصرار خاصى داشته است. ارائه الگوى نمونه انسان با تقوى را در خطبه معروف به خطبه همام مى بینیم.
در برخى از خطبه ها امام به صراحت مردم مخاطب خود را به دلیل دنیاطلبى سرزنش مى کند: یاد مرگ از دلهاى شما رفته است و آرزوهاى فریبنده جاى آن را گرفته. دنیا بیش از آخرت مالکتان گردیده و این جهان آن جهان را از یادتان برده. امام تبیین
دین را در رأس اقدامات اصلاحى خود قرار داده و کوشید تا با مطرح کردن سنت پیامبر (ص) و احیاى اصول و فروع فراموش شده دین جامعه را به سمت اصلاح هدایت کند.

آن حضرت در شرح فعالیتهاى خود براى اصلاح جامعه مى فرماید:«الم اعمل فیکم بالثقل الاکبر و اترک فیکم الثقل الاصغر ورکزت فیکم رایة الایمان و وقفتکم على حدود الحلال و الحرام و البستکم العافیة من عدلى و فرشتکم المعروف من قولى و فعلى و اریتکم کرائم الاخلاق من نفسى» آیا حکم قرآن را در میان شما جارى نداشتم و دو فرزندم را ـ که پس از من چراغ راه دینند ـ و خاندان پیامبر را که گوهران گزینند براى شما نگذاشتم. رایت ایمان را میان شما برجا کردم و مرزهاى حلال و حرام را برایتان جدا.
از عدل خود لباس عافیت بر تنتان کردم و با گفتار و کردار خویش معروف را میان شما گستردم و با خوى خود نشان دادم که اخلاق گزیده چیست. امام در سخنان خود بطور موکد اشاره به عمل به کتاب خدا و سنت رسول دارد. این وفادارى امام به سنت رسول خدا (ص) نکته مهمى در سیاستهاى اصلاحى آن حضرت است. در اصل او تخطى از سنت را یکى از علائم آشکار انحراف بلکه منشأ انحرافات مى داند. زمانى که در همان روزهاى نخست
طلحه و زبیر از عدم مشورت امام شکایت کردند حضرت فرمود: به خدا که مرا به خلافت رغبتى و به حکومت حاجتى نبود لیکن شما مرا به آن واداشتید و آن وظیفه را به عهده ام گذاشتید چون کار حکومت به من رسید به کتاب خدا و آنچه براى ما مقرر نموده و ما را به حکم کردن بدان امر فرموده نگریستم و از آن پیروى کردم. و به سنتى که رسول خدا (ص) نهاده است و بر پى آن رفتم. نیازى نداشتم تا در این باره از شما و جز شما نظر خواهم.

امام در درگیرى خود با
عثمان درباره محرم شدن به عمره در ایام حج و یا محرم شدن به عمره و حج با هم درباره رعایت سنت رسول خدا (ص) فرمود: «ما کنت لادع سنة رسول الله (ص) لا حد من الناس» من بخاطر هیچ کس سنت آن حضرت را رها نمى کنم. احیاى سیره پیامبر (ص) براى سیاستهاى اصلاحى امام بسیار مهم بود. اصحاب خالص امام نیز این حقیقت را درک مى کردند. عمار درباره اقدامات سازنده امام مى گفت: «لو ان علیاً لم یعمل عملاً و لم یصنع شیئاً الا انه احیا التکبیرتین عند السجود لکان قد اصاب بذلک فضلاً عظیماً» اگر على هیچ کارى جز زنده کردن دو تکبیر در وقت بلند کردن سر از سجده نکرده باشد به خاطر همین کار به فضل بزرگى دست یافته است.
امام در برابر سیاست عدم کتابت حدیث از سوى عمر و
عثمان بر فراز منبر اعلام فرمود: کسانى که مایل هستند تا علم را بنویسند کاغذ و قلمى فراهم آورند. حارث اعور وسایل نوشتن را فراهم کرد و آنچه را حضرت نقل مى کرد مى نوشت. بعد از آن حضرت امام حسن (ع) نیز به فرزندانش توصیه مى فرمود تا حدیث پیامبر (ص) را بنویسند. امام در یکى از نخستین خطبه هایش فرمود: «و انى حاملکم على منهج نبیکم (ص)» من سنّت پیامبر اکرم (ص) را در میان شما پیاده خواهم کرد. یکى از دلایلى که سبب شده تا توصیف شخصیت و اخلاق رسول خدا (ص) بیش از همه اصحاب از زبان امام على (ع) در متون تاریخى باشد همین است که امام بیش از همه پیرو منش و روش آن حضرت بود.

به همین دلیل از آغاز تمامى حرکات پیامبر (ص) را به ذهن خود سپرده و بعدها با شیواترین کلمات به توصیف شخصیت آن حضرت پرداخت. بطور کلى امام على (ع) از مفهوم بدعت پرهیز جدى داشته و از جمله مى فرماید همراه پیدایش هر بدعتى سنتى از میان خواهد رفت. امام دو نکته را به عنوان وصیت خود مطرح مى کند یکى شرک نورزیدن به خدا و دیگرى: ضایع نکردن سنت پیامبر (ص).
آن حضرت منافقان را کسانى مى داند که در دریاى فتنه غور کرده بدعتها را بکار گرفته و سنتها را کنار گذاشته اند. اولیاى خدا را نیز کسانى مى داند که:«یحیون سنن الله و سنن رسوله» سنتهاى خدا و رسول را احیا مى کنند. امام مردم را دو دسته مى داند: متّبع شرعة و مبتدع بدعة. این جملات و نظایر آنها در
نهج البلاغه ذهنیت قوى امام را در زمینه پیروى از سنت و پرهیز از بدعت نشان مى دهد.

امام در امر
دین به هیچ صورتى حاضر به مداهنه نبود و خود مى فرمود: «والله لا ادهنت فى دینى» به خدا سوگند من هرگز در کار دینم مداهنه نکردم. یکبار شخصى از بنى اسد را براى حد نزد امام آوردند. بنى اسد از امام خواستند تا از اجراى حد صرفنظر کند. آن حضرت فرمود: شما از من چیزى را که در اختیار من باشد نخواهید خواست جز آن که به شما خواهم داد.
آنان راضى بیرون آمدند. امام حد را بر آن شخص جارى کرد و فرمود: این کار از آن خدا بوده و در اختیار من نبود که آن را به شما دهم. امام درباره نقش خود در هدایت امت فرمود: اى مردم! من اندرزهایى را که پیامبران به امتهایشان دادند بر شما راندم و آنچه را اوصیا به پس از خود رساندند رساندم شما را با تازیانه ـ موعظت ـ ادب کردم نپذیرفتید و با ـ سخنانى ـ که از نافرمانى تان باز دارد خواندم فراهم نگشتید. همانا من میان شما همانند چراغم در تاریکى؛ آن که به تاریکى پاى گذارد از آن چراغ روشنى جوید و سود بردارد.
به هر روى امام آن چنان در اجراى دقیق سنت رسول خدا (ص) اصرار داشت که حتى مى کوشید تا تمامى حرکات و سکناتش شبیه پیامبر (ص) باشد وقتى به امام اعتراض شد که چرا در مسجد به مردم غذاى خوب مى دهد اما خود در خانه نان با سبوس مى خورد امام با گریه پاسخ داد: به خدا سوگند هرگز ندیدم در خانه پیامبر (ص) نان بدون سبوس باشد. معناى این سخن آن بود که امام مى کوشید غذایش نیز همان غذایى باشد که رسول خدا (ص) داشته است.

شنبه 1/10/1386 - 14:24
پسندیدم 0
UserName